گیلگمش به دنیا آمد. ماه هاست که منتظر تولدش بوده ام... متنی که به عنوان یادداشت سردبیر برایش نوشته ام اینجا می گذارم تا شما هم از چند و چون تولدش آگاه شوید:


چند ماه است که به انتشار این ویژه‌نامه فکر می‌کنیم، در واقع به «چگونگی» انتشار آن فکر می‌کنیم. از آب و رنگ آن گرفته تا طیف مخاطب و قالب و محتوا، همه را با هم، با نویسندگان مجله، انتخاب کرده‌ایم. ما در جلسات متعدد، فکرها و ایده‌هایمان را با همدیگر درمیان گذاشتیم تا تصویری واضح از مجله ترسیم کنیم. برای رسیدن به این تصویر، حتی سفر هم رفته‌ایم و در طول سفر، درباره این نوزاد عزیز گفتگو کرده‌ایم. باورمان بر این بوده که کار گروهی بهتر از کار فردی است و چه گروهی بهتر از آنان که در مجله قلم می‌زنند؟

در این فرآیند چندماهه، «میراث» و «گردشگری» را به عنوان کلیدواژه‌هایی که مجله بر پایه آنها شکل می‌گیرد، انتخاب کرده‌ایم. ما تصمیم گرفتیم ساده بنویسیم، آنگونه که خواندنی باشد و صمیمی با مخاطب. رنگ «آبی فیروزه‌ای» یا «Persian Blue» را که به افتخار ایرانیان اینگونه نامیده شده، به عنوان رنگ غالب مجله برگزیده‌ایم. ما این ویژه‌نامه را «گیلگمش» نامیدیم تا نشانی از «اولین مسافر تاریخ» بر پیشانی داشته باشد. همان گیلگمشی که همچون هر یک از ما دل به دریای سفر می‌زند تا بیابد آنچه را ندارد و بداند آنچه را نمی‌داند.

و کلام آخر اینکه امسال، چهلمین سال تولد کنوانسیون میراث جهانی یونسکو است، کنوانسیونی که در این سالها، هم به حفاظت از منابع طبیعی پرداخته‌است و هم میراث فرهنگی را در دستان حمایت خود گرفته‌است. از این رو و به پاسداشت این چهل سالگی، در این ویژه‌نامه به «میراث» پرداخته‌ایم. اینکه چه داریم و چگونه حفظش می‌کنیم، حافظان میراث چه کسانی هستند و در چه حالند، چیزی است که در برگ‌های این ویژه‌نامه می‌خوانید...

+ نوشته شده در یکشنبه 1391/12/06ساعت 17:18 توسط ژاله ابراهیمی |

تقویم ستاره ای بابلی - متعلق به کتابخانه آشور بانیپال

دیروز در سمینار «قشم، نگین خلیج فارس» مبحثی باز شد درباره تقویم های محلی، آغاز سال در مرداد ماه و...، یک توضیح کوتاه در این مورد می نویسم شاید به کار شما هم بیاید:

تقویم های محلی در ایران اکثراً بر اساس تقویم یزدگردی هستند و تقویم یزدگردی ریشه در تقویم کهن ساسانی دارد.

در تقویم کهن ساسانی، سال به 12 ماه 30 روزه تقسیم می شود و 5 روز در پایان سال به آن اضافه می کنند. از این رو سال کهن ساسانی با سال اعتدالی همخوانی ندارد و آغاز سال ساسانی گردشی است. سال یزدگردی هم همینطور...

در پرانتز اضافه کنم که برای جبران آن 5 ساعت و 48 دقیقه و 46 ثانیه ای که در هر سال باقی می ماند (و حالا ما در تقویم مان آن را در سال کبیسه اعمال می کنیم)، هر 120 سال، یک ماه به تقویم اضافه می کرده اند، و در آن یک ماه به جشن و پایکوبی می پرداخته اند و به همین دلیل است که پیرترها برای جوان ها آرزوی 120 ساله شدن می کنند. تا آن یک ماه را که در تقویم نیست ببینند...

برگردیم به سال یزدگردی... آغاز سال یزدگردی گردشی بوده است، بر همین اساس آغاز سال در تقویم های محلی هم گردشی بوده است. به عنوان مثال تقویم دیلمی یا گیلانی تا سال 1325 هجری خورشیدی گردشی بوده است، اما در سال 1326 خورشیدی روز 14 مرداد ماه که از قضا روز مشروطیت هم بوده است، با روز آغاز تقویم یزدگردی یکی می شود. در سال های قبل از 1357 روز 14 مرداد با عنوان روز مشروطیت جشن بزرگی در کشور برپا می شده و روزنامه ها شماره های خاص چاپ می کرده اند و... و چون آن سال این دو اتفاق با هم همزمان می شوند، ذهن روستاییان گیلانی به این سمت می رود که آغاز سال دیلمی همیشه با روز مشروطیت که جشن و تعطیل رسمی است یکی است و آغاز سال دیلمی از آن پس 14 مرداد می شود، که صحیح نیست. 

اما درباره تقویم ساحلی که ساحل نشینان خلیج فارس و از جمله قشمی ها از آن استفاده می کنند، قضیه کاملاً متفاوت است. در تقویم ساحلی سال به 3 فصل 100 روزه و 1 فصل 65 روزه تقسیم می شود و آغاز سال همیشه در اول مرداد است.

منبع: گاهشماری؛ دکتر رحیم رضازاده ملک

+ نوشته شده در چهارشنبه 1391/11/18ساعت 11:18 توسط ژاله ابراهیمی |

کتابی کادو گرفتم با عنوان «نشانه های روشنفکران» از «ادوارد سعید». با لذت می خوانمش. حیفم می آید بخش هایی از آن را با شما شریک نشوم؛

- روشنفکران باید افرادی باشند کامل، با شخصیتی نیرومند و بالاتر از همه، همیشه در موضع مخالف با وضع موجود.

- کسی که قادر است حقیقت را رودرروی قدرت حاکم بر زبان آورد؛ فردی ترش روی و زبان آور و فوق العاده جسور و خشمگین که برایش هیچ قدرت مادی آنقدر بزرگ و باابهت نیست که نتوان از آن انتقاد کرد و آن را مورد بازخواست قرار داد.

- روشنفکر فردی است که دلیل بودنش به عهده گرفتن نمایندگی تمام مردم و بیان تمام مسایل مهمی است که به طور معمول فراموش می شوند و یا بر روی آنها سرپوش گذاشته می شود.

- آنچه در میان باورهای او بیش از همه جلب توجه می کند اصرار او بر آزادی اندیشه است... صرف عبوس بودن و منفی بافی کردن به هیچ روی به عنوان اهداف روشنفکری کافی نیست.

- هیج تردیدی نیست که جای روشنفکر در کنار همین گروه های ضعیف و فاقد قدرت است.

- روشنفکر به مفهومی که من از آن اراده می کنم در کنه ذات خود نه مُسکن است و نه سازنده عقیده عمومی. او کسی است که تمام هستی اش در گرو احساسی بسیار اساسی است، احساسی در این مایه که هیچ مایل نیست راه حل های ساده، کلیشه های حاضر و آماده و یا دلایل بسیار ناخوشایند و چاپلوسانه ای را که مؤید گفتار و کردار صاحبان قدرت و افراد عادی است بپذیرد. و این را نه با بی میلی و بی اعتنایی، بلکه به طور جدی و به زبان عمل علناً و در حضور جمع بر زبان می آورد.

پی نوشت: دیروز جایی بحثی درگرفت درباره روشنفکری و روشنفکری در ایران، دوستی گفت: «ما در ایران به دنبال روشنفکر نیستیم، ما پیامبر را ترجیح می دهیم.» با او موافقم.

+ نوشته شده در دوشنبه 1391/09/27ساعت 20:31 توسط ژاله ابراهیمی |

تاج ستانی اردشیر از اهورامزدا - نقش رستم

چند نکته درباره ساسانیان:

1. «جاحظ» درباره اردشیر بابکان می نویسد: «اردشیر در مورد خود هم معتقد به مجازات بود. او دو جوان باهوش را مأمور سنجیدن رفتار خود در مجلس ها کرده بود. آن ها خطاهای شاه را به هنگام مستی و میگساری در دفتری می نوشتند و بامداد روز بعد آن را برای او باز می خواندند. آنگاه شاه درصدد جبران آن خطا می کوشید و آن روز خود را از هر خوراک نیکو محروم می کرد و جز نان جو و پنیر چیزی نمی خورد.»

2.  در سنگ نوشته کعبه زرتشت، شاپور خود را خدایگان مزداپرست، شاپور شاهان شاه ایران و انیران می خواند، که مینوی چهر(نهاد) از ایزدان دارد. اینجا برای نخستین بار به نام «ایران» بر می خوریم.

3. نام کَردِر (موبد معروف ساسانی) به معنای بُرنده است.

