تبليغاتX
مسافر

مسافر

چه چیزی بهتر از این است که آدم یک بار دیگر برود چغازنبیل؟

چه چیزی بهتر از این است که آدم یک گروه را برای اولین بار ببرد چغازنبیل؟

...از ۱۲ تا ۱۵ آذر می روم خوزستان.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 18:58  توسط ژاله  | 

«خون ریختن

جان گرفتن

سپس شادی از این دو

بر تو نیز مبارک.»

این پیغامی است که امروز دریافت کردم!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 23:56  توسط ژاله  | 

  • هرمس خدای گله های گوسفند است.
  • هرمس با افسونگری و جادو پیوند دارد.
  • هرمس به هیئت مسافری در می آید و از تندیس سنگی او به عنوان راهنمای جاده ها، مکان های مقدس و همچنین برای جدا کردن مرز چراگاه ها از روستاها و شهرها استفاده می شود.
  • هرمس در هیئت مسافر و افسونگر، انسان ها را همراهی و در بسیاری از مشکلات به یاری آنان می شتابد.
  • هرمس با جهان زیرین در ارتباط است. 
  • هرمس سخن گوی خدایان است.
  • هرمس را با کفش هاي بالدار و کلاهي با لبه بلند در حالي که چوبدستي مخصوصی را که علامت رسالت الهي اوست نشان ميدهند.

و در پایان: هرمس خدای مرتبط با راهنمایان گردشگری است.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 23:33  توسط ژاله  | 

به نظر شما چرا کارمندان ادارات ما اینقدر بداخلاق و تنبل اند؟ چرا رانندگان ما بین خطوط رانندگی نمی کنند؟ چرا موتورسواران ما کاسکت نمی پوشند؟ چرا عابران ما پشت چراغ سبز نمی ایستند؟ چرا بچه مدرسه ای های ما وقتی از مدرسه تعطیل می شوند مثل حیوانات جنگل فریاد می زنند و با هم دعوا می کنند؟ چرا شیشه های مغازه های ما اینقدر کثیف اند؟ چرا دستشویی های عمومی مان صابون و دستمال ندارند؟ چرا غذاهای رستوران های ما غیرقابل اعتماد و بدمزه اند؟ چرا مردم ما اینقدر خشن اند؟ چرا می خواهند مدام سر همدیگر کلاه بگذارند؟ چرا می خواهند همدیگر را تحقیر کنند؟ چرا در و دیوار ما پر از شعار و تصویر سیاستمداران است؟ چرا ما زنده نیستیم؟ چرا شادی در این کشور ممنوع است؟ چرا رنگ های ما سیاه، سفید و خاکستری هستند؟ و چرا چرا چرا اطرافیان ما اینقدر محافظه کارند؟ چرا ما باید همه چیز را ناگفته در درونمان پنهان کنیم؟ چرا باید "رعایت دروغگویان" را بر "گفتن حقیقت" ترجیح بدهیم؟ چرا دوست داریم همدیگر را خفه کنیم؟

و در پایان... به نظر شما چرا پوشیدن کفش کتانی برای زنان ممنوع است؟

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 23:33  توسط ژاله  | 

این مطلب را در وبلاگ الهام تقوی بخوانید: ممنوعیت زنان شاغل در وزارتخانه ها از پوشیدن کتانی!
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 21:50  توسط ژاله  | 

خوب، من از این سفر نتیجه گرفتم که همه اینها می روند جهنم و فقط امت اسلام هستند که یکراست به بهشت می روند. والسلام.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 21:58  توسط ژاله  | 

رم تا آتن

رم تا آتن

رم تا آتن

جاده در مناطق جنگلی به صورت پل است تا کمترین آسیب به جنگل وارد شود.

آنکونا

خداحافظی با بندر آنکونا

کشتی

داخل کشتی

آدریاتیک

ما حدوداً ۲۴ ساعت روی آب بودیم

پاترا

پل پاترا

پاترا

پاترا به آتن

پاترا به آتن

یک جزیره، یک خانه

پاترا به آتن

دهکده ای در راه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 21:42  توسط ژاله  | 

آتن

آتن

آتن

آتن

آتن

آتن

این کوهی است که سن پل در آن اهالی آتن را به مسیحیت دعوت کرد.

