تبليغاتX
مسافر

مسافر

1. تجربه جالبی که جمعه گذشته داشتم، اجرای تور برای ایرانی ها به زبان انگلیسی بود. ما به هرانده و غار بورنیک رفتیم و از آغاز تا پایان تور، به زبان انگلیسی با هم صحبت کردیم. این هفته هم، فردا، گروه دیگری را به جنگل الیمستان می برم و باز هم تور را به زبان انگلیسی اجرا می کنیم. زبان فرانسه هم همینطور... فردا توری هم به زبان فرانسه برای ایرانی ها اجرا می شود، می روند ابیانه... گویا آژانس ها بازار جدیدی پیدا کرده اند.

2. این ترم «گاهشماری» می خوانم. یاد گرفته ام که چطور می توان یک ساعت آفتابی ساخت. یاد گرفته ام که چرا مادر و پدرم به جای ماه، می گویند برج، مثلاً می گویند: «سر برج حقوق می دهند!» یا «چقدر مانده تا سر برج؟». با تقویم های ایلامی، هخامنشی، اسکندری، اشکانی، یزدگردی و تقویم های محلی کردی، دیلمی، مازندرانی و... هم آشنا شده ام. مبحث جالبی است. اگر فرصت کنم در جمع راهنمایان گردشگری استان تهران، سمیناری می دهم درباره گاهشماری.

3. خیلی دوست دارم گزارش سفر با ایتالیایی ها و لتونیایی ها و کانادایی ها(که دوشنبه راهنمایشان بودم) را اینجا بگذارم، گزارش های جالبی دارم از این دو سفر. اما نرم افزارهای گرافیکی کامپیوترم ایراد پیدا کرده اند و فعلاً نمی توانم روی عکس ها کار کنم. به زودی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/02/28ساعت 10:47  توسط ژاله ابراهیمی  | 

در جشن راهنمایان کارگاهی برگزار شد با عنوان آموزش صلح. در آن کارگاه با گروهی از راهنمایان درباره آموزش صلح و پذیرش دیگری صحبت کردیم. با وجودی که یونسکو ایران در برگزاری کارگاه و کارهای بعدی مرتبط با صلح کوچکترین کمکی به ما نکرد، خودمان کارگاه را برگزار کردیم و یکی از نتایجش این است که امروز دوست و همکار ما خانم ساغر کوهستانی، برای پایان نامه کارشناسی شان همین موضوع را انتخاب کرده اند. عنوان پایان نامه شان هست: «بررسی علاقه عمومی به پذیرش دیگری و تساهل اجتماعی».

به ساغر خسته نباشید می گویم و آرزو می کنم راهی که انتخاب کرده، پر رهرو بشود...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/02/21ساعت 9:12  توسط ژاله ابراهیمی  | 

دیروز رفتم نمایشگاه کتاب. کتاب گیل گمش را گرفتم و به جای اینکه دنبال صد کتاب دیگر بگردم، همانجا گوشه ای نشستم و شروع کردم به خواندن گیل گمش... زمانی را که برای دیدن صدها کتاب و خریدن ده ها کتاب گذاشته بودم، صرف خواندن یک کتاب کردم. این بیشتر راضیم کرد.

هنوز گیل گمش می خوانم... شما هم بخوانید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/02/21ساعت 9:3  توسط ژاله ابراهیمی  | 

متن زیر خلاصه ترجمه ای است درباره گردشگری سلامت...

به نوعی از گردشگری اطلاق می شود که در آن گردشگر برای مقاصد درمانی به جایی سفر می کند. به علاوه سفرهایی که خدمات دهندگان سلامت(پزشکان، پرستاران و...) برای درمان بیماران می کنند، نیز می شود.

پیشینه این نوع گرشگری به آب گرم درمانی بر می گردد. هنوز هم بعضی کشورها از جمله تایلند، جمهوری چک و مجارستان گردشگران را به منظور استفاده از آب گرم جذب می کنند.

گردشگران توریسم سلامت به دلایلی از جمله هزینه خدمات پزشکی بالا در کشور مبداء، لیست های انتظار طولانی، راحتی و ارزانی سفرهای امروزین و استفاده از تکنولوژی های برتر و استانداردهای بالاتر به کشورهای دیگر سفر می کنند.

طبق آمار یک عمل جراحی در هند، تایوان یا آفریقای جنوبی یک دهم همان عمل در آمریکا هزینه دارد. یا میانگین زمان انتظار برای یک عمل جراحی در کانادا حدود 9 هفته است.

بسیاری از سفرهای گردشگری سلامت برای دریافت و پیوند عضو است. به عنوان مثال در چین که پس از اعدام محومان به مرگ از اعضای بدن آنها استفاده می شود، بازار پر رونقی از اعضاء، گردشگران را به خود جذب می کند.

پر طرفدارترین مقاصد گردشگری سلامت عبارتند از: آرزانتین، برونئی، کوبا، کلمبیا، کاستاریکا، هونگ کونگ و... و مقاصد جدید عبارتند از: عربستان سعودی، امارات، کره جنوبی، تونس، اوکران و نیوزیلند.

