و اما سیدنی! سیدنی عزیز!
آخرین
شهر سیدنی بود. 7 فروردین با پرواز راحت و کم دردسر و کم هزینه Jetstar
راهی سیدنی شدیم. ساعت 15:30 در فرودگاه سیدنی بودیم و یکراست به هتل Grace
رفتیم. هتل Grace، در واقع The Grace است و همه می شناسندش. چون یکی قدیمی
ترین بناهای شهر است و دیگر به عنوان جاذبه توریستی محسوب می شود... البته
قوانین عجیب و غریب خودش را هم دارد. مثلاً سیگار کشیدن در The Grace
ممنوع است و کسی که سیگار بکشد، 200 دلار استرالیا جریمه می شود! یا مثلاً
نمی شود آداپتور را از رسپشن قرض گرفت و بعداً پس داد، باید آداپتور را
خرید، آن هم به قیمت 15 دلار استرالیا! و... (نکته اینکه پریزهای برق در
استرالیا شکل متفاوتی دارند و شما نیازمند استفاده از تبدیل یا همان
آداپتور هستید.)
بالاخره با ورود به
The Grace، وسایل مان را در اتاق گذاشتیم و بعد از استراحت کوتاهی راهی
بندرگاه دارلینگ Darling Harbour شدیم تا از آکواریم بسیار تعریف شده سیدنی
بازدید کنیم. عکس های آکواریوم را ببینید:

لدت
بخش است بودن در این آکواریوم، موسیقی کلاسیک ملایمی پخش می شود و بعضی ها
می آیند آنجا و ساعت ها به ماهی ها چشم می دوزند... بعضی از مسافران ما هم
ماندند...

در آکواریوم سیدنی به طرز جالب از لگو Lego استفاده شده و تقریبا تمام دکوراسیون این آکواریم با لگو ساخته شده... این را ببینید...

روز
بعد راهنمای دوست داشتنی ما کایلی، که یکی از بهترین راهنمایانی بود که من
در عمرم دیده ام، ما را به گشت سیدنی برد... ما به منطقه The Rocks رفتیم،
صندلی خانم مک کواری را دیدیم، هاربر بریج را دیدیم، Circular Quay را
بازدید کردیم، خانه راسل کورو رابه ما نشان داد... نیم ساعتی را در ساحل
بوندای گذراندیم و بالاخره از برج Sydney Tower Eye بالا رفتیم... و این
طور شد که من عاشق سیدی شدم.
بعد از ظهر با مسافران گشتی زدیم در شهر و ببینید چه دیدیم... گدای روزنامه خوان:

نقاش خیابانی به سبک فلورانس...

دکوراسیون شهری سیدنی زیباست...

این ساختمان که در سال 2010 در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده است، Hyde Park Barracks نام دارد که پناهگاه بی پناهان بوده است...

آن کلیسایی هم که پشت این فواره ها پیداست کلیسای جامع سنت ماری است که بزرگترین کلیسای استرالیاست...

این
هم بنای یادبود آنزاک، همانطور که قبلاً نوشتم آنزاک ارتش مشترک استرالیا و
نیوزیلند است و بناهای موسوم به یادبود آنزاک در شهرهای مختلف استرالیا به
یاد کشته شدگان این ارتش در جنگ های جهانی اول یا دوم است.

شب سیدنی... دارلینگ هاربر.



9 فروردین تور اختیاری Blue Mountain را اجرا کردم برای مسافران. اینجا یکی از نقاط توقف ماست...

آن
سه صخره را می بینید؟ مشهورند به سه خواهرون... و داستانی شان از این قرار
است: این سه خواهر با پدرشان برای چیدن گیاهان دارویی به کوه می رونند،
پدر به آنها می گوید ساکت باشند و گرنه هیولای کوه بیدار می شود و... پدر
که از آنها دور می شود، کوچکترین خواهر سرو صدا می کند و هیولا بیدار می
شود و آنها را سنگ می کند...

این هم مجسمه سه خواهرون و پدر بیچاره شان...