4. ما همیشه با افتخار نقش برجسته پیروزی شاپور بر والرین را به توریست ها نشان می دهیم، غافل از اینکه این پیروزی چندان هم یکدست نبوده است. شاپور پس از پیروزی بر والرین، در مسیر برگشت درگیر جنگی با اُذینه شاه تدمر(پالمیرا یا سوریه امروزی) می شود، خودش فرار می کند، بخشی از غنایم واگذار می شود و حتی تعدادی از افراد حرمش هم به دست طرفداران والرین می افتند.

5. کردر در کتیبه کعبه زرتشت می نویسد: «و برهمن و نصارا و مسیحی و مک تک و زندیک در کشور زده شدند. و بت ها شکسته شد... برهم زنندگان دین را سخت به کیفر رساندم. دل آگاهشان کردم تا خوب شدند... و بس پیوند همخونی(ازدواج با محارم) روا کردم...» دمش گرم!

6. تاریخ که به «بهرام گور» می رسد، افسانه آغاز می شود... افسانه ها را شاید یکبار دیگر نوشتم، اما برای ختم این مطلب؛ حمزه اصفهانی می نویسد، به فرمان بهرام بر تابوت سنگی او نوشته بودند: «چون در زمین نیرو یافتم، آثاری پسندیده از خود به جای گذاشتم. اما بهره ما همین تنگنا بود و ما سکونت در آن به یقین می دانستیم.»

منبع: تاریخ ایران در زمان ساسانیان -  دکتر پرویز رجبی

+ نوشته شده در یکشنبه 1391/09/19ساعت 20:59 توسط ژاله ابراهیمی |

سکه اردشیر بابکان

1. بین کارهایم دارم کتاب «تاریخ ایران در زمان ساسانیان» نوشته دکتر پرویز رجبی را می خوانم. این کتاب را می خوانم و درود می فرستم به روح دکتر رجبی. کارهای این مرد چقدر مستند است. برای آوردن نام یک شخصیت در یک نقش برجسته، به چند مدرک استناد می کند، از آمیانوس و طبری و دینوری گرفته تا هینتس و گریشمن و پورداوود. دست آخر هم «احتمالاً...» و «اینطور به نظر می رسد...» را برای نشان دادن شک و تردید تاریخی اش به جمله می چسباند!

2. پیش ترها که «راهنمای سفر به استان فارس» نوشته اکسانا بهشتی را می خواندم، کیف می کردم. با خیال راحت می خواندم، به حافظه می سپردم و به گردشگران انتقال می دادم. حالا کتاب خانم بهشتی را گذاشته ام کنار کتاب آقای رجبی و مدام دارم مقایسه شان می کنم. خانم بهشتی اشتباهاتی دارد، که دکتر رجبی با دلیل و برهان آنها را تصحیح می کند، به خصوص آنجا که خانم بهشتی با قاطعیت مطلبی را عنوان می کند و دکتر رجبی با هزار دلیل و مدرک عدم قطعیت آن را یادآوری می کند. (متوجه هستم که اشتباهات کتاب خانم بهشتی، ارزش کار ایشان را در این برهوت کتابهای گردشگری کم نمی کند. ایشان زحمت کشیده اند و اطلاعات جامعی درباره تاریخ و فرهنگ و هنر و خوراک و پوشاک و... استان فارس تهیه کرده اند، بدیهی است که نمی توانسته اند، در هر یک از این زمینه ها، به اندازه یک متخصص وارد شوند.)

3. می خواهم بگویم که گاهی شک و تردید از سواد بیشتر است نه از کم سوادی.

4. می خواهم بگویم گاهی کتاب های گردشگری برای کسب اطلاعات، چندان قابل اعتماد نیستند.

+ نوشته شده در یکشنبه 1391/09/05ساعت 23:56 توسط ژاله ابراهیمی |

تصویری از جنگ اسکندر و داریوش سوم در پمپی؛ اسکندر آخرین نفر در سمت چپ و داریوش آن مردی است که بالاتر از همه در سمت راست است.


تاریخ هخامنشیان* را می خوانم... به قسمت دردناک لشکرکشی اسکندر به ایران رسیده ام.

جدای درد، نکته ای که برایم بسیار جالب و عجیب است این است که آتنی ها(که امروز سنگ اسکندر را به سینه می زنند) در حملات او به ایران، نه تنها پشتیبان اسکندر نبودند، بلکه اسکندر از آنها در هراس بود که مبادا به سپاه ایران کمک برسانند! 

* تاریخ ایران؛ ایلامیها و آریاییها تا پایان دوره هخامنشی؛ پرویز رجبی

+ نوشته شده در شنبه 1391/04/10ساعت 23:7 توسط ژاله ابراهیمی |

من همیشه فکر می کردم کوروش که به هنگام فتح بابل، در منشور معروفش می گوید: «مردوک خدای بابل قلب مرا تکان داد»، چقدر بزرگوار بوده که اینطور حس کرده و اینطور احساسش را نوشته است. در واقع تکان خوردن قلب یک پادشاه فاتح از هیبت یک خدای بیگانه را، به حساب بزرگواری آن پادشاه می گذاشتم. اما حالا که تاریخ بابل را می خوانم، متوجه شدم این قضیه بیشتر از آنکه به بزرگواری کوروش مربوط باشد، به عظمت مردوک با آن معبد باشکوه و آن مراسم سازمان یافته که برای بزرگداشت او برگزار می شده ارتباط دارد. در واقع ایرانیان(پارسیان) به هنگام فتح بابل، ملتی را مغلوب کردند که از نظر فرهنگی و دینی و... (بسیار)برتر از خودشان بودند. شاید چاره ای هم جز «تکان خوردن قلبشان» نداشتند.

در متون تاریخی نوشته شده است که کوروش به تقلید از شاهان بابل و آشور، قربانی هایی برای مردوک فرستاد و در جشن های آغاز سال نو آنها، با آن همه وظایف سنتی شرکت کرد. می توان کوروش و کمبوجیه را در بابل تصور کرد که چگونه با علاقمندی و سرعت از بابلی ها چیز یاد می گرفته اند...

البته شاید این موضوع به مذاق بسیاری از ایرانی ها خوش نیاید...

+ نوشته شده در پنجشنبه 1391/03/25ساعت 16:28 توسط ژاله ابراهیمی |

طرحی از انلیل و نینلیل در شوش

چند نکته درباره بابل که حیفم می آید با شما شریک نشوم:

- حمورابی سرداری جنگاور، سیاست مداری ورزیده و قانون گذاری دقیق بود. او بیست سال از مدت زمامداری اش را به تثبیت پایه های حکومتش اختصاص داد.

- نظام اجتماعی زمان حمورابی، مردم را به سه طبقه؛ افسران و وزیران؛ افراد آزاد و بردگان تقسیم می کرد. عجیب اینکه برده ها در این نظام، آنقدر طفیلی محسوب می شدند که مالک آنها اگر فکر می کرد که مردن غلام برای او سودمندتر است، می توانست برده اش را بکشد!

- تموز و ایشتار سالیانه با هم ازدواج می کردند که این ازدواج تغییرات فصول و رویش مجدد گیاهان را به دنبال داشت. جالب اینکه در یک اقدام نمادین، پادشاه نقش تموز و کاهنه معبد نقش ایشتار را در این ازدواج ایفا می کردند.

- جشن سال نو، نوروز، از سومر و اکد به بابل(و آشور) رسیده بود. این جشن که اکیتو Akitu نامیده می شد، شامل جشن «ازدواج مقدس» و جشن «پیدایش زمین» توسط انلیل Enlil بود. زمان برگزاری جشن در روز «زگموگ» ماه «نیسان» بود که معادل آغاز بهار در تقویم امروزی ماست و دوازده روز طول می کشید! هر روز از این دوازده روز مراسم خاص و جالبی داشت که منشاء بسیاری از رسم و رسومات در آیین های دینی دیگر(و امروزی) است.

گویا ما ابتدا و مرکز جهان و منشاء همه چیزهای خوب نبوده ایم...

+ نوشته شده در چهارشنبه 1391/03/24ساعت 13:52 توسط ژاله ابراهیمی |

این آشوری های عزیز گمان می کردند که خدایان، بیماری و ناخوشی را به وجود می آورند تا انسان ها را به خاطر گناهانشان مجازت کنند. به همین دلیل اغلب از نوعی جادوی پزشکی برای مداوای بیماران استفاده می کردند که به آن «شیپویو» می گفتند. اگر شیپویو نمی توانست بیماری را خوب کند، آنگاه از آخرین علاج که عبارت بود از داغ کردن بیمار با فلز گداخته! استفاده می کردند! آنها به این طریق درصدد بیرون کردن عفریت و جن از بدن بیمار بودند... البته همین کارشان گاهی باعث مرگ بیمار بخت برگشته می شد...

نوع دیگری از علاج، درخواست از خدایان برای رفع بیماری از طریق نامه بود... در این روش برای خدا نامه ای می نوشتند و از او مستقیماً درخواست مداوا می کردند!

البته خیلی هم عجیب و دور از ذهن نیست... هنوز هم خیلی ها از این کارها می کنند...