کشور ما نیز جز مقاصد گردشگری سلامت به حساب می آید و سالانه 300 هزار نفر به دلایل پزشکی به ایران سفر می کنند. (2012)

منبع:

ویکی پدیا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/02/20ساعت 8:48  توسط ژاله ابراهیمی  | 

متن زیر خلاصه ترجمه ای است درباره گردشگری آثار باستانی...

این نوع گردشگری زیر مجموعه گردشگری فرهنگی است که هدف آن افزایش علاقمندی افراد به سایت های باستانی و حفظ آنهاست.

بازدید از سایت های باستانی، موزه ها، مراکز تفسیر آثار باستانی، اجراهای نمایشی وقایع تاریخی و جشنواره های تاریخی از جمله فعالیت های مرتبط با این نوع گردشگری است.

یکی از دغدغه های مهم گردشگری باستان شناسی، بررسی اثرات مثبت و منفی بازدید گردشگران از سایت های باستانی است. در حال حاضر در کشورهای مختلف این اثرات بررسی شده و رهنمون هایی برای خدمات دهندگان گردشگری و گردشگران منتشر شده است.

به عنوان مثال در آمریکا Archaeological Institute of America ، Adventure Travel Trade Association و مجله باستان شناسی با همکاری هم کتاب راهنمایی را برای گردشگران و خدمات دهندگان گردشگری تهیه کرده اند که شامل مطالبی در خصوص چگونگی استفاده و بازدید از آثار باستانی است، به طوری که کمترین آسیب به این آثار وارد شود.

یکی از جذابیت های مورد علاقه گردشگران باستان شناسی، بازدید از پارک های تاریخ زنده Living History است. در این پارک ها، پرسنل لباس های دوره های تاریخی را می پوشند و بازدیدکنندگان را به زمانی در گذشته می برند. لیستی از وب سایت های چنین پارک هایی را می توانید اینجا پیدا کنید.

منابع:

ویکی پدیا

سایت www.arqueotur.org

سایت www.archaeology.org

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/02/19ساعت 8:22  توسط ژاله ابراهیمی  | 

متن زیر خلاصه ترجمه ای است درباره گردشگری حلال...

گردشگری حلال زیر مجموعه گردشگری مذهبی محسوب می شود. هتل ها در این نوع گردشگری مشروبات الکلی سرو نمی کنند و برای زنان و مردان استخرهای جداگانه دارند، جهت قبله در آنها مشخص است و در اتاق ها جانماز وجود دارد.

در این نوع گردشگری حتی پروازهای خاص نیز که در آنها مشروبات الکلی و گوشت خوک سرو نمی شود، در نظر گرفته شده است. در این پروازها زمان اذان به اطلاع مسافران رسانده می شود و از برنامه ها و تفریحات متناسب با قوانین اسلام استفاده می شود.

کشورهای منطقه خاورمیانه دارای پتانسیل بسیاری برای گسترش این نوع گردشگری هستند. در حال حاضر مالزی  و ترکیه سعی در جذب گردشگران علاقمند به این نوع گردشگری دارند.

در حال حاضر ترکیه با شعار "Sun, sea and halal!" گردشگران مسلمان را که سفرهای آنها تاکنون فقط به اماکن مذهبی محدود می شد، به کشور خود فرامی خواند. دو آژانسCrescent Tours  و Islamic Travels ترکیه بازار گردشگری مسلمانان انگلیس(2 میلیون نفر) را هدف گرفته اند. علاوه بر انگلیس، مسلمانان از کشورهای دیگری مثل بوسنی، اسپانیا و کشورهای آسیایی نیز ترکیه را برای گذراندن تعطیلات خود در یک محیط اسلامی انتخاب می کنند.

در تورهای گردشگری حلال از راهنمایان مسلمان کمک گرفته می شود و برنامه تورها گاهی شامل آشنایی با یک خانواده مسلمان و گذراندن یک شب در خانه این خانواده نیز می شود.

منابع:

گاردین، 28 آگوست 2010

ویکی پدیا

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/02/19ساعت 1:11  توسط ژاله ابراهیمی  | 

متن زیر خلاصه ترجمه ای است درباره گردشگری کشاورزی...

به صورت کلی نوعی از گردشگری است که گردشگران را به مزرعه و باغ می کشاند و شامل مجموعه وسیعی از فعالیت هاست، از جمله: خرید محصولات بصورت مستقیم از مزارع، گشت در مزارع، چیدن میوه از درخت و محصول از مزرعه، غذادادن به حیوانات و حتی اقامت یا کار در یک مزرعه. به علاوه فعالیت هایی همچون اسب سواری، چشیدن عسل، آشنایی با نحوه شراب سازی و تولید پنیر، خرید محصولات کشاورزی و صنایع دستی بومیان نیز در زمره گردشگری کشاورزی محسوب می شوند. برگزاری نمایشگاه ها و فستیوال های کشاورزی نیز نوع دیگری از گردشگری کشاورزی هستند.

این نوع از گردشگری در دنیا رو به گسترش است بخصوص در استرالیا، کانادا، آمریکا و فیلیپین.

گردشگری کشاورزی به کشاورزی پایدار کمک می کند.