زیباست...

ما این شانس را داشتیم که در تور Blue
Mountain بومیان استرالیا یا همان Aboriginal ها را ببینیم و با آنها آشنا
شویم. البته راهنمای ما هم اطلاعات زیادی درباره آنها داشت. تاریخ زندگی
آنها و بلاهایی که سفیدپوستان سرشان آورده بودند، وضعیت کنونی شان و...
برای مسافرن ما جالب و شنیدنی بود.
ما به مرکز Koomourri که یک مرکز بومی است
رفتیم. آنجا بومیان امروز را دیدیم، آنها برایمان موسیقی اجرا کردند و
رقصیدند. به علاوه آثار هنری بومیان را هم دیدیم و باز هم از خوش شانسی ما مدیر مرکز Koomourri یک ایرانی بود و برای ما از هنر و نمادهای بومیان صحبت کرد...
Aboriginalها نمی نویسند، خط ندارند. نقاشی می کنند و رقص و موسیقی.
نقاشی شان دیوانه کننده است. این موج ها... کاش آنقدر پول داشتم که یکی را می خریدم و به اتاقم می آویختم.
رقص شان... مثل طبیعت است، مثل حرکات یک پرنده نرم است، مثل جنبش های یک کانگورو آرام و متوازن است...
و موسیقی شان...صدای صلح طلب هماهنگی است که در آوای طبیعی طبیعت گم می شود...

اجازه عکاسی از برنامه رقص را نداشتیم. اما این نقاشی ها را ببینید که بومیان کشیده اند...


بالاخره به مقصد نهایی تور رسیدیم. اینجا مسیری را پیاده در جنگل رفتیم و با این تکه کابین برگشتیم...

این عکاس استرالیایی بسیار روان و عالی فارسی صحبت می کرد...

یک معدن ذغال سنگ در مسیرمان بود...

بعد از کوهستان آبی، راهی پارک المپیک سیدنی شدیم...

اینها اسامی مردان و زنانی است که در برگزاری المپیک سیدنی سهمی داشته اند...

شب به هتل رسیدیم و استراحت...
روز بعد روز آزاد بود. پیاده روی در شهر را انتخاب کردیم. همه راهی اپرا هاوس دیدنی سیدنی شدیم.


و بعد باغ گیاهشناسی... من عاشق این تابلو هستم. نوشته: «لطفا روی چمن ها راه بروید! درختان را بغل کنید! و...»

این خفاش ها خواب بودند...

بچه مدرسه ای ها در باغ گیاهشناسی...

بعد رفتیم به گالری هنر سیدنی... بچه ها در موزه...

بخشی از گالری هنر به هنر بومیان اختصاص دارد...

برای استراحت به هتل برگشتیم و دوباره بعدازظهر راهی شدیم... سیدنی دل همه را برده بود!

این فضای سیدنی است برای من...

این پسر با سطل صدایی در می آورد باور نکردنی... نمی دانم چقدر پول جمع کرد!

این هم خوراک
محلی استرالیا! نوعی پای که با گوشت یا مرغ یا قارچ و... تهیه می شود و به آنPie Face گفته می شود. خوشمزه است.

جمعیت چینیان در سیدنی آنقدری هست که یک China Town برای خودشان درست کنند... من از چینی ها خوشم نمی آید، نمی دانم چرا رفتم اینجا!

این هم ملکه ویکتوریای کبیر که انگار از این بالا نشستن خسته شده است دیگر... مجسمه اش روبروی ساختمان ویکتوریاست.

و این هم داخل ساختمان ویکتوریا که یک مرکز خرید بزرگ است.

شب آخر، شام آخر را در یک کشتی تفریحی گذراندیم...

و بدین ترتیب در روز 12 فروردین 91 سفری به یاد ماندنی با مسافرانی محترم و دوست داشتنی به اتمام رسید...
مسافران فرق کرده اند و من این را در سفر استرالیا دیدم... به آنها فرصت بدهیم و آموزش.