منبع: تاریخ تمدن های مشرق زمین؛ دکتر باقر علی عادل فر و صالح امین پور

+ نوشته شده در جمعه 1391/03/12ساعت 9:36 توسط ژاله ابراهیمی |


خدای آشور در یکی از الواح بابلی

آه ای خدای آشور!

چرا همیشه مرا در زیر زمین نگاه می داری؟


تاریخ آشور* می خوانم. این آشوری های بیچاره در دنیای عجیبی زندگی می کرده اند... آنها معتقد بودند بهشت فقط جایگاه خدایان است، و انسانها هرقدر هم نیکوکار باشند، به بهشت نمی روند. آشوری ها فکر می کردند دنیا سه بخش دارد، یکی آسمان؛ که همان بهشت است و مأمن خدایان است، یکی روی زمین؛ که آدمیان زنده زندگی می کنند و در آخر، زیر زمین؛ که جایگاه ابدی مردگان است.

مردگان در تاریکی و گرسنگی زیر زمین هستند. تنها غذایی که ممکن است به آنها برسد، قربانی و خیراتی است که فرزندانشان برای آنها به معبد تقدیم می کنند! از این رو هر آشوری سعی می کرد فرزندانی داشته باشد و یا اطفال دیگران را به فرزندی قبول کند...

جالب این است که یکی از کاهنان کلدانی به نام انکیدو موفق می شود در عالم خواب و خیال، مثل دانته به عالم مردگان(آرالو) برود و از ارواح روحانیان و پادشاهان و بزرگان در این عالم دیدن کند و سرگذشت آنان را در کتیبه خود شرح دهد...


*تاریخ تمدن های مشرق زمین؛ دکتر باقر علی عادل فر و صالح امین پور

+ نوشته شده در جمعه 1391/03/12ساعت 7:40 توسط ژاله ابراهیمی |

در جشن راهنمایان کارگاهی برگزار شد با عنوان آموزش صلح. در آن کارگاه با گروهی از راهنمایان درباره آموزش صلح و پذیرش دیگری صحبت کردیم. با وجودی که یونسکو ایران در برگزاری کارگاه و کارهای بعدی مرتبط با صلح کوچکترین کمکی به ما نکرد، خودمان کارگاه را برگزار کردیم و یکی از نتایجش این است که امروز دوست و همکار ما خانم ساغر کوهستانی، برای پایان نامه کارشناسی شان همین موضوع را انتخاب کرده اند. عنوان پایان نامه شان هست: «بررسی علاقه عمومی به پذیرش دیگری و تساهل اجتماعی».

به ساغر خسته نباشید می گویم و آرزو می کنم راهی که انتخاب کرده، پر رهرو بشود...

+ نوشته شده در پنجشنبه 1391/02/21ساعت 9:12 توسط ژاله ابراهیمی |

متن زیر خلاصه ترجمه ای است درباره گردشگری سلامت...

به نوعی از گردشگری اطلاق می شود که در آن گردشگر برای مقاصد درمانی به جایی سفر می کند. به علاوه سفرهایی که خدمات دهندگان سلامت(پزشکان، پرستاران و...) برای درمان بیماران می کنند، نیز می شود.

پیشینه این نوع گرشگری به آب گرم درمانی بر می گردد. هنوز هم بعضی کشورها از جمله تایلند، جمهوری چک و مجارستان گردشگران را به منظور استفاده از آب گرم جذب می کنند.

گردشگران توریسم سلامت به دلایلی از جمله هزینه خدمات پزشکی بالا در کشور مبداء، لیست های انتظار طولانی، راحتی و ارزانی سفرهای امروزین و استفاده از تکنولوژی های برتر و استانداردهای بالاتر به کشورهای دیگر سفر می کنند.

طبق آمار یک عمل جراحی در هند، تایوان یا آفریقای جنوبی یک دهم همان عمل در آمریکا هزینه دارد. یا میانگین زمان انتظار برای یک عمل جراحی در کانادا حدود 9 هفته است.

بسیاری از سفرهای گردشگری سلامت برای دریافت و پیوند عضو است. به عنوان مثال در چین که پس از اعدام محومان به مرگ از اعضای بدن آنها استفاده می شود، بازار پر رونقی از اعضاء، گردشگران را به خود جذب می کند.

پر طرفدارترین مقاصد گردشگری سلامت عبارتند از: آرزانتین، برونئی، کوبا، کلمبیا، کاستاریکا، هونگ کونگ و... و مقاصد جدید عبارتند از: عربستان سعودی، امارات، کره جنوبی، تونس، اوکران و نیوزیلند.

کشور ما نیز جز مقاصد گردشگری سلامت به حساب می آید و سالانه 300 هزار نفر به دلایل پزشکی به ایران سفر می کنند. (2012)

منبع:

ویکی پدیا

+ نوشته شده در چهارشنبه 1391/02/20ساعت 8:48 توسط ژاله ابراهیمی |

متن زیر خلاصه ترجمه ای است درباره گردشگری آثار باستانی...

این نوع گردشگری زیر مجموعه گردشگری فرهنگی است که هدف آن افزایش علاقمندی افراد به سایت های باستانی و حفظ آنهاست.

بازدید از سایت های باستانی، موزه ها، مراکز تفسیر آثار باستانی، اجراهای نمایشی وقایع تاریخی و جشنواره های تاریخی از جمله فعالیت های مرتبط با این نوع گردشگری است.

یکی از دغدغه های مهم گردشگری باستان شناسی، بررسی اثرات مثبت و منفی بازدید گردشگران از سایت های باستانی است. در حال حاضر در کشورهای مختلف این اثرات بررسی شده و رهنمون هایی برای خدمات دهندگان گردشگری و گردشگران منتشر شده است.

به عنوان مثال در آمریکا Archaeological Institute of America ، Adventure Travel Trade Association و مجله باستان شناسی با همکاری هم کتاب راهنمایی را برای گردشگران و خدمات دهندگان گردشگری تهیه کرده اند که شامل مطالبی در خصوص چگونگی استفاده و بازدید از آثار باستانی است، به طوری که کمترین آسیب به این آثار وارد شود.

یکی از جذابیت های مورد علاقه گردشگران باستان شناسی، بازدید از پارک های تاریخ زنده Living History است. در این پارک ها، پرسنل لباس های دوره های تاریخی را می پوشند و بازدیدکنندگان را به زمانی در گذشته می برند. لیستی از وب سایت های چنین پارک هایی را می توانید اینجا پیدا کنید.

منابع:

ویکی پدیا

سایت www.arqueotur.org

سایت www.archaeology.org

+ نوشته شده در سه شنبه 1391/02/19ساعت 8:22 توسط ژاله ابراهیمی |

متن زیر خلاصه ترجمه ای است درباره گردشگری حلال...

گردشگری حلال زیر مجموعه گردشگری مذهبی محسوب می شود. هتل ها در این نوع گردشگری مشروبات الکلی سرو نمی کنند و برای زنان و مردان استخرهای جداگانه دارند، جهت قبله در آنها مشخص است و در اتاق ها جانماز وجود دارد.

در این نوع گردشگری حتی پروازهای خاص نیز که در آنها مشروبات الکلی و گوشت خوک سرو نمی شود، در نظر گرفته شده است. در این پروازها زمان اذان به اطلاع مسافران رسانده می شود و از برنامه ها و تفریحات متناسب با قوانین اسلام استفاده می شود.

کشورهای منطقه خاورمیانه دارای پتانسیل بسیاری برای گسترش این نوع گردشگری هستند. در حال حاضر مالزی  و ترکیه سعی در جذب گردشگران علاقمند به این نوع گردشگری دارند.

در حال حاضر ترکیه با شعار "Sun, sea and halal!" گردشگران مسلمان را که سفرهای آنها تاکنون فقط به اماکن مذهبی محدود می شد، به کشور خود فرامی خواند. دو آژانسCrescent Tours  و Islamic Travels ترکیه بازار گردشگری مسلمانان انگلیس(2 میلیون نفر) را هدف گرفته اند. علاوه بر انگلیس، مسلمانان از کشورهای دیگری مثل بوسنی، اسپانیا و کشورهای آسیایی نیز ترکیه را برای گذراندن تعطیلات خود در یک محیط اسلامی انتخاب می کنند.

در تورهای گردشگری حلال از راهنمایان مسلمان کمک گرفته می شود و برنامه تورها گاهی شامل آشنایی با یک خانواده مسلمان و گذراندن یک شب در خانه این خانواده نیز می شود.

منابع:

گاردین، 28 آگوست 2010

ویکی پدیا

+ نوشته شده در سه شنبه 1391/02/19ساعت 1:11 توسط ژاله ابراهیمی |

متن زیر خلاصه ترجمه ای است درباره گردشگری کشاورزی...