گردشگری کشاورزی با هدف آشناکردن گردشگران با اهمیت کشاورزی در تاریخ یک کشور و نقش و اهمیت آن در زتدگی امروز و ایجاد حس پشتیانی از کشاورزان در گردشگران اجرا می شود.

امروزه برای گردشگری کشاورزی در کشورهای مختلف برنامه ریزی می شود و در این برنامه ریزی ها حتماً از مشارکت مردم بومی منطقه استفاده می شود.

با توسعه شهرها و دور شدن  مردم از مزارع و باغ ها، مردم نسبت به مکان هایی که غذای روزانه شان در آن تولید می شود، کنجکاوتر می شوند. آنها بیشتر و بیشتر علاقمند می شوند به اینکه با کسانی که خوراک روزانه آنها را تامین می کنند از نزدیک آشنا شوند و پای صحبت آنها بنشینند. برای بسیاری از گردشگران بخصوص کودکان این اولین بار است که می بینند یک گاو چطور دوشیده می شود، یا ذرت چگونه رشد می کند، یا چیدن سیب از درخت چه لذتی دارد.

Dude Ranches

مزارعی هستند که به گردشگران امکان کار و مشارکت در کارهای مزرعه را هم می دهند.

منبع:

ویکی پدیا

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/02/18ساعت 20:13  توسط ژاله ابراهیمی  | 

بخش ملبورن سفرنامه استرالیا تکمیل شد...

بخش گلدکوست هم تمام شد...

سفرنامه بریزبن هم در انتظار شماست...

سیدنی را هم نوشتم و سفرنامه استرالیا تمام شد.

+ نوشته شده در  جمعه 1391/02/15ساعت 15:56  توسط ژاله ابراهیمی  | 

امشب سفری دیگر را آغاز می کنم. همراه گروهی 13 نفره از کشور لتونی به شیراز، یزد، اصفهان، ابیانه، کمپ متین آباد و کاشان می روم و 13 اردیبهشت به تهران بر می گردم...

تا بعد...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/02/04ساعت 12:57  توسط ژاله ابراهیمی  | 

عکس های سفرنامه استرالیا را برای شما دوستان عزیز گذاشتم... در اولین فرصت، توضیحات آن را هم خواهم نوشت.

تا بعد...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/01/29ساعت 12:57  توسط ژاله ابراهیمی  | 

و اما سیدنی! سیدنی عزیز!

آخرین شهر سیدنی بود. 7 فروردین با پرواز راحت و کم دردسر و کم هزینه Jetstar راهی سیدنی شدیم. ساعت 15:30 در فرودگاه سیدنی بودیم و یکراست به هتل Grace رفتیم. هتل Grace، در واقع The Grace است و همه می شناسندش. چون یکی قدیمی ترین بناهای شهر است و دیگر به عنوان جاذبه توریستی محسوب می شود... البته قوانین عجیب و غریب خودش را هم دارد. مثلاً سیگار کشیدن در The Grace ممنوع است و کسی که سیگار بکشد، 200 دلار استرالیا جریمه می شود! یا مثلاً نمی شود آداپتور را از رسپشن قرض گرفت و بعداً پس داد، باید آداپتور را خرید، آن هم به قیمت 15 دلار استرالیا! و... (نکته اینکه پریزهای برق در استرالیا شکل متفاوتی دارند و شما نیازمند استفاده از تبدیل یا همان آداپتور هستید.)

بالاخره با ورود به The Grace، وسایل مان را در اتاق گذاشتیم و بعد از استراحت کوتاهی راهی بندرگاه دارلینگ Darling Harbour شدیم تا از آکواریم بسیار تعریف شده سیدنی بازدید کنیم. عکس های آکواریوم را ببینید:

لدت بخش است بودن در این آکواریوم، موسیقی کلاسیک ملایمی پخش می شود و بعضی ها می آیند آنجا و ساعت ها به ماهی ها چشم می دوزند... بعضی از مسافران ما هم ماندند...

در آکواریوم سیدنی به طرز جالب از لگو  Lego استفاده شده و تقریبا تمام دکوراسیون این آکواریم با لگو ساخته شده... این را ببینید...

روز بعد راهنمای دوست داشتنی ما کایلی، که یکی از بهترین راهنمایانی بود که من در عمرم دیده ام، ما را به گشت سیدنی برد... ما به منطقه The Rocks رفتیم، صندلی خانم مک کواری را دیدیم، هاربر بریج را دیدیم، Circular Quay را بازدید کردیم، خانه راسل کورو رابه ما نشان داد... نیم ساعتی را در ساحل بوندای گذراندیم و بالاخره از برج Sydney Tower Eye بالا رفتیم... و این طور شد که من عاشق سیدی شدم.

بعد از ظهر با مسافران گشتی زدیم در شهر و ببینید چه دیدیم... گدای روزنامه خوان:

نقاش خیابانی به سبک فلورانس...

دکوراسیون شهری سیدنی زیباست...

این ساختمان که در سال 2010 در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده است، Hyde Park Barracks نام دارد که پناهگاه بی پناهان بوده است...

آن کلیسایی هم که پشت این فواره ها پیداست کلیسای جامع سنت ماری است که بزرگترین کلیسای استرالیاست...