آتن

آتن

!Low season

آتن

آزادی

بدوآتن

آتن

ماریانا راهنمای ما همراهش یک کتاب و چند نقشه داشت که به توضیحاتش کمک می کرد. او مثل یک دایره المعارف از همه چیز اطلاع داشت.

آتن

این بلیطی است به قیمت ۱۲یورو. با این بلیط می شود آکروپولیس و پنج سایت دیگر در آتن را دید.

آتن

اگر شما فهمیدید روی این تابلو چه نوشته، ما هم فهمیدیم!

در آتن بیشتر از تراموا به جای مترو استفاده می شود، ترجیح می دهند وارد شهری که زیر شهرشان است نشوند.

آتن

در آتن تظاهرات بود.

آتن

و پلیس، که مراقب بود تظاهرات کنندگان خرابکاری نکنند.

آتن

دستفروشی هم در آتن جریان داشت. در پاریس و رم دستفروش ندیدم.

آتن

این بخشی از یک موزه نیست، ایستگاه مترو است. بخشی از اشیائی که در جریان کندن تونل مترو یافته شده اند را اینجا برای نمایش گذاشته اند.

آتن

آتن

کرکره مغازه ها نقاشی های متنوعی دارند در آتن.

آتن

چه کسی غذا خوردن در این رستوران را رد می کند؟

آتن

این منوی غذای یک رستوران است که در پیاده رو گذاشته اند. این منوها بسیار خلاقانه و در طرح های مختلف همه جا وجود دارند.

بار

بار

آتن

این هم یک سطل زباله بزرگ است، که از همان ابتدا زباله ها را برای بازیافت جدا می کند.

آتن

اتوبوس توریستی.

آتن

 و اینها هم همان زن و شوهر ایرانی مهربانی هستند که شام مهمان رستوران شان بودیم.

آتن

آتن

آتنی ها

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 15:50  توسط ژاله  | 

رم

رم

رم

حال و هوای کوچه های رم

تبلیغات

تبلیغات

رم

در پله های اسپانیا به مناسبت سالروز فروریختن دیوار برلین بیلبوردهایی زده بودند و آهنگ های مرتبطی مثل "دیوار" گروه "پینک فلوید" پخش می شد.

رم

!Low Season

رم

همه جا می شود این اتوبوس ها را دید، تورهای داخل شهر برگزار می کنند.

رم

سگ ها، سگ ها، سگ ها، مردم انواع و اقسام سگ های زیبا را نگهداری می کنند. حیوانات حق دارند زندگی خوبی داشته باشند.

رم

آنقدر پرنده در رم هست که اگر نیم ساعت ماشینت را زیر درختی پارک کنی، این بلا سرش می آید.

رم

رم

هنرمندان خیابانی.

رم

کوچه های رم هم مثل پاریس پر از این رستوران ها و کافه ها هستند. کوچه محل عبور عابر پیاده است، نه موتور و ماشین.

رم

شاه بلوط تفت داده، که خیلی خوشمزه است.

رم

بستنی ایتالیایی، در انواع و اقسام.

رم

این خانم امروز کارش را به عنوان راهنمای گردشگران داخل شهر شروع کرده، با این وسیله نقلیه کوچک در شهر می گردد و به گردشگران اطلاعات، نقشه و بروشور مجانی می دهد.

رم

اینجا یکی از شلوغ ترین میدان های رم است. تبلیغ "استانبول" را آن پشت می بینید؟ در پاریس هم چنین تبلیغی برای جذب گردشگران به استانبول دیدیم.