به صورت کلی نوعی از گردشگری است که گردشگران را به مزرعه و باغ می کشاند و شامل مجموعه وسیعی از فعالیت هاست، از جمله: خرید محصولات بصورت مستقیم از مزارع، گشت در مزارع، چیدن میوه از درخت و محصول از مزرعه، غذادادن به حیوانات و حتی اقامت یا کار در یک مزرعه. به علاوه فعالیت هایی همچون اسب سواری، چشیدن عسل، آشنایی با نحوه شراب سازی و تولید پنیر، خرید محصولات کشاورزی و صنایع دستی بومیان نیز در زمره گردشگری کشاورزی محسوب می شوند. برگزاری نمایشگاه ها و فستیوال های کشاورزی نیز نوع دیگری از گردشگری کشاورزی هستند.

این نوع از گردشگری در دنیا رو به گسترش است بخصوص در استرالیا، کانادا، آمریکا و فیلیپین.

گردشگری کشاورزی به کشاورزی پایدار کمک می کند.

گردشگری کشاورزی با هدف آشناکردن گردشگران با اهمیت کشاورزی در تاریخ یک کشور و نقش و اهمیت آن در زتدگی امروز و ایجاد حس پشتیانی از کشاورزان در گردشگران اجرا می شود.

امروزه برای گردشگری کشاورزی در کشورهای مختلف برنامه ریزی می شود و در این برنامه ریزی ها حتماً از مشارکت مردم بومی منطقه استفاده می شود.

با توسعه شهرها و دور شدن  مردم از مزارع و باغ ها، مردم نسبت به مکان هایی که غذای روزانه شان در آن تولید می شود، کنجکاوتر می شوند. آنها بیشتر و بیشتر علاقمند می شوند به اینکه با کسانی که خوراک روزانه آنها را تامین می کنند از نزدیک آشنا شوند و پای صحبت آنها بنشینند. برای بسیاری از گردشگران بخصوص کودکان این اولین بار است که می بینند یک گاو چطور دوشیده می شود، یا ذرت چگونه رشد می کند، یا چیدن سیب از درخت چه لذتی دارد.

Dude Ranches

مزارعی هستند که به گردشگران امکان کار و مشارکت در کارهای مزرعه را هم می دهند.

منبع:

ویکی پدیا

+ نوشته شده در دوشنبه 1391/02/18ساعت 20:13 توسط ژاله ابراهیمی |

حمزه اصفهانی یکی از مورخان ایرانی قرن سوم هجری قمری است. او در کتابی، در آغاز سرگذشت پادشاهان ایرانی، چهره آنها را یک به یک تصویر کرده است. جالب اینکه این توصیفات با تصاویر سکه های ساسانی به دست آمده کاملاً مطابقت دارد و مشخص می کند که منبع مورد استاده حمزه اصفهانی (که ما امروز آن را در دست نداریم)، از منابع معتبر ایران باستان بوده است...

فکر می کردم چه جالب است اگر این چهره ها را بازسازی کنیم... نمایشگاهی ترتیب بدهیم... فیلمی بسازیم...

منبع: بررسی منابع و مآخذ تاریخ ایران پیش از اسلام - دکتر محمد باقر وثوقی

+ نوشته شده در دوشنبه 1390/10/26ساعت 21:36 توسط ژاله ابراهیمی |

درباره طبری، محمد بن جریر طبری، نویسنده تاریخ معروف و معتبر طبری، امروز مطلب تکان دهنده ای خواندم...

طبری در آمل از شهرهای طبرستان به دنیا آمد، به همین دلیل او را با نام "طبری" می شناسیم. او در دوران جوانی بسیار سفر کرد و در بصره و کوفه و شهرهای سوریه که مراکز بزرگ علمی جهان اسلام بودند، تحصیل کرد و آنقدر غرق تحصیل علم و دانش بود که به قول «ابن ندیم» در جایی ناچار شد آستین های پیراهن خود را بفروشد و برای رفع گرسنگی نانی تهیه کند...

منبع: بررسی منابع و مآخذ تاریخ ایران پیش از اسلام - دکتر محمد باقر وثوقی

+ نوشته شده در دوشنبه 1390/10/26ساعت 21:35 توسط ژاله ابراهیمی |

من تا به حال فکر می کردم عادت یادگاری نوشتن بر روی کتیبه های قدیمی، یک عادت امروزی است، اما امروز متوجه شدم که حتی از زمان ساسانیان ، بازدیدکنندگانی بوده اند که بر روی کتیبه های قدیمی، متونی را حک می کرده اند. نمونه اش در کتیبه بیشاپور است که بازدیدکننده ای متنی را در هشت سطر بر روی نقش شاپور و امپراتور روم کنده کاری کرده است!

در نزدیکی بمبئی هندوستان نیز غاری وجود دارد به نام کانهری Kanheri که در آن پنج سنگ نوشته به خط پهلوی یافته شده است که مضمون نوشته های آنها، تاریخ و نام زرتشتیان بازدیدکننده از غار است!

منبع: بررسی منابع و مآخذ تاریخ ایران پیش از اسلام - دکتر محمد باقر وثوقی

+ نوشته شده در دوشنبه 1390/10/26ساعت 21:34 توسط ژاله ابراهیمی |

کتابی درباره منابع و مآخذ تاریخ ایران پیش از اسلام* می خوانم. به نکات جالبی برخوردم. یکی اینکه "نیرنگ" واژه ای پهلوی است به معنای مراسم دینی. و یکی از قطعات اوستا با عنوان "نیرنگستان" نامیده می شود. با حمله اعراب به ایران، "نیرنگ"به "سحر و افسون" تغییر معنا می دهد و امروز هم که ما "نیرنگ" را به عنوان یک کلمه منفی استفاده می کنیم.

کلمه "دیو" هم همینطور... "دیو" در اصل به معنای "خدا" بوده است و خدایان هند و ایرانی، "دیو" نامیده می شدند، که زرتشت آنها را مطرود اعلام می کند و معنای این کلمه، کاملا برعکس می شود... جالب است که در زبان فرانسه، خدا Dieu نامیده می شود.

نکته جالب دیگر در کتیبه "کرتیر" در نقش رجب است. کرتیر در این کتیبه به "شرح معراج خود" می پردازد!!! لازم به ذکر است که کرتیر، از روحانیون بزرگ زرتشتی در اوایل عصر ساسانی است که او را عامل اجرای سیاست رسمی اتحاد دین و دولت می دانند. کرتیر در مدت سلطنت شش پادشاه ساسانی می زیسته و از معدود روحانیانی است که کتیبه ای از خود به جا گذاشته است...

ادامه دارد...

*بررسی منابع و مآخذ تاریخ ایران پیش از اسلام - دکتر محمد باقر وثوقی

+ نوشته شده در دوشنبه 1390/10/26ساعت 18:23 توسط ژاله ابراهیمی |

پارک گوئل، بارسلون

اسپانیا 

نخستین ساکنان اسپانیا اقوام "سلتی" Celts  و "ایبریایی" Iberians بودند که با اقوام و کشورهای مدیترانه ارتباطات فرهنگی و تجاری داشتند. اواسط قرن سوم میلادی، "رومی ها" و "کارتاژها" Carthaginians  اسپانیا را تصرف کردند. رومی ها به مدت هفتصد سال اسپانیا را در دست داشتند. طی این دوره، مرزهای اسپانیا از دیگر کشورهای اروپایی متمایز شد، رومی ها مفهوم خانواده را در اسپانیا به وجود آوردند، زبان لاتین را به آنها آموختند، آنها را با مسیحیت آشنا کردند و به وضع قانون پرداختند.

در سال 711 میلادی، مسلمانان بخش های وسیعی از اسپانیا را تصرف کردند و آن را "اندلس" نامیدند. آنها "کوردوبا" Cordoba یا "قرطبه" را به عنوان پایتخت اندلس برگزیدند. اعراب هفتصد و هشتاد سال در اندلس ماندند. اما مسیحیان به تدریج و با استفاده از ناکارآمدی حکومت مرکزی، آن ها را از خاک خود بیرون کردند و با فتح "گرانادا" Granada یا "غرناطه" در سال 1492 به سلطه اعراب خاتمه دادند.

 قرن شانزدهم تا اواسط قرن هفدهم اوج قدرت اسپانیا در جهان است. اسپانیا از اولین دولتهای اروپایی بود که پس از سقوط قسطنطنیه برای دستیابی به مسیرهای جدید تجاری، دست به اکتشافات جغرافیایی زد. یکی از معروفترین کاشفان اسپانیایی "کریستف کلمب" Columbus Christopher است. او که در جنوای ایتالیا به دنیا آمده بود، با کمک ملکه اسپانیا، "ایزابل" در اوت سال 1492 سفر اکتشافی خود را آغاز کرد و در اکتبر همان سال به خاک آمریکا رسید. پانزده سال پس از مرگ کلمب، اسپانیایی ها تصرف آمریکا را آغاز کردند. فتح مکزیک و پرو توسط اسپانیایی ها از وقایع مشهور تاریخ جهان است.