این هم بنای یادبود آنزاک، همانطور که قبلاً نوشتم آنزاک ارتش مشترک استرالیا و نیوزیلند است و بناهای موسوم به یادبود آنزاک در شهرهای مختلف استرالیا به یاد کشته شدگان این ارتش در جنگ های جهانی اول یا دوم است.

شب سیدنی... دارلینگ هاربر.

9 فروردین تور اختیاری Blue Mountain را اجرا کردم برای مسافران. اینجا یکی از نقاط توقف ماست...

آن سه صخره را می بینید؟ مشهورند به سه خواهرون... و داستانی شان از این قرار است: این سه خواهر با پدرشان برای چیدن گیاهان دارویی به کوه می رونند، پدر به آنها می گوید ساکت باشند و گرنه هیولای کوه بیدار می شود و... پدر که از آنها دور می شود، کوچکترین خواهر سرو صدا می کند و هیولا بیدار می شود و آنها را سنگ می کند...

این هم مجسمه سه خواهرون و پدر بیچاره شان...

زیباست...

ما این شانس را داشتیم که در تور Blue Mountain بومیان استرالیا یا همان Aboriginal ها را ببینیم و با آنها آشنا شویم. البته راهنمای ما هم اطلاعات زیادی درباره آنها داشت. تاریخ زندگی آنها و بلاهایی که سفیدپوستان سرشان آورده بودند، وضعیت کنونی شان و... برای مسافرن ما جالب و شنیدنی بود.

ما به مرکز Koomourri که یک مرکز بومی است رفتیم. آنجا بومیان امروز را دیدیم، آنها برایمان موسیقی اجرا کردند و رقصیدند. به علاوه آثار هنری بومیان را هم دیدیم و باز هم از خوش شانسی ما مدیر مرکز Koomourri یک ایرانی بود و برای ما از هنر و نمادهای بومیان صحبت کرد...

Aboriginalها نمی نویسند، خط ندارند. نقاشی می کنند و رقص و موسیقی.

نقاشی شان دیوانه کننده است. این موج ها... کاش آنقدر پول داشتم که یکی را می خریدم و به اتاقم می آویختم.

رقص شان... مثل طبیعت است، مثل حرکات یک پرنده نرم است، مثل جنبش های یک کانگورو آرام و متوازن است...

و موسیقی شان...صدای صلح طلب هماهنگی است که در آوای طبیعی طبیعت گم می شود...

اجازه عکاسی از برنامه رقص را نداشتیم. اما این نقاشی ها را ببینید که بومیان کشیده اند...

بالاخره به مقصد نهایی تور رسیدیم. اینجا مسیری را پیاده در جنگل رفتیم و با این تکه کابین برگشتیم...

این عکاس استرالیایی بسیار روان و عالی فارسی صحبت می کرد...

یک معدن ذغال سنگ در مسیرمان بود...

بعد از کوهستان آبی، راهی پارک المپیک سیدنی شدیم...

اینها اسامی مردان و زنانی است که در برگزاری المپیک سیدنی سهمی داشته اند...

شب به هتل رسیدیم و استراحت...

روز بعد روز آزاد بود. پیاده روی در شهر را انتخاب کردیم. همه راهی اپرا هاوس دیدنی سیدنی شدیم.

و بعد باغ گیاهشناسی... من عاشق این تابلو هستم. نوشته: «لطفا روی چمن ها راه بروید! درختان را بغل کنید! و...»

این خفاش ها خواب بودند...

بچه مدرسه ای ها در باغ گیاهشناسی...

بعد رفتیم به گالری هنر سیدنی... بچه ها در موزه...

بخشی از گالری هنر به هنر بومیان اختصاص دارد...

برای استراحت به هتل برگشتیم و دوباره بعدازظهر راهی شدیم... سیدنی دل همه را برده بود!

این فضای سیدنی است برای من...

این پسر با سطل صدایی در می آورد باور نکردنی... نمی دانم چقدر پول جمع کرد!

این هم خوراک محلی استرالیا! نوعی پای که با گوشت یا مرغ یا قارچ و... تهیه می شود و به آنPie Face  گفته می شود. خوشمزه است.

جمعیت چینیان در سیدنی آنقدری هست که یک China Town برای خودشان درست کنند... من از چینی ها خوشم نمی آید، نمی دانم چرا رفتم اینجا!

این هم ملکه ویکتوریای کبیر که انگار از این بالا نشستن خسته شده است دیگر... مجسمه اش روبروی ساختمان ویکتوریاست.

و این هم داخل ساختمان ویکتوریا که یک مرکز خرید بزرگ است.

شب آخر، شام آخر را در یک کشتی تفریحی گذراندیم...

و بدین ترتیب در روز 12 فروردین 91 سفری به یاد ماندنی با مسافرانی محترم و دوست داشتنی به اتمام رسید...

مسافران فرق کرده اند و من این را در سفر استرالیا دیدم... به آنها فرصت بدهیم و آموزش.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/01/29ساعت 12:27  توسط ژاله ابراهیمی  | 

روز 5 فروردین راهی بریزبن شدیم. گشتی یکروزه داشتیم در این شهر زیبا و مدرن. در بریزبن پل استوری را دیدیم، بنای یادبود کشته شدگان ارتش مشترک استرالیا و نیوزیلند را که آنزاک نامیده می شود، ساختمان گمرک قدیم را و گالری هنر را...