رم

رم

رمی ها.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 11:28  توسط ژاله  | 

پاریس

پاریس

لادفانس، بخش مدرن پاریس

پاریس

پاریس

مقبره ناپلئون بناپارت در این مکان است

پاریس

شانزه لیزه

پاریس

کلیسای Sacre Cour که برای پاریسی ها خیلی معنادار است

پاریس

هر غروب با اجرای مراسم خاصی مشعل سرباز گمنام روشن می شود

پاریس

در بخش قدیمی پاریس کسی نمی تواند آپارتمان های بلند بسازد، این است که پاریس شهر کوتاه قدی باقی مانده.

Montmartre پاتوق هنرمندان پاریس

پاریس

لوور

پاریس

پاریس

!Low Season

در پاریس معلولان همه جا امکانات دارند و تو حضورشان را همه جا حس می کنی... 

پاریس

مولن روژ، مولن یعنی آسیاب و روژ یعنی قرمز

پاریس

اینهم آرامگاه ساعدی، تقدیم به آنها که به آرش ایراد گرفته بودند که چرا به او سر نزده است!

پاریس

پاریس

پاریس

هنرمندان خیابانی

پاریس

اینجا همان کلیسای Sacre Cour است، شاید این مرد دارد راز و نیاز می کند.

پاریس

پاریس

پاریس

پاریسی ها

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 21:21  توسط ژاله  | 

سلام به شما.

ممنون که در این چند روز می آمدید و به بلاگ من سر می زدید و من را ببخشید که امکان به روز کردن هر روزه را نداشتم.

اول می خواهم از آخر سفر بگویم که: برگشتن به ایران متاسفانه حس خوبی ندارد. به ایران که نزدیک می شدیم دیدم که دوست ندارم به ایران برگردم... اروپا یک نوع آگاهی ای به تو می دهد که با آن، بیهودگی قوانین اینجا را می فهمی...

بگذریم... این حس شخصی من است و اما درباره سفر: سفر ما طوری برنامه ریزی شده بود که در حین بازدید از جاذبه های گردشگری، با اصول برگزاری تور در اروپا هم آشنا شویم. اغلب روزها بعد از یک گشت طولانی ساعت ها کلاس داشتیم و امتحان و تست و ترجمه و... سفر ما به سه کشور فرانسه، ایتالیا و یونان طوری برنامه ریزی شده بود که حمل و نقل گروهی با هواپیما، کشتی، قطار و اتوبوس را یاد بگیریم. خلاصه سفر به این شرح است:

روز اول دوشنبه ۱۸/۸/۸۸ ساعت ۱۷ با پرواز گلف ایر پرواز کردیم به سمت بحرین. حدود ۷ ساعت در فرودگاه منامه ترانسفر داشتیم و بعد ساعت ۱ نیمه شب راهی پاریس شدیم. صبح زود، با بیدار شدن پاریس وارد آن شدیم. به هتل رفتیم. هتل مان هتل Mercure محله لادفانس بود. این هتل سه ستاره است و محله لادفانس یکی از منطقه های مدرن پاریس است.

بعد از جاگیر شدن در هتل رفتیم که گشتی در شهر داشته باشیم. این برنامه با ورود به هر شهر جدید تا پایان سفر تکرار شد، یعنی روز اول ورود به شهر وقت آزاد داشتیم. اول نمی دانستیم چه کار کنیم، به کدام سمت برویم، از که بپرسیم و... اما خیلی زود یاد گرفتیم. روز اول در قالب گروه های چند نفری هر گروه به سمتی رفتیم. ساعت ۱۸ در لابی هتل، اولین گردهمایی مان را داشتیم که در آن با آقای هاشمی، یکی از اعضای هیات مدیره ایوار و همسرشان خانم اولنج آشنا شدیم و هر کس از تجربه یک روزه اش در پاریس برای جمع صحبت کرد. و بعد تستی ۶۰ سؤاله را در رابطه با چگونگی برگزاری تور پاسخ دادیم. تا ساعت ۲۲.

ایفل - پاریس

روز دوم در همه شهرها با یک تورلیدر محلی انگلیسی زبان گشت داشتیم. برنامه به این صورت بود که راهنمای محلی توضیح می داد و ما به نوبت مسؤولیت ترجمه و مدیریت گروه را بر عهده می گرفتیم و دیگران امتیاز می دادند. راهنمای ما "جاهد" یک پاریسی الجزایری الاصل بود که با حوصله هر آنچه سر راهمان بود و می شد در یک روز را دید برایمان توضیح داد... بعداً می نویسم کجاها را دیدیم.

