X
تبلیغات
مسافر
امروز روستاهای هدف گردشگری کرج را دیدیم. ولایت رود، گچسر، شهرستانک و واریان.

اقامتگاه های دیزین (پیست اسکی دیزین نزدیک روستای ولایت رود است)

اسکی، اسکی، اسکی... دماوند را در عکس سوم می بینید؟

استراحت

آیدا

آیدا و مادرش

خانه ای در روستای وله (بین گچسر و غار یخ مراد)

شهرستانک

واریان دست نیافتنی، آن سوی آب!

واریان

بازگشت از واریان

...

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/10/30ساعت 23:59 توسط ژاله ابراهیمی |

امروز مَرانَک، مَراء، شمشک و سنگان را دیدیم.

گته میر یا میرمطهر در مرانک

ورودی یکی از خانه های قدیمی مرانک

بچه های مرانک

یکی از خانه های قدیمی مرانک

یکی از اهالی مراء

شمشک

زنی از شمشک

سنگان

کودک سنگانی

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/10/27ساعت 23:54 توسط ژاله ابراهیمی |

دیروز به دیدن روستاهای جلیزجَند، هَرانده، هَویر، رودافشان و مشهد فیروزکوه رفتیم. به جز روستای آخر، بقیه جزء روستاهای هدف گردشگری هستند.

نکته: شب در شهرداری آبسرد ماندیم. آنقدر ساختمان شهرداری گرم بود که نمی شد خوابید. یاد روستائیانی می افتادم که با نفت و چوب، به سختی خانه شان را گرم می کنند.

نکته دیگر: مسیر هویر آسفالت است، بر خلاف نقشه گیتاشناسی.

اطراف جلیزجند

امامزاده ای در جلیزجند

اهالی جلیزجند

هرانده

مسیر هویر

خانه های هویر

حسین

حسین و والدینش

مسیر رودافشان

اهالی روستای مشهد فیروزکوه

...

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/10/27ساعت 23:14 توسط ژاله ابراهیمی |

امروز نوبت طالقان بود. طالقان زیبا. البته قبل از طالقان به دیدن روستای فشند رفتیم، که هیج نکته جالب و قابل ذکری در آن ندیدیم. نگاه شوید طالقان را...

در راه

دریاچه سد طالقان

شهرک طالقان

محل زندگی آمیش های طالقان!

محل زندگی آیت الله طالقانی در روستای دوست داشتنی گلیَرد

یکی از اهالی روستای گلیرد، که با مهربانی ما را پذیرفتند

بزغاله های یکروزه! (گلیرد)

کوه های اطراف کِرکَبود

خانه های روستای کرکبود

آرامگاه ملا نعیما کرکبودی، از علمای دینی که مورد عنایت سلطان حسین صفوی بوده و ریاست کتابخانه سلطنتی او را بر عهده داشته (کرکبود)

...

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/10/24ساعت 21:43 توسط ژاله ابراهیمی |

امروز به دیدن روستاهای هدف گردشگری شهرستان ساوجبلاغ رفتیم. سِنج، بَرَغان، سیبان دره، وَرده، وِلیان و خوروین را دیدیم.

مسیر روستای سنج

آبشار سنج

پیرزنی از اهالی سنج

روستای سنج

برغان

یکی از اهالی برغان

یکی از اهالی جوان روستای سیبان دره

جاده

امامزاده موسی، خوروین

شاهزاده حسین، کردان

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/10/23ساعت 21:9 توسط ژاله ابراهیمی |

امروز به دیدن روستاهای لواسان بزرگ، برگِ جهان، اَفجه، کُند علیا و کُند سفلی رفتیم. این روستاها هم روستاهای هدف گردشگری هستند.

نکته اینکه: در روستای برگ جهان ۴ مسجد وجود دارد، اما خانه بهداشت فعال وجود ندارد. در روستای کند علیا سه مسجد و یک حسینیه وجود دارد، اما اهالی آب شرب لوله کشی ندارند.

نکته دیگر: در نقشه گیتاشناسی روستای کلان، بین برگ جهان و لواسان بزرگ درج نشده است.

نکته آخر: گلندوک همان لواسان است.

لواسان بزرگ

چنارهای قدیمی لواسان بزرگ معروفند.

لواسان بزرگ

یکی از اهالی روستای لواسان بزرگ

لواسان بزرگ

برف! در لواسان بزرگ

لواسان بزرگ

کوچه باغ های روستا

برگ جهان

منظره زیبای روستای برگ جهان از روی تپه تِنگیل

افجه

اتفاقی که دارد برای روستاها می افتد

کند علیا

اهالی کند علیا. میانگین سنی ساکنان روستاها زیاد است.

لواسان

آقای "وزیری" مجسمه ساز هستند و در لواسان موزه مجسمه دارند. آنقدر پرکار بوده اند که من را یاد پیکاسو انداختند.

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/10/21ساعت 20:2 توسط ژاله ابراهیمی |

امروز برای بازدید از سه روستای هدف گردشگری به شهرستان های ورامین و پاکدشت رفتیم. روستاهایی که دیدیم، عبارتند از: خاوه، جلیل آباد و توچال.