بعد از ظهر هم به کوه کوتا Mt. Cootha رفتیم و از هوای تمیز و منظره دلچسب آنجا لذت بردیم. هرچند رستورانی که غذای حلال داشته باشد، آنجا نبود و بعضی از مسافران مجبور شدند سالاد بخورند... وای! حالا که دارم این سفرنامه را می نویسم یادم می افتد که عجب راهنمای نابلدی داشتیم... برای نهار 15 دقیقه وقت داد به گروه و هرچقدر من اصرار کردم که کافی نیست، او انکار کرد که کافی است! تازه وقت هم داشتیم! بالاخره مسافران بعد از 45 دقیقه برگشتند! حق هم داشتند... 

کرستین Kerstin، راهنمای ما هر موضوع را چندین بار تکرار می کرد و حوصله مسافران را سر می برد... به علاوه، اطلاعات را از روی کاغذ می خواند! اینجور وقت ها کار ما راهنمایان دو چندان می شود. چون علاوه بر مدیریت و هدایت گروه، باید راهنمای محلی را هم هدایت کنیم.

آلدا، راهنمای ملبورن مان هم تعریفی نداشت... 

بگذریم! اینجا پارکی در بریزبن است و جناب عبایی درباره این گیاه دارند توضیح می دهند...

منظره ای دیگر از همان پارک...

و اما بهترین تجربه ما در بریزبن، بعد از ظهر آن روز رقم خورد. ما به بزرگترین مرکز نگهداری کوالا در جهان رفتیم، لون پاین Lone Pine (کاج تنها) خانه امن کوالاهاست، جایی که حتی برای کوالاها خانه سالمندان هم دارد!

علاوه بر کوالا، حیوانات دیگری هم در لون پاین نگهداری می شوند... از جمله این پرنده که اسمش را نمی دانم.

یا این یکی...

اینجا کانگورو هم هست و شما می توانید تا جایی که می خواهید به آن نزدیک شوید...

مسافران ایرانی و کانگوروها... راستی امسال خیلی از ایرانی ها استرالیا را به عنوان مقصد نوروزی شان انتخاب کرده بودند...

در لون پاین، پلاتی پوس، شیطان تاسمانی(که حیوان عجیب و ترسناکی بود برای من)، وامبت(که چیزی بین موش و خوک بود)، گونه ای تمساح و اِمو(که گونه ای شترمرغ است) دیدیم.

جالب اینکه بر روی نشان ملی استرالیا، دو حیوان "کانگورو" و "اِمو" دیده می شوند. می گویند به این خاطر که این دو حیوان نمی توانند عقب عقب راه بروند!

از بریزبن به گلدکوست برگشتیم و شبی دیگر در هتل هیلتون در اتاق های رو به دریایش، استراحت کردیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/01/29ساعت 10:46  توسط ژاله ابراهیمی  | 

عجب شهری است این گلدکوست! بهشت است. فقط این تصاویر را ببینید...

مردم بهشت...

کارگران بهشت دارند پیاده رو را تعمیر می کنند. آنقدر تمیز کار می کردند که دلم نیامد عکس نگیرم...

این هم گروه ما...

این آقایی که در تصویر می بینید، آقای عبایی است. ایشان دکترای گیاهشناسی یا رشته ای شبیه این دارد(یادم رفته). اینجا از دور این درخت را دیدند و به من گفتند: «این درخت بیمار است...»

و علت بیماری را به من نشان دادند...

در گلد کوست همه ورزش می کنند...

در استرالیا 112 هزار و 600 نفر نجات غریق وجود دارد که سالانه یک میلیون و 400 هزار ساعت صرف پاییدن سواحل می کنند. آنها در سال حدود 10 هزار نفر را از خطر غرق شدن نجات می دهند.

گلد کوست شهری تفریحی است و سواحل زیبا و در دسترس و مجانی دارد. فقط به خاطر خطر حمله کوسه ها نباید قبل از روشن شدن هوا و بعد از تاریک شدن هوا، شنا کرد. مسافران در طول روز نیز فقط مجاز به شناکردن در محدوده هایی هستند که بین پرچم ها زرد و قرمز مشخص شده اند و نجات غریق ها چشم از آنها بر نمی دارند. شنا در اقیانوس کار ساده ای نیست و معمولا کسانی که در اقیانوس غرق می شوند بیشتر توریست هستند تا افراد محلی. اگر در حین شنا کردن متوجه شدید که موج شما را می کشد، دست و پا نزنید و آرامش خود را حفظ کنید. کافی است دستتان را بالا بگیرید تا غریق نجات متوجه شود و نجاتتان بدهد.

در این تصویر غریق نجات خندانی را می بینید که پرچم را دیگر دارد بر می دارد...

بعد از ظهر روز دوم حضور در گلد کوست پیاده روی طولانی و دلچسبی داشتیم در کنار ساحل و در شهر... اینجا یاد علی علی اسلام افتادم که می گفت: «پیاده باید سفر کرد، وقتی با ماسین می روی، خیلی چیزها را نمی بینی...»، ببینید ما چه دیدیم! این پرندگان رنگارنگ را در یک پارک در مسیر...