باز هم ساعت ۱۸ در لابی هتل بودیم. این بار کار همدیگر را نقد کردیم. نکات مثبت و منفی کار هر کس را گفتیم و... تا ساعت ۲۲ کلاس داشتیم. در این کلاس ها یک بار تمام کارهای یک تور لیدر را مرور کردیم، ار نحوه ورود به یک هتل تا مدیریت بحران و...

روز سوم، پنج شنبه ۲۱/۸/۸۸ باز هم وقت آزاد داشتیم. بی صبرانه به دیدن لوور رفتیم. البته بعضی از دوستان هم وقتشان را به خریدن مارک های پاریسی گذراندند. لوور حسابی روی ما را کم کرد... هر سالن اش به اندازه کل ایران باستان ما شیء داشت. ما یک گشت کلی و سریع داشتیم در لوور، چون باید ساعت ۱۳ هتل می بودیم و درکلاس ۴ ساعته ای شرکت می کردیم.

ساعت ۲۰:۵۰ با قطار از پاریس به سمت رم حرکت کردیم. قطارمان عیناً شبیه قطارهای کشور خودمان بود.

روز چهارم، جمعه، ساعت ۱۲ ظهر هتل چهار ستاره Midas رم بودیم. هتل دلباز و دوست داشتنی ای بود. اصلاً رم شهر دوست داشتنی است. از همان ابتدای شهر هم معلوم است. هوا گرم تر و مردم هم گرم تر بودند، و البته سکسی تر... تبلیغات روی در و دیوار همه عاشقانه بود!

پیتا - رم

 تا ساعت ۱۸:۳۰ وقت آزاد داشتیم. خیابان های رم را کشف کردیم و خون تازه و زنده ی مردمی را که در آن جاری اند... در رم همه چیز همان است که هست... هیچ کس فیلم بازی نمی کند. رم زیباست. ساختمان ها آنقدر پر تزئین و اشرافی اند که تو نمی توانی بفهمی کدام بنا یک اثر تاریخی است و کدام بنا یک ساختمان اداری معمولی. از ۱۸:۳۰ تا ۲۲ کلاس داشتیم.

روز پنجم با "رومانو"، یک راهنمای ایتالیایی، رم را دیدیم. رومانو با احساس از آثار هنری شهرش برایمان صحبت می کرد. او در جواب سؤال من که پرسیدم: "آیا منطقه پله های اسپانیا پاتوق عشاق است؟" گفت: "دخترم، کل رم پاتوق عشاق است." و راست می گفت... گشت مان تا ۱۷ طول کشید، واتیکان آخرین بازدیدمان بود، تا ۱۹:۳۰ وقت آزاد داشتیم. ۲۰:۳۰ تا ۲۲ کلاس بودیم و یک بار دیگر امتحان دادیم. این آخرین کلاس و آخرین امتحان بود. آقای هاشمی و همسرشان از گروه خداحافظی کردند و صبح زود راهی سوئد شدند. آقای هاشمی فوق لیسانس معماری دارند و دانشجوی دکترای شهرسازی در سوئد هستند.