اسپانیا در قرن بیستم با تبعید پادشاه وقت، "آلفونسو سیزدهم" دموکراسی را تجربه می کند. اما این دموکراسی پایدار نیست و با روی کار آمدن ژنرال "فرانکو" Franco در سال 1936 به خاطره ای در ذهن مردم اسپانیا تبدیل می شود. حکومت دیکتاتور مآبانه فرانکو تا 1975 دوام می آورد. با مرگ فرانکو، یک بار دیگر اسپانیایی ها گذر از حکومت دیکتاتوری به دموکراسی را تجربه می کنند. "دون خوان کارلوس اول" Don Juan Carlos I در 1978 جانشین ژنرال فرانکو شده و به عنوان پادشاه اسپانیا معرفی می شود. او "آدولفو سوارز" را به نخست وزیری برمی گزیند و این دو اصلاحات سیاسی را آغاز می کنند. فعالیت احزاب آزاد می شود و اسپانیا در زمینه های فرهنگی و سیاسی رشد چشمگیری پیدا می کند.

کاتالونیا

"کاتالونیا" یکی از ایالت های اسپانیاست با بیش از پنج میلیون و هفتصد هزار نفر جمعیت. مرکز این استان، شهر بارسلون است. کاتالونیا، زبان خاص خودش را دارد که "کاتالان" نامیده می شود و ریشه لاتین دارد. نام کاتالونیا از قرن دوازدهم میلادی باب شده و به روایتی معنای "سرزمین قلعه ها" را می دهد. کاتالونیا از سال ها قبل ادعای استقلال داشته، و از سال ۲۰۰۵ حکومت مستقل خودش را دارد. کاتالونیا پرچم ویژه ای دارد که کنار پرچم اسپانیا نصب می شود. در بارسلون فقط یک جای شهر است که پرچم اسپانیا به تنهایی به اهتزاز در آمده است. در سال ۲۰۰۶ مجلس کاتالونیا، آن را به عنوان یک "ملت" مستقل معرفی کرده است.

پارک گوئل، بارسلون

بارسلون

"بارسلون"Barcelona ، شهری که در آغاز هزاره سوم تولدش است، در نگاه اول، شهری جوان و شاداب است. بارسلون شهری است رو به آینده، شهری است برای آینده. این شهر از زمانی که رومی ها آن را بنیان گذاشتند و "بارسینو" Barcino نامیده می شد تا شهر جدیدی که توسط "ایل دفونس چردا" Ildefons Cerda به صورت شهری مدرن طراحی شد، راه زیادی را پیموده است. قرن نوزدهم و انقلاب صنعتی چهره شهر را تغییر می دهد و بارسلون را برای پذیرش مدرنیته آماده می کند. و بالآخره بارسلون قرون بیستم و بیست و یکم، نه شهری متعلق به کاتالان ها و اسپانیایی ها، که شهری جهانی است. این شهر 3 میلیون و 200 هزار نفر جمعیت دارد، در حالیکه تعداد گردشگرانی که در سال از آن بازدید می کنند، بیش از 14 میلیون نفر است. بارسلون با جاذبه های تاریخی، هوای معتدل، طبیعت دل انگیز و آفتاب گرمش جای خود را در دل گردشگران باز کرده است.

دیدنی های بارسلون

    کلیسای ساگرادافامیلیا

"ساگرادا فامیلیا" Sagrada Familia کلیسایی عجیب و متفاوت از هر کلیسای دیگر در جهان مسیحیت است. کار ساخت این کلیسا از سال  ۱۸۸۳ میلادی با طراحی "آنتونیو گائودی"Antonio Gaudi  آغاز شده و هنوز ناتمام است، بعد از گائودی معماران مختلفی، طرح بسیار دقیق او را ادامه داده اند و در حال حاضر یک گروه ژاپنی روی آن کار می کنند. این کلیسا قرار است تا سال ۲۰۲۵ تکمیل شود. گائودی در آخرین سال زندگی اش گفته بود: «عمر یك انسان برای ساختن یك كلیسا كفایت نمی كند.» این کلیسای ناتمام، معمولاً اولین جاذبه ای است که گردشگران دوست دارند در بارسلون ببینند.

    پارک گوئل

گائودی هفت اثر در بارسلون خلق کرده که همگی تحت عنوان آثار آنتونیو گائودی در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده اند. پارک "گوئل" Guell یکی از این آثار است. این پارک که در مساحت 20 هکتار طراحی شده است، یکی از شاهکارهای طراحی محیط در جهان و یکی از پربازدیدترین جاذبه های بارسلون است. بی سبب نیست که نمونه های کوچک اژدهای سرامیکی این پارک، به عنوان سوغات بارسلون، همه جا به فروش می رسد.

    تپه مون جویی

"مون جویی" Montjuic تپه ای است که در سال 1929 محل برپایی نمایشگاه بین المللی بارسلون بوده و در سال 1992 جهت برگزاری مسابقات المپیک از آن استفاده شده است. استادیوم مون جویی میزبان افتتاحیه و اختتامیه ی بازی های المپیک بوده است. "مون جویی" به معنی تپه یهودیان است.

    پوئبلو اسپانول

"پوئبلو اسپانول"Poble Espanyol  بخشی از تپه مون جویی است که 50 هزار متر مربع وسعت دارد. در این منطقه، 117 خانه با طرح و معماری خانه های روستایی مناطق مختلف اسپانیا ساخته شده است. از این خانه ها به عنوان تئاتر، رستوران و... استفاده می شود. برای شنیدن موسیقی فلامنکو می توان به پوئبلو اسپانول رفت.


چگونه برویم؟

برای اخذ ویزا می توانید شخصاً به سفارت اسپانیا مراجعه کنید، اما آژانس های مسافرتی شانس بیشتری برای گرفتن ویزا دارند. تهران-بارسلون پرواز مستقیم ندارد، اما می توانید از شرکت های مختلف هواپیمایی، بلیط پرواز غیر مستقیم بارسلون را خریداری کنید.

 چه بخوریم؟

بارسلون برای گردشگرانی که به خوردنی ها علاقمند هستند، مکان جذابی است. خوراک معروف بارسلونی ها "پایی یا" است که انواع گوناگون دارد. "تاپاس" هم دیگر خوراکی است که در بارسلون توجه گردشگران را جلب می کند و به انتخاب مشتریان برای آنها سرو می شود. پرس غذا در بارسلون بزرگ است و به نسبت دیگر شهرهای اروپایی ارزانتر است.

چه بخریم؟

زیتون و روغن زیتون اسپانیا معروف است و می تواند سوغاتی خوبی باشد. کارهای سرامیکی و انواع مجسمه های زنان و مردان اسپانیایی با لباس محلی هم دیگر سوغات بارسلون است. نمادهای آثار گائودی هم یادآور بارسلون هستند که در مغازه های نزدیک جاذبه های گردشگری به راحتی می توان پیدایشان کرد.

کجا خرید کنیم؟

اگر اهل خرید هستید، به میدان کاتالونیا بروید. اطراف این میدان، مراکز خرید و فروشگاه های بزرگی هستند که هر چه بخواهید، می توانید در آنها پیدا کنید. خیابان رامبلا هم جایی است که سوغاتی های بارسلون را می توان در آن تهیه کرد.

  منابع:

·         سایت  www.spain.info

·         کتاب تاریخ اروپا، عباسقلی غفاری

·         کتاب Barcelona,The city of Gaudi

·         کتاب اسپانیا، انتشارات DK

* این مطلب در روزنامه هفت صبح چاپ شده است.

+ نوشته شده در دوشنبه 1390/10/19ساعت 9:14 توسط ژاله ابراهیمی |

اینکه می گویند تاریخ درسهای زیادی برای ما دارد، حرف گزافه ای نیست... ببینید این را:

ارمنستان همیشه موضوع کشمکش ایران و روم باستان بوده است. تیگران یکی از فرمانروایان ارمنستان در سده اول پیش از میلاد است که می خواهم درباره او بنویسم:

در زمان فرمانروایی او، رومی ها از کاپادوکیه گذشتند و وارد ارمنستان شدند. در این هنگام چون به فرمان تیگران، پیکی را که خبر ورود رومی ها را به او رسانده بود گردن زدند، دیگر کسی در خود جرأت رساندن خبری دیگری را نیافت و به این ترتیب، تیگران در میان چاپلوسان پیرامون خود، کاملاً از چگونگی احوال دشمن بی خبر ماند... رومی ها پایتخت او تیگرانوکرتا را تصرف کردند و او ناچار به ایروان گریخت...

منبع: تاریخ ایران در دوره سلوکیان و اشکانیان - دکتر پرویز رجبی

+ نوشته شده در پنجشنبه 1390/10/15ساعت 12:5 توسط ژاله ابراهیمی |

سکه با نقش ونن اول

نوشته بودم که فرهاد چهارم چه کشت و کشتاری در دربار راه انداخته بود... نتیجه کارهایش این شد که دیگر شاهزاده ای که بتوان امور مملکت را به او سپرد، در دربار باقی نمانده بود. از این رو نمایندگان مجلس مهستان، هیاتی را به روم فرستادند تا یکی از پسران فرهاد چهارم را که وُنُن نام داشت، برای تاجگذاری به ایران بیاورند...