زیبایی میدانی در گلدکوست...

چیزی که در گلدکوست فراوان است، کافه و بار و دنس کلاب است. حتی تور کافه و بار هم برگزار می شود که از قبل باید رزرو کرد، چون مشتری پروپاقرص زیاد دارد... این عکس را ببینید... تظاهرات نیست، همان تور شبانه است که شامل بازدید از 5 کافه و بار می شود!

یک روز را هم رفتیم بریزبن و روز آخر را هم پارک های تفریحی گلدکوست جیغ همه را در آوردند... Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

گلد کوست 4 پارک تفریحی خارج شهر و یک پارک تفریحی آبی داخل شهر دارد. پارک داخل شهر Sea World است که امکان دیدن حیوانات را هم دارد.

3 پارک تفریحی خارج شهر عبارتند از:

Wet & Wild  که یک پارک آبی است.

Movie World که کمپانی برادران وارنر آن را ساخته است و بیشتر بازی های شهربازی ها را دارد. و بعضی شخصیت های فیلم های این کمپانی را هم می شود آنجا دید. گویا بدل کاری هم می شود کرد. که البته محلی ها می گفتند پارک کسل کننده ای است.

Australian Spectacular که نمایشی شبانه دارد با اسب و...

سه پارک بالا کنار هم هستند.

Dream Worldو   که کمی دورتر است اما هم برای بزرگسالان و هم برای بچه ها وسایل بازی دارد. هم بازی های خشکی و هم آبی. جذاب است و برای یک روز لذت بردن کاملا مناسب است. من این یکی را به توصیه محلی ها انتخاب کردم و خیلی خوش گذشت...............

از گلدکوست به این پارک ها اتوبوس رفت و برگشت دارد. ما 2 ون اجاره کردیم.

ورودی پارک ها همه شان 79 دلار است. برای یک روز. Dream World اگر هم بلیط آبی را بگیرید و هم خشکی را می شود 90 دلار.

برای گروه های 20 نفره و بیشتر 20 درصد تخفیف می دهند.

راستی گلد کوست امکان بانجی جامپینگ هم دارد....

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/01/29ساعت 10:27  توسط ژاله ابراهیمی  | 

نوروز 91 راهنمای گروهی 28 نفره از هموطنان عزیزی بودم که استرالیا را برای آغاز سال نو انتخاب کرده بودند. گروهی که تا پایان سفر همراه و همگام من شدند و از خود خاطرات شیرینی را در ذهن من باقی گذاشتند...

28 اسفند ساعت 13:00 همدیگر را در فرودگاه امام خمینی ملاقات کردیم و بدین ترتیب سفرمان آغاز شد. با پرواز عالی الاتحاد راهی ابوظبی شدیم. تقریباً 2 ساعت پروازمان طول کشید. بعد از 3 ساعت ترانزیت در فرودگاه ابوظبی، پروازی 14 ساعته را به ملبورن آغاز کردیم. پروازی که با تدابیر الاتحاد خسته کننده نشد.

29 اسفند ساعت 19:20 به وقت محلی وارد ملبورن شدیم. آلدا راهنمای محلی منتظر ما بود. مستقیم به هتل رادیسون رفتیم.

روز بعد 1 فروردین گشت شهری داشتیم، باز هم با آلدا، راهنمای استرالیایی ایتالیایی الاصل که خیلی هم به تبار ایتالیایی خود، می بالید. در گشتمان خیلی مکان ها را دیدیم که من چند تایی را انتخاب کرده ام، که در حوصله این وبلاگ و وقت تنگ خودم باشد... ببینید:

ما به باغ فیتزروی رفتیم برای دیدن کلبه کاپیتان کوک معروف.

در این باغ گلخانه ای با گلهای زیبایی وجود دارد که من عکس هایشان را اینجا گذاشته ام...

کلیسای سنت پاتریک را هم دیدیم...

این ارگ کلیساست که بسیار بزرگ بود....

ما به دیدن ساختمان قدیمی گمرک و نمایشگاه سلطنتی ملبورن(که در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده) هم رفتیم. 

سال تحویل به زمان ملبورن ساعت 16:10 دقیقه بود، که همه در لابی هتل جمع شدیم سال نو را با هم آغاز کردیم... و یکراست رفتیم برای صرف شام استقبال که در رستوران Crown Tower Kitchen Workshop تدارک دیده شده بود. خیلی خوش گذشت به همه...

این هم تابلوی مرکز نمایشگاه های ملبورن است، که در مسیر گرفته ام:

همان اول فروردین تدارکات تور یکروزه جاده اقیانوس را دیدم و همه مسافران برای شرکت در این تور ثبت نام کردند. مشکل کارت های اعتباری کمی اذیتم کرد و مجبور شدم هزینه تور را بصورت نقدی از مسافران دریافت کنم و در زمان کوتاهی که تا تحویل سال داشتم(گشت شهری حدود 13:30 تمام شد و برای تبدیل پول همراه مسافران به صرافی رفتم که تا 14:30 طول کشید) به دفتر فروش آژانس اجرا کننده تور رفتم، کل هزینه را پرداختم و حدود ساعت 16:00 به هتل بگشتم. 16:10 هم که سال تحویل بود و بعد هم که راهی مراسم شام شدیم... اگر کارت اعتباری داشتیم اینقدر اذیت نمی شدم.