روز ششم، یکشنبه، ساعت ۷:۱۵ با اتوبوس از رم به بندر آنکونا رفتیم. جاده مسیر سفرمان محشر بود. زیبایی پائیز، روستاهای بین راه و اصول جاده سازی یک کشور توسعه یافته برایمان جذاب بود. ساعت ۱۲ کشتی  SuperFast ما ایتالیا را به مقصد یونان ترک کرد. من همیشه فکر می کردم سفر با کشتی خیلی باید سخت باشد، فکر می کردم هنوز کلی ملوان باید پارو بزنند تا کشتی حرکت کند، فکر می کردم نصف مسافرها دریا زده می شوند... ابداً. کشتی ما یک کشتی ۱۲ طبقه ی مدرن بود که از پارکینک اتوبوس و سواری گرفته، تا استخر و دیسکو و انواع رستوران ها و حتی کازینو هم داشت. آنقدر بودن در کشتی دلپذیر بود که اگر سفرمان روی دریا ده روز  دیگر هم طول می کشید، باز هم ملالی نبود. کابین ها مثل یک هتل تمیز بودند و حمام داشتند... طبقات آسانسور داشتند و خلاصه خودش یک تور کامل بود. در این کشتی بچه مدرسه ای های ایتالیایی داشتند با کشتی به عنوان گردش علمی می رفتند یونان. در لوور هم دیدیم که آموزش بچه ها چقدر برایشان مهم است، گروه های دانش آموزی و دانشجویی در سالن ها روی زمین نشسته بودند و با معلم شان درباره آثار صحبت می کردند. پیش دبستانی ها روبروی تابلوی زیبای تاج گذاری ناپلئون رنگ ها را می آموختند و خلاصه...

روز هفتم، دوشنبه ۲۵/۸/۸۸ حدود ظهر به بندر پاترا رسیدیم. راننده خوش اخلاق مان بارها را سوار اتوبوس کرد و از جاده های ساحلی رؤیایی یونان ما را به دلفی برد. حدود ۱۴:۳۰ دلفی بودیم. در ورودی سایت راهنمای بیرمنگامی مان که انگلیسی شدیدی حرف می زد، دلفی را به ما معرفی کرد. انتظار ما از دلفی بیشتر از آن چیزی بود که دیدیم.

نهار در یک رستوران یونانی، انواع غذاهای یونانی را چشیدیم. غذای یونانی را دوست داشتیم، ذائقه یونانی ها به ذائقه ما نزدیک تر است تا ایتالیایی ها و فرانسوی ها.

آکروپولیس - آتن

راهی آتن شدیم. باز هم روستاهای سر راه هوش از سر ما می برد... در آتن، در هتل President اقامت داشتیم. هتلی چهار ستاره اما قدیمی، با صبحانه ای متنوع که هرگز در هیچ هتل دیگری ندیده بودم. بعد از گذاشتن وسایل در اتاق به گشت شبانه آتن رفتیم. رفتیم به منطقه Plaka. گشتیم و در رستورانی کنار پیاده رو شام خوردیم. آتن شور و حال رم را ندارد. غمگین تر است. آتن بیشتر گذشته است تا حال، اما رم ترکیبی است از گذشته و حال، رم حتی شهری است رو به آینده.

روز هشتم سه شنبه، صبح با راهنمای محلی مان، "ماریانا" که به سه زبان تسلط داشت، به دیدن آتن رفتیم. اول با اتوبوس گشتی در شهر زدیم تا فضای شهر دستمان بیاید و بعد به دیدن آکروپولیس و آگورا رفتیم. ساعت ۱۵ تور را تعطیل کردیم تا به هتل برویم و بعد از استراحتی گشتمان را ادامه بدهیم، اما در ترافیکی که به خاطر تظاهرات مردم ایجاد شده بود گیر کردیم و حدود ۱۷ بود که سواره و پیاده خودمان را به هتل رساندیم. بعد از یک استراحت کوتاه دوباره راهی شهر شدیم و موزه مدرن آکروپولیس را هم دیدیم. شام مهمان آقای آزاد زمانی، مدیر اجرایی ایوار بودیم، رفتیم به یک رستوران ایرانی در آتن و غذای ایرانی خوردیم، دلمان تنگ شده بود برای کوبیده و قیمه و قرمه سبزی و ماست موسیر و...

روز نهم، چهارشنبه ۲۷/۸/۸۸ صبح تا ساعت ۱۰:۳۰ وقت آزاد داشتیم. ۱۰:۳۰ راهی فرودگاه شدیم. به بحرین پرواز کردیم و بعد از ۵ ساعت انتظار در فرودگاه منامه راهی تهران شدیم. ساعت ۳ صبح فرودگاه امام خمینی بودیم.