خاوه

 سقف حمام روستای خاوه

خاوه

امامزاده ای در خاوه(قدمت بنا به دوران صفویه می رسد.)

خاوه

یکی از خانه های دیدنی و خواستنی خاوه.

خاوه

ورودی یکی دیگر از خانه های خاوه.

خاوه

حیاط یکی از خانه های خاوه.

توچال

پیرزنی از اهالی توچال شاخه های اضافی درختان باغ انارش را می سوزاند.

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/10/20ساعت 0:54 توسط ژاله ابراهیمی |

“جایزه ها و پاداش‌ها هر چند چیز کوچکی هستند اما به معنای قدردانی از زحمات است و این قدردانی گرانبهاست. در کلمه ”لسی” لغت لاتین نور نهفته است، نوری که شریک بی‌ همتای عکاس است تا به کمک آن قادر به ثبت لحظه‌ها شود. در این لحظه، در حضور شما که به جرات می‌توانم بگویم یکی از بزرگترین و مهمترین گروه دنیای عکاسی‌ هستید، هنگامی که این جایزه را در دست گرفتم بلافاصله ذهنم متوجه همه دوستان و همکارانم شد. خصوصاً کسانی‌ که زندگیشان را نه تنها وقف، بلکه قربانی میکنند تا شاهد وقایع مهم دنیای ما باشند.

 حضار گرامی‌، ما صدای کسانی‌ هستیم که بی‌ صدایند، ما اینجا هستیم تا جهان چشمانش را به روی دردها و جنگ‌ها نبندد. من این جایزه را به کسانی‌ تقدیم می‌کنم که در نبرد برای جهانی‌ بهتر حتی از ادا کردن جان خود نیز دریغ نکردند."

اینها را رضا دقتی در هنگام دریافت جایزه گفته.

توضیح اینکه "لسی"(Lucie) برای عکاسان، مثل اسکار برای سینمایی هاست.

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/10/15ساعت 8:19 توسط ژاله ابراهیمی |

وقتی تهران می مانم، از این زندگی پاکیزه خسته می شوم... دلم هوای چای خوردن در ماشین در حال حرکت را می کند... صبح ها زود بیدار شدن، شبها دیرخوابیدن، خسته شدن... نخوابیدن. دلم هوای کنار ساحل دراز کشیدن می کند. هوای بی کفش در رودخانه راه رفتن. وارد شدن به رستوران های ناآشنا، چشیدن طعم خوراک های غریب. خرید کردن و از قصد چانه زدن با محلی ها. بی اجازه وارد شدن به حریم مزرعه ها. دلم هوای آتش می کند. کنار آتش نشستن و به شعله های آن چشم دوختن. آواز خواندن و آواز شنیدن. دلم هوای بی انتها رفتن می کند...

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/10/13ساعت 0:4 توسط ژاله ابراهیمی |

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/10/08ساعت 22:52 توسط ژاله ابراهیمی |

امروز! راهنمای دو توریست مکزیکی بودم. چند نکته:

۱. رستوران های معروف روز عاشورا تعطیل هستند. حتی اگر از قبل گفتند که باز هستند، باور نکنید.

۲. به توریست ها گفته شده بود، فقط لباس های تیره رنگ با خودش بیاورند، بنابراین این بندگان خدا فقط سیاه و خاکستری با خودشان آورده اند. به علاوه فکر می کردند که زنها در ایران اجازه ندارند "جین" بپوشند!

۳. وقتی یکی از توریست ها داشت از مردی که چای نذری پخش می کرد، عکس می گرفت، یک خانم مذهبی او را هل داد و شروع کرد به ناسزا گفتن به او... که چرا عکس می گیری.

۴. حسینیه خوزستانی های مقیم تهران، مراسم زیبایی دارد که ما امروز شاهدش بودیم.

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/10/06ساعت 22:32 توسط ژاله ابراهیمی |

عکس از ژاله ابراهیمی

عکس از ژاله ابراهیمی

عکس از ژاله ابراهیمی

عکس از ژاله ابراهیمی

عکس از ژاله ابراهیمی

عکس از ژاله ابراهیمی

+ نوشته شده در شنبه 1388/10/05ساعت 8:50 توسط ژاله ابراهیمی |

امروز رفته بودم یک جایی، کار اداری داشتم... یک فرم دادند که اطلاعات شناسنامه ایم را پر کنم. پر کردم. گفتند منتظر باش تا صدایت کنیم. همینطور که منتظر بودم، از خودم پرسیدم: «راستی، اسم مادرم هم در کارت ملی ام هست یا نه؟»، نگاه کردم. نه، فقط اسم پدرم بود.

آقای اداره صدایم کرد... می خندید. گفت: «اسم پدرتان را اشتباه نوشته اید که، ببینید...» و فرم را نشانم داد... اسم پدرم را نوشته بودم: «تهران»!

ها ها...

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/10/01ساعت 22:26 توسط ژاله ابراهیمی |