جناب وُنُن در آغاز راضی نمی شوند به ایران بیایند، و هیاتی دیگر برای دعوت از ایشان راهی روم می شود. بالاخره شاه ایران را از روم می آورند...

اما وُنُن مانند یک اروپایی تربیت شده بود و به عنوان مثال، با شکار، که یکی از علاقمندی های شاهان ایرانی بود، بیگانه بود. او سوار شدن بر اسب را دوست نداشت و می خواست که مانند امپراتوران رومی با تخت روان جا به جا شود. غذاهای رومی را به خوراک ایرانی ترجیح می داد. وُنُن هم صحبتانش را بیشتر از میان یونانیان بر می گزید و بر خلاف عادت پارتها که به ندرت شاه خود را می دیدند، و به وجود هاله ای از رمز و راز در پیرامون شاه خو گرفته بودند، به آسانی قابل دیدن و در دسترس بود و با همه رفتاری باز و دوستانه داشت.

وُنُن بیش از یک سال در مسند پادشاهی نماند!

منبع: تاریخ ایران در دوره سلوکیان و اشکانیان - دکتر پرویز رجبی

+ نوشته شده در چهارشنبه 1390/10/14ساعت 14:55 توسط ژاله ابراهیمی |

سکه با نقش فرهاد چهارم اشكاني (38- 3 ب.م)

تاریخ سلوکیان و اشکانیان* می خوانم...

"سورن" را حتماً می شناسید. سردار توانایی که در نخستین جنگ ایرانیان با رومی ها، آنها را تار و مار کرد و تصورات اسکندرمابانه "کراسوس" سردار رومی را برهم زد. از زمان او، ایرانیان پرچم های رومی را که در جنگ به دست آورده بودند به نشان غالب شدن در جنگ، به معابد خود آویخته بودند... و رومی ها در هر مذاکره ای خواهان بازپس گیری این پرچم ها بودند... بگذریم... "اُرُد"، شاهنشاه اشکانی که نمی توانست حضور فرمانده ای قوی مثل سورن را تحمل کند، او را کشت!

اما ولیعهدش نیز در جنگی کشته شد و او، "فرهاد"را که مادرش آوازه خوانی یونان بود در فرمانروایی سهیم کرد. فرهاد بلافاصله همه پسران و دختران اُرُد را کشت! و خود اُرُد را هم مسموم کرد، اما چون نمرد، با دستان خود خفه اش کرد...! با به قدرت رسیدن به عنوان فرهاد چهارم یا اشک چهاردهم، پسر و ولیعهد خود را نیز کشت!!!

در زمان پادشاهی او "آنتونیوس"، یا همان مارک آنتونی مشهور، با سپاه بزرگی به ایران حمله کرد، اما همان بلایی بر سرش آمد که بر سر ناپلئون در روسیه آمد...

در مذاکرات گوناگون، همچنان رومی ها خواستار باز پس فرستادن پرچم ها و اسرای رومی بودند، که فرهاد بالاخره قبول کرد و آنها را پس فرستاد. آگوست امپراتور روم، آنقدر خوشحال شد که هدایای گوناگونی به دربار ایران فرستاد... و یکی از این هدایا، کنیزی بود به نام "ترموزا" یا "موزا".

سكه با نقش  ملكه موزا ،(2 پ.م تا 4 ميلادي)

فرهاد عاشق این کنیز شد و پس از به دنیا آمد پسرشان، او را در شمار زنان رسمی خود آورد و پسرش را ولیعهد ایران کرد! اقدام دیگر او برای حفاظت از ولیعهدش، فرستادن دیگر پسران خود به روم بود! و از این پس شاهزادگان اصیل ایرانی در روم پرورش یافتند!!! آگوست از این موضوع استقبال کرد و زندگی شاهانه ای برای این شاهزادگان فراهم کرد... جریان بازگشت این شاهزاده ها بعد از سال ها به ایران بسیار جالب است که خواهم نوشت...

این "موزا" همان است که در حال حاضر مجسمه ای مرمرین از او در موزه ملی ایران وجود دارد... موزا در این مجسمه، تاج هخامنشی بر سر دارد.

سكه با نقش فرهاد پنجم اشكاني (2- پ.م تا 4 ميلادي)

بشنوید از سرانجام فرهاد چهارم... موزا و پسرش "فرهادک"(فرهاد پنجم) او را می کشند و فرهادک با مادرش ازدواج می کند!!!!!!

جالب نیست؟ تصور کنید بر اساس این داستان فیلمی بسازند...!

پی نوشت: دوست عزیزی با نام «پارتین  پراید» در این رابطه برایم نوشته اند:

در ازای پس دادن پرچم های رومی، انها تراموزا را برای کشتن فرهاد احمق فرستادند. باید اعتراف کرد سکه موزا یکی از زیباترین سکه های موجود در جهان است. با مقایسه این سکه با سکه بوران، می توان داوری کرد که بوران در سنجش با موزا به یک دختر دهاتی می ماند.


*تاریخ ایران در دوره سلوکیان و اشکانیان - دکتر پرویز رجبی

+ نوشته شده در جمعه 1390/10/09ساعت 9:15 توسط ژاله ابراهیمی |

ساعت 4:30 یکی از جمعه های پاییزی سال 1390، میدان آرژانتین تهران مملو از مسافرانی است که از این اتوبوس به آن اتوبوس می روند و در تلاشند راهنمای تور خود را پیدا کنند. راهنمایان نیز با فهرستی از اسامی مسافران، مقابل اتوبوس ها ایستاده اند و مسافران خود را جستجو می کنند. این راهنمایان قرار است مسؤولیت رهبری گروه های کوچک و بزرگی را که این روز پاییزی را برای سفر انتخاب کرده اند، به عهده بگیرند. آنها قرار است مسافران خود را به مقصدی از پیش تعیین شده برده، اطلاعات لازم درباره جاذبه های مسیر را در اختیار آنها قرار دهند، امکان تعامل اجتماعی و گفتگوهای جمعی را ایجاد کنند، وسایل آرامش و راحتی مسافران را فراهم نمایند و در صورت بروز هر حادثه یا بحران، مدیریت گروه را بر عهده بگیرند. آنها قرار است مسافران را متفاوت از آنچه بوده اند، به مبداء بازگردانند.

من همراه گروهی از اعضای کمیته حقوقی انجمن صنفی راهنمایان استان تهران، به میدان آرژانتین آمده ام تا گزارشی تهیه کنم از آنچه اتفاق می افتد. دبیر کمیته حقوقی این انجمن، به اتوبوسی نزدیک می شود و سراغ راهنمای تور را می گیرد. راهنما حاضر می شود و به سؤالات دبیر کمیته حقوقی پاسخ می دهد: «نام؟ نام خانوادگی؟ شماره کارت...؟» و اینجاست که راهنما پاسخ می دهد که کارت ندارد و حتی دوره راهنمایان گردشگری را هم نگذرانده است. ساعت 7 صبح، از 25 توری که بازرسی می شوند، فقط 5 راهنما هستند که کارت راهنمای گردشگری دارند!

راهنما کیست و نقش او در تور چیست؟

گفتگویی ترتیب می دهم با آقای جلال نصیریان، مدیر مؤسسه آموزشی آوای جلب سیاحان. این مؤسسه، قدیمی ترین آموزشگاهی است که دوره های کوتاه مدت راهنمایان گردشگری را تدریس می کند. آقای نصیریان درباره شغل راهنمای گردشگری می گوید: «راهنمایان پنج  نقش اساسی دارند که باید در تور ایفا کنند؛ نقش اول آنان، نقش معلمی است، راهنمایان به عنوان معلم و میزبان، وظیفه ارائه اطلاعات به مسافران را بر عهده دارند. آنها موظفند به عنوان راهنما، قبل از ورود مسافران به هر منطقه، آنها را از آنچه لازم است بدانند، آگاه کنند تا مسافر گرفتار مشکلی نشود. نقش دیگر راهنمایان، نقش پرستاری است. راهنما باید بتواند در مواردی که مسافران دچار ضعف و بیماری می شوند، به آنها کمک کند و بر همین اساس، در دوره راهنمایان گردشگری، درس کمک های اولیه گنجانده شده است. نقش سوم راهنما را می توان سرگرم کنندگی او دانست. راهنما باید بتواند بذله گو باشد، اما در عین حال به ورطه لودگی نیافتد. او باید بتواند در عین شوخ طبعی، احترام ملیت ها و قومیت ها را حفظ کند. نقش دیگر راهنمایان، مدیریت است. راهنما باید بتواند گروه را مدیریت کند و بخصوص مدیریت زمان داشته باشد. و اما مهمترین نقش یک راهنما، نقش او به عنوان یک سفیر است. راهنما یک سفیر فرهنگی است و این مطلب بخصوص در تورهای ورودی حائز اهمیت است. حتی می توان گفت که راهنمایان گردشگری می توانند هر گردشگر را به سفیری برای فراخواندن مسافران دیگر، تبدیل کنند.»