توضیح: عکس می گذارم به زودی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 10:44  توسط ژاله  | 

امروز پاریس را دیدیم... بدون اطلاع قبلی در شهر تنهایمان گذاشتند تا خودمان شهر را کشف کنیم... جاهای زیادی را دیدیم... مترو پر خط پاریس را یاد گرفتیم... پرلاشز را خوب دیدیم... بین مردم در جاهای مختلف شهر گشتیم تا پاریس دستمان بیاید. پاریس در نگاه اول سرد است، خیلی سرد... اما کم کم می توانی روابط بین این اجزا سرد را بفهمی و ارزش شان را درک کنی... 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 0:22  توسط ژاله  | 

سلام

ما رسیدیم فرودگاه منامه... اینحا هستیم تا ساعت ۱ شب.... حای همه خالیه.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 21:54  توسط ژاله  | 

هی... هورا...

من دارم می روم اروپا... می روم پاریس... و رم... و آتن! می روم که کارهای میکل آنجلو رو از نزدیک ببینم! و داوینچی و ونگوگ! می روم به واتیکان، جایی که گالیله را محکوم کردند! می روم به آرامگاه پاپ ژولیوس دوم! هورا نداره؟!

پی نوشت: شاید باور نکنید... اما، ما همه کارهایمان را کرده ایم، هتل ها رزرو شده اند، بلیط هواپیما و قطار و کشتی را گرفته ایم و... چمدان هایمان را بسته ایم و پروازمان فردا ساعت ۱۷:۵۰ است، اما هنوز ویزا نگرفته ایم!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 20:20  توسط ژاله  | 

من یک پیشنهاد دارم... نظرتان راجع به اینکه برای انتخاب مجدد اعضاء هیأت مدیره انجمن صنفی راهنمایان استان تهران، پیش از موعد رأی گیری کنیم، چیست؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 22:0  توسط ژاله  | 

این نوع گردشگری، شاخه ای از گردشگری سیاه است. اینجا یک خبر در رابطه با آن بخوانید. عنوان خبر این است: "دولت سوييس به گسترش توريسم مرگ دراين كشور اعتراض کرد."

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 22:4  توسط ژاله  | 

امروز با دوستان راهنما به دیدن دو مسابقه چوگان رفتیم... دیدن چوگان در هوایی عالی و زمینی سبز مثل نگاه کردن به یک مینیاتور زنده بود...

عکس گرفته ام، به زودی می گذارم اینجا. 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 20:29  توسط ژاله  | 

فدراسیون چوگان یک سری مسابقات چوگان برگزار کرده با عنوان جام فردوسی. ۴ تیم در این مسابقات شرکت کرده اند، ۳ تیم ایرانی هستند و یک تیم از کشور سوئد، در واقع تیم ملی چوگان سوئد. قرار است که راهنمایان گردشگری در این مسابقات به عنوان تماشاچی شرکت کنند... چوگان فراموش شده و این حرکت راهنماها شاید دلگرمی کوچکی باشد برای آنها که می دانم برای برگزاری چنین مسابقاتی بسیار زحمت کشیده اند...

این بازی ها در روزهای پنجشنبه و جمعه در میدان چوگان مجموعه قصرفیروزه تهران برگزار می شوند. بازی پنجشنبه ساعت ۲ بعدازظهر آغاز می شود و بازی جمعه ساعت ۱۰ صبح. ورود برای عموم آزاد و (این دفعه) رایگان است. اگر می خواهید همراه ما باشید، با من تماس بگیرید.

پی نوشت: دو شبکه رادیویی و تلویزیونی هم ابراز علاقه کرده اند که از این مسابقات گزارش تهیه کنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 22:29  توسط ژاله  | 

در ورودی آشوئیتس که شعار معروف «کار شما را آزاد می کند» را روی آن حک کرده اند.

من الآن خدای Dark Tourism هستم... باور کنید!

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 10:4  توسط ژاله  | 

یک کارت دعوت عروسی به دستم رسیده، با این عنوان: «دوشیزه و عباس خسروآبادی»!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 19:20  توسط ژاله  |