به هر حال روز بعد راهی تور جاده اقیانوس شدیم... اینجا یکی از اولین توقف های ما در این مسیر زیباست و شما در تصویر، کاگرانی را می بینید که برای ساختن این جاده زحمت کشیده اند و این یادبود به پاس زحماتشان ساخته شده...

در مسیر زیبای جاده اقیانوس، راهنما-راننده اطلاعات بسیاری درباره جغرافیا، گونه های گیاهی و حیوانی و شهرهای سر راه به مسافران می دهد. و چند بار هم برای عکس گرفتن، صرف چای و تنقلات و ... توقف می کند. ما حتی در مسیر اولین کوالاهای سفرمان را که روی درختان آویزان شده بودند، دیدیم... چند عکس گذاشته ام از مکان هایی که در مسیر دیدیم:

این یکی را London Bridge می گویند:

در پایان مسیر به صخره های 12 حواری رسیدیم که آرش وصف آنها را نوشته... همانجایی که یکی از زیباترین سواحل صخره ای دنیاستو تو می توانی با هلی کوپتر آن را از بالا ببینی...

شب حدود ساعت 20:00 به هتل بازگشتیم.

توصیه های سفر به ملبورن:

چون پرواز طولانی است و امکان Jet Lag وجود دارد، بهتراست روز قبل از پرواز، خوب و زیاد بخوابید و غذای سبک میل کنید.

توصیه می کنم در هواپیما زمانی که فرم های اطلاع رسانی موارد غیرمجاز ورور به استرالیا به شما داده می شود آن را به دقت پر کنید. اگر انگلیسی نمی دانید از کسی کمک بگیرید.

در استرالیا مسیر رانندگی و حتی پیاده روی مردم از سمت چپ است.

حدود قیمت تاکسی در ملبورن برای مسیری در حدود میدان ولیعصر تا ونک، کمتر از 10 دلار استرالیاست.

سوغات و صنایع دستی خاصی که مخصوص و ساخته خود استرالیا باشد، معمولاً همان کارهای هنری Aboriginal هاست که چینی ها هم دست به کار شده اند و کپی های چینی این آثار همه جا با قیمت پایین یافت می شود.

سیم کارت های متنوعی را می توانید از سوپرمارکت های Seven-eleven تهیه کنید. قیمت سیم کارت 2 دلار استرالیاست. اما شارژ ندارد. شارژهای 10، 20 و ... دلاری می توانید تهیه کنید. سیم کارت ها یکبار مصرف نبوده و در سفرهای بعدی هم می توان از آنها استفاده کرد. برای رجیستر کردن سیم کارت باید از دستورالعملی که روی پاکت یا دفترچه همراه سیم کارت نوشته شده استفاده کرد. از طریق سایت اینترنتی شرکت مربوطه می توانید سیم کارت خود را رجیستر کرده و شماره تلفن آن سیم کارت را دریافت نمایید. کار سختی نیست، فقط باید چند فرم را پر کنید. برای شارژ سیم کارت لزومی به استفاده از اینترنت نیست و از طریق شماره گیری شماره ای خاص که در دفترچه سیم کارت آمده، می توانید این کار را به راحتی انجام دهید. اگر انگلیسی نمی دانید، کار کمی سخت می شود...

به مسافرانی که نمی خواهند زیاد پول خرج کنند، توصیه کنید از خوارکی های آماده سوپرمارکت های بزرگ استفاده کنند. مثل اروپا، غذاهای آماده گرم و ارزان را می شود در سوپر مارکت ها پیدا کرد. آب معدنی و میوه و نان هم در سوپر مارکت های بزرگ، قیمت مناسبی دارد.

آب شیر در استرالیا قابل شرب است.

برای تبدیل پول سراغ بانک ها نروید، چرا که نرخ تبدیل ارز در صرافی ها بهتر است.

شهر از نظر فرهنگی و ورزشی قابل توجه است.

خیابان های معروف شهر برای گشت و خرید عبارتند از خیابان Bourke، خیابان Collins  و خیابان Queen.

میدانFederation  هم برای گشت خوب است.

در صورت امکان از شرکت های برگزار کننده تورهای اختیاری بخواهید که اجازه ترجمه را به شما بدهند، در غیر اینصورت، تور خسته کننده خواهد شد.

مسیر جاده اقیانوس کمی پیج و تاب دارد، قرص های مخصوص کسانی که Motion sickness دارند، همراه داشته باشید.

در ملبورن تورهای مختلفی را به عنوان تور اختیاری می توان به مسافران پیشنهاد کرد، اما دو توری که از بقیه معروفترند عبارتند از : جاده اقیانوس و جزیره فلیپ. بین این دو من اولی را پیشنهاد می کنم چون در تور فلیپ، مسافران به دیدن حیوانات استرالیایی می روند که این امکان را در دیگر شهرها از جمله بریزبن و سیدنی هم دارند،حتی پنگوئن ها را هم می شود در آکواریوم سیدنی دید. اما صخره های زیبایی که در تور جاده اقیانوس می بینند یکی از زیباترین سواحل صخره ای جهان است که در شهرهای دیگر مشابه آن نیست.