چگونه می توان راهنمای گردشگری شد؟

آقای نصیریان در پاسخ به این سؤال می گوید: «فردی که مایل است به عنوان راهنما فعالیت کند، باید دوره های راهنمایان را بگذراند تا بتواند آن پنج نقش اساسی راهنمایان را ایفا کند. در دروسی که در دوره راهنمایان گردشگری تدریس می شود، آمادگی لازم برای ایفای این نقش ها در راهنما ایجاد می شود، و کسی که این دوره ها را نگذرانده باشد، نمی تواند ایفاکننده آن نقش ها باشد.»

سابقه آموزش راهنمایان در کشور ما به چه زمانی بر می گردد؟

آقای نصیریان در پاسخ به این سؤال می گوید: «در کشور ما از سال 1342 با تاسیس سازمان جلب سیاحان، و با نظارت و پشتیبانی دولت، دوره هایی برای راهنمایان تدوین و تدریس شد. از همان آغاز، پذیرش یک فرد به عنوان راهنما، الگوهای خاص خود را داشت و افرادی برای راهنمایی انتخاب می شدند که ظرفیت، شایستگی و لیاقت این کار را داشته باشند، به عنوان مثال کسی که مردم گریز بود، نمی توانست راهنما شود. راهنمایان علاوه بر دروس تئوری، سفر هم می کردند و بدون پرداخت هزینه و با حمایت دولت، در محوطه های گردشگری از جمله تخت جمشید به مدت یک یا دو هفته مستقر می شدند و آموزش عملی می دیدند.»

جلال نصیریان معتقد است: «آموزش گردشگری نوعی سرمایه گذاری برای آینده است. چرا که گردشگری مقوله ای است که نیازمند برنامه ریزی و سرمایه گذاری بلندمدت است. مثال آشکار آن کشور همسایه ما ترکیه است که برنامه ریزی توریسم را از زمان "تورگوت اوزال" آغاز کرد و حالا با گذشت بیست سال و اندی، بیش از بیست و پنج میلیون گردشگر خارجی دارد.»

آقای نصیریان ادامه می دهد: «پیش از انقلاب اسلامی، دانشکده ای هم با عنوان مدرسه عالی اطلاعات و جهانگردی و نیز مرکز آموزش جهانگردی فعالیت خود را آغاز کرد. پس از انقلاب، آموزش راهنمایان تعطیل شد، اما در سال 1373 ما دانشکده ای را با همکاری دانشگاه جامع علمی-کاربردی و سازمان مراکز ایرانگردی و جهانگردی در میگون تأسیس کردیم و کاردانی گردشگری در آنها تدریس شد و بعد هم دانشگاه های دیگر از جمله دانشگاه علامه طباطبائی به تدریس جهانگردی پرداختند.»

آقای نصیریان درباره وضع کنونی دوره راهنمایان گردشگری می گویند: «در حال حاضر در تهران، هفت مؤسسه خصوصی، دوره های کوتاه مدت راهنمایان گردشگری را برگزار می کنند. دروس این دوره، مصوب بخش آموزش سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری است. راهنمایان پس از پذیرفته شدن در مصاحبه ورودی و با طی 14 عنوان درسی در مدت زمان 350 ساعت، آماده آزمون جامع سازمان می شوند. صلاحیت دانشجویان پذیرفته شده در این آزمون، از طریق احراز مدرک عدم سوء پیشینه و آزمایش عدم اعتیاد، بررسی می شود. دانشجویانی که از تمامی این آزمون ها سربلند بیرون می آیند، کارت راهنمای گردشگری با اعتبار یکساله دریافت می کنند و از آن پس می توانند راهنمایی تورها را برعهده بگیرند.»

با آقای نصیریان خداحافظی می کنم و راهی جایی دیگر می شوم تا ببینم در ایران چه کسی مسؤول کنترل کارت راهنمایان در هنگام اجرای تور است.

در ایران چه کسی مسؤول کنترل کارت راهنمایان است؟

انجمن صنفی راهنمایان استان تهران، به موجب نامه 350/1/89 از تاریخ 13/2/89 مجوز نظارت و بازرسی وضعیت راهنمایان در مبادی حرکت تور را دارد. طبق مفاد این نامه، آژانس ها موظفند راهنمایان کارت داری را که آگاهی های لازم راجع به مسیر و جاذبه ها دارند و شئون اسلامی و ایرانی را رعایت می کنند، همراه تورها اعزام کنند و انجمن صنفی راهنمایان استان تهران، اجازه بازرسی و کنترل این موارد را در مبادی حرکت تورها دارد. نامه فوق به آژانس های مسافرتی ابلاغ شده است و آنها مطلع هستند که تورها باید راهنمای کارت دار داشته باشند.

حکم دیگری به تاریخ 11/8/90 از طرف معاونت گردشگری سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، کلیه دفاتر خدمات مسافرتی و گردشگری را ملزم به همکاری با انجمن صنفی راهنمایان استان تهران برای بازرسی تورها در مبداء می نماید. گروهی از راهنمایان عضو انجمن به صورت داوطلبانه، نظارت بر تورها را بر عهده گرفته اند. این راهنمایان از وضعیت تورها و راهنمایان گزارش تهیه می کنند و گزارش خود را به میراث فرهنگی ارائه می دهند.

یک بار دیگر سراغ انجمن صنفی راهنمایان استان تهران می روم. آرش نورآقایی، رئیس هیأت مدیره این انجمن می گوید: «ما طرفدار برخورد قانونی با این مسأله هستیم، اما در آغاز باید بدانیم که آیا سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، بخشنامه استفاده از راهنمایان کارت دار را که به آژانس های مسافرتی ابلاغ کرده است، به صورت جدی پیگیری می کند یا خیر، و تنها بعد از مطمئن شدن از این قضیه است که می توانیم آژانس ها را موظف به استفاده از راهنمایان کارت دار بدانیم. »

نورآقایی از ارائه پیشنهاد برای چگونگی برخورد با آژانس ها، خودداری می کند، او معتقد است: «ما می توانیم از همکاری آژانس ها با راهنمایان بدون کارت، شاکی باشیم و شکایت خود را به سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، که مرجع تصمیم گیرنده در این مورد است، ارائه کنیم، اما ارائه پیشنهاد برای چگونگی برخورد با آژانس های متخلف، خارج از محدوده کاری ماست.»

فرشاد طهمورثی شال، نایب رئیس هیأت مدیره انجمن صنفی راهنمایان استان تهران معتقد است: «راهنمایان عضو انجمن به صورت داوطلبانه، بررسی تورها در مبداء را بر عهده گرفته اند و جمعه ها برای بازرسی به میادین اصلی می روند. آنها گزارشات خود را به سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری می فرستند و اگر سازمان برخوردی قاطعانه با آژانس های متخلف صورت ندهد، این آژانس ها به کار خود ادامه می دهند و تلاش اعضای داوطلب انجمن صنفی نیز هدر می رود.»

در کشورهای دیگر قضیه چگونه است؟

برای تکمیل گزارش، گشتی می زنم در اینترنت تا ببینم در کشورهای دیگر با این معضل چگونه برخورد می شود. در بعضی کشورها، اطلاع رسانی گردشگران در دستور کار قرار گرفته، به عنوان مثال در یونان، در اطراف موزه ها و دیگر جاذبه های گردشگری، پوسترهایی نصب شده که از گردشگران می پرسد: «آیا راهنمای گردشگری شما کارت دارد؟» به این ترتیب گردشگران، خود عاملی می شوند برای کنترل کارت راهنمایان.

در ایتالیا مسؤول چک کردن کارت راهنمایان گردشگری پلیس است و اگر راهنمایی بدون کارت اقدام به برگزاری تور کند، توسط پلیس جریمه می شود. پلیس ایتالیا آموزش خاصی می بیند برای اینکه راهنمایان غیر متخصص را از روی رفتار و حرکات دست و صورت تشخیص بدهد.

در چین مجوز آژانس متخلف که برای اولین بار اقدام به استفاده از راهنمای بدون کارت نموده، به مدت 15 تا 30 روز به حالت تعلیق درآمده و در صورت تکرار مجدد، مبلغی بین 780 دلار تا 3100 دلار جریمه برای آن در نظر گرفته می شود.

در سنگاپور قوانین سخت تری در انتظار متخلفین است. مدیر آژانسی که از راهنمای بدون کارت برای رهبری تورش استفاده کند، حداقل 5000 دلار جریمه نقدی می شود و یا 6 ماه حبس در انتظار او خواهد بود و در بعضی موارد هر دو جریمه شامل حال این مدیر متخلف می شود.

در کشورهای دیگر هم وضع به همین منوال است. همانطور که کسی بدون مجوز نمی تواند طبابت کند، هیچ راهنمای گردشگری بدون کارتی هم اجازه برگزاری تور را ندارد. 