ادامه سفر:

روز بعد 3 فروردین، تا ظهر مسافران وقت آزاد داشتند و 12:30 هتل را ترک کردیم. با پرواز Jetstar راهی گلدکوست افسانه ای شدیم...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/01/28ساعت 15:11  توسط ژاله ابراهیمی  | 

می خواهم بنویسم، اما فرصت نمی کنم. می خواهم از استرالیا بنویسم، اما نمی شود فعلاً. می نویسم به زودی...

فردا به سفری دیگر می روم. سفری 9 روزه که در آن به اصفهان و یزد و زین الدین و گرمه و شاهرود و بسطام و خرقان و کلاله و گرگان سر می زنیم... دلم لک زده برای همه این جاها...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/01/17ساعت 8:16  توسط ژاله ابراهیمی  | 

به سال گذشته همین موقع که نگاه می کنم، انگار از این سر بزرگراه «همت» به آن سر بزرگراه «همت» خیره شده ام! آنقدر دور است که دیگر نمی توانم ببینمش... آنقدر پرترافیک است... آنقدر پر پیچ و خم است... که دیگر نمی توانم ببینمش.

شاید دیگر مهم نباشد که آن سر بزرگراه را ببینم. همین که می دانم من از آن سر «همت»، از میان آن همه ترافیک و پیچ و خم به این سر «همت» رسیده ام، کافی است.

«همت» که تمام می شود، شهید «زین الدین» شروع می شود. من شهید «زین الدین» را دوست دارم. عکسش را که به من معصومانه لبخند می زند، دوست دارم. بزرگراهش را که در حال ساخت است دوست دارم.

بزرگراه شهید «زین الدین» تازه ساز است و هنوز هیچ ترافیکی ندارد. این را هم دوست دارم.

امیدوارم در سالی که می آید، دوستانم را، شما را، در بزرگراه شهید «زین الدین» ببینم که شاد و سالم، بله، «شاد» و «سالم»، به شرق، به جایی که آفتاب از آنجا می آید، می روید..........

+ نوشته شده در  شنبه 1390/12/27ساعت 23:19  توسط ژاله ابراهیمی  | 


قرار است در تعطیلات نوروز بروم استرالیا. یک تور 13 روزه است که شهرهای ملبورن، گلدکست، بریزبن و سیدنی را در آن تجربه می کنیم. 

لینک مطالبی را که قبل از سفر به استرالیا باید خواند، اینجا می گذارم. اول از همه این مطلب را که کمک می کند تا ورود راحتی به این کشور داشته باشید:

www.customs.gov.au/webdata/resources/files/KnowBeforeYouGoSept2011.pdf

و بعد:

توصیه های سفر به استرالیا

گمرک استرالیا

استرالیا در لونلی پلانت

مجموعه مقالات منتخب درباره استرالیا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/12/25ساعت 14:58  توسط ژاله ابراهیمی  | 

دوستان من

گویا قرار است در سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری برای کشورمان ایران، شعار گردشگری انتخاب کنند و گویا ما هم می توانیم پیشنهاد دهنده یک Slogan باشیم. شعار پیشنهادی خودتان را به 2000440 اس ام اس کنید...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/12/15ساعت 19:17  توسط ژاله ابراهیمی  | 

یکسری شغل ها هست که آدم باید یک کم دغدغه اش را داشته باشد، که برود دنبالش...

باید سرش یک کم درد بکند که برود دنبالش...

باید دلش یک کم بسوزد که برود دنبالش...

مثل خبرنگاری!

حالا اگر بعضی ها که نه سرشان درد می کند، نه دلشان می سوزد، نه دغدغه اش را دارند، می روند و این شغل ها را انتخاب می کنند... به خدا نتیجه کارشان خنده دار می شود!

شاید اینطور خبرنگارها فکر می کنند فقط آنها هستند که دیگران را می بینند و یادشان می رود که دیگران هم آنها را می بینند!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/12/14ساعت 16:17  توسط ژاله ابراهیمی  | 

صبح رفته بودم دانشگاه. دانشگاه قبلی ام. رفته بودم ریز نمرات و مدرک و... را بگیرم. فکر می کردم حالا باید خیلی بهتر شده باشد... نشده بود. حتی بدتر شده بود...

در راهروها قدم زدم و به برگه های چسبانده شده به در و دیوار نگاه کردم... تا رسیدم به تابلویی که آن روزها "برد آزاد" ما بود و هر چه می خواستیم می نوشتیم و به آن می چسباندیم... آه! برد آزاد به تابلوی تنبیه و توبیخ دانشجویان تبدیل شده بود! شماره دانشجویی تعدادی از دانشجویان را زده بودند آنجا، با شرح خلافی که مرتکب شده بود و جریمه شان! خواندمشان. بیشتر تخلفات مربوط می شد به نگهداری عکس های غیرمجاز در شبکه کامپیوتری دانشگاه!

از دانشگاهِ آن روزهایم بدم آمد. آمدم بیرون...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/12/14ساعت 14:31  توسط ژاله ابراهیمی  |