و کلام آخر

منصفانه نیست در حالی که افرادی زمان و هزینه خود را صرف تحصیل در دوره راهنمایان می کنند، در آزمون های متعدد شرکت کرده و از آنها سربلند بیرون می آیند، صلاحیت بهداشتی و روانی شان تائید می شود و بالآخره کارت راهنمای تور دریافت می کنند، در خانه باشند و کسانی که نه صلاحیت دارند و نه آموزش دیده اند و نه توانایی برگزاری تور را دارند، هر جمعه، با جسم و جان و روح مردم ما بازی کنند. شایسته نیست در کشوری که از 50 سال پیش تاکنون دوره راهنمایان گردشگری برگزار می شده است، 80 درصدر تورها با راهنمای بدون کارت راهی سفر شوند. و کلام آخر اینکه استفاده از راهنمایان بدون کارت در شأن کشوری همچون ایران نیست.

* زمانی که ایران نبودم این مطلب در هفته نامه تعطیلات نو چاپ شد. 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1390/09/30ساعت 13:9 توسط ژاله ابراهیمی |

من از "مونا دهقان" ممنونم که هر هفته سمینارهای انجمن صنفی راهنمایان استان تهران را خلاصه نویسی می کند و برای من می فرستد. من این گزارش ها را در بخش مقاله های سایت ttga.ir می گذارم و از شما دعوت می کنم سری به این بخش بزنید.....

+ نوشته شده در شنبه 1390/09/12ساعت 15:13 توسط ژاله ابراهیمی |

به نظرم این روزها هر کار که می کنیم باید از دو فیلتر بگذرانیمش: یکی فیلتر زیست محیطی و دیگری حقوق زنان.

اوضاع محیط زیستمان آنقدر نگران کننده است که به نظرم از بقال و نانوا گرفته تا خبرنگار و نویسنده و مدیران دولتی باید در هر حرفشان مراقب آن باشند، یا یادآوری کنند که حال محیط زیستمان بد است و باید فکری به حالش کرد.

اوضاع زنان هم همینطور... از مجریان برنامه ها و سخنرانان سمینارها گرفته که کلاً نوع بشر را "مرد" می بینند تا رهگذرانی که بدون متلک نمی توانند رانندگی زنان را تحمل کنند، همه و همه هر لحظه یادشان می رود که آنها شوخی شوخی به قورباغه ها سنگ می زنند، اما قورباغه ها جدی جدی می میرند.

یادم نیست کجا خوانده بودم که کمپینی راه افتاده بود در آمریکا که کلمه Negro به خاطر حس توهین آمیزی که به سیاهان دارد، از ادبیات این کشور حذف بشود... شاید دیگر وقتش است ما هم فکری بکنیم در این زمینه. چند سال پیش خانم "مریم پاک نهاد جبروتی" کتاب قابل قبولی نوشتند در باره نابرابری جنسی در ایران، اسم این کتاب هست: «فرادستی و فرودستی در زبان». در بخشی از این کتاب بررسی می شود کلمات مشابه برای جنس زن و مرد، معناهای بسیار متفاوتی را به ذهن ما متبادر می کنند. به عنوان مثال کلمه «آقا» را مقایسه می کنند با کلمه «خانم»، معنای این دو کلمه را از فرهنگ معین نوشته اند:

آقا: بزرگ، سرور، امیر، رئیس و...

خانم: زن، زن بزرگ زاده، زوجه، فاحشه، روسپی و...

خوب تازه از اینجا بازی شروع می شود. مقایسه کنید دو کلمه آقای رئیس و خانم رئیس را با هم. از همان کلمات اول، معناهای متفاوتی برای دو کلمه مشابه وجود دارد. خانم جبروتی اضافه می کنند کلمات و اصطلاحات تحقیرآمیز زنانه ای را که هر روز می شنویم از جمله: حمام زنانه، خاله زنک بازی، جون عمه ات، خاله خانباجی و... را که معادل مردانه ندارند.

تازه زبان فقط بخشی از چیزی است که یک زن هر روز با آن در ارتباط است. به زبان اضافه کنید نگاه را، رفتار را، تبعیضات شغلی را، محدودیت های خانوادگی و اجتماعی را، انتظارات عمومی را و هزار و یک چیز دیگر را!

شما را به خدا همین الآن دو برگه یادداشت بردارید، روی یکی بنویسید: محیط زیست! و روی آن یکی: حقوق زنان! و بچسبانید روی کامپیوترتان...

+ نوشته شده در دوشنبه 1390/09/07ساعت 23:0 توسط ژاله ابراهیمی |

ژاله ابراهیمی

قطار یکی از کم خطرترین و سبزترین وسیله های حمل و نقل عمومی است، با این حال بسیاری از مسافران، وقتی سفرهای خارجی خود را برنامه ریزی می کنند، کمتر به سفر با قطار فکر می کنند. شاید یکی از دلایل آن، نداشتن اطلاعات کافی درباره خطوط ریلی کشورهای دیگر باشد. در این نوشته سعی شده است اطلاعات مختصری درباره خطوط ریلی کشورهای دیگر، امکانات جدید قطارها، ویژگی های سفر با قطار و چگونگی تهیه بلیت ارائه شود.

چرا قطار؟

قطارها علاوه بر حس نوستالژیکی که برای بسیاری از مسافران دارند، امکان ارتباط مسافر با محیط را برقرار می کنند. سرنشینان قطار از طریق مسیرهای زمینی به دل شهرها و کشورها می روند و در خط سیر خود، صحنه های زیبایی را می بینند که در سفرهای هوایی و حتی در سفر با اتومبیل و اتوبوس، نمی توانند شاهد آن باشند.

در مقایسه با سفرهای هوایی که کاملاً از شرایط آب و هوا تاثیر می پذیرند، قطارها در تمام طول سال، چه هوا آفتابی باشد، چه بارانی و چه برف و کولاک، مسافران را به مقصد می رسانند. به علاوه قطارها از ترافیک های احتمالی که در سفرهای جاده ای اجتناب ناپذیرند، در امان هستند. در بسیاری از کشورها، برنامه حرکت قطارها کاملاً دقیق و حساب شده است و سفر با قطار موجب می شود کمترین تاخیر در برنامه سفر مسافران اتفاق بیافتد.

ایستگاه های قطار عموماً در مراکز شهرها هستند و خطوط مترو به آنها وصل می شوند، بنابراین دسترسی به آنها ساده است و مسافران از پرداخت هزینه های نه چندان ارزان تاکسی ها، خلاص می شوند. از طرفی بار مسافران به هنگام سوار شدن به قطار، کنترل نمی شود و مسافران در ایستگاه های قطار مجبور نیستند، همچون فرودگاه ها، مدتی طولانی در صف های کنترل و بازرسی، انتظار بکشند. معمولاً برای سوار شدن به قطار به مسافران توصیه می شود حداکثر 30 دقیقه قبل از حرکت، در ایستگاه باشند، اما مسافرانی که سفرهای هوایی را انتخاب کرده اند، باید ساعتها قبل در فرودگاه حاضر شوند.

قطارهای امروزی

سفر با قطار، شاید برای بسیاری از افراد، تداعی کننده تصویری از قطارهای قدیمی باشد، که با سروصدای زیاد و سرعت کم از میان تونلهای دودگرفته عبور می کنند، اما قطارهای امروزی از این تصویر بسیار فاصله گرفته اند. امروزه در اروپا قطارهای تندرو با سرعتی بین 150 تا 320 کیلومتر در ساعت، شما را از جایی به جایی دیگر می رسانند. نمونه این قطارها، قطار "یورو استار" است  که مسير پاريس- لندن را در مدت زمان 2 ساعت و 15 دقيقه و با عبور از كانال مانژ، طی می کند. در نظر داشته باشید که مسافری که پرواز را برای همین مسیر انتخاب کرده است، حدود 2 ساعت قبل از پرواز، باید در فرودگاه باشد، اما با قطار در زمان مشابه، به لندن رسیده است. نکته جالب دیگر این است که هزینه این قطار برای مسافرانی که خارج از اروپا بلیت رزرو کرده اند، ارزان تر است تا برای خود اروپایی ها. روزانه 16 قطار بین دو شهر پاریس و لندن مسافران را جابجا می کنند و این بدان معنی است که مسافر می تواند به راحتی بهترین زمان را برای سفر خود انتخاب کند.

قطارهای مدرن در بسیاری کشورها امکان استفاده از اینترنت رایگان، دسترسی به روزنامه و مجله مورد علاقه مسافر، صرف غذا در رستوران های بوفه، استراحت در اقامتگاه های ایستگاه ها، استفاده از كابين كنفرانس و كابين بازي بچه ها و امکان رزرو تاکسی قبل از رسیدن قطار را به مسافر می دهند. ايستگاه های قطار دارای صندوق امانات هستند و مسافران مي توانند چمدانهای اضافی خود را در ايستگاه گذاشته و بعد از بازديد از یک شهر، دوباره به ايستگاه مراجعه كرده، بار خود را برداشته و ادامه مسير دهند.

هتل قطارها

امروزه بسیاری از مسافران، از هتل قطارها برای سفرهای خود استفاده می کنند. هتل قطارها، معمولاً کوپه هایی مجهز به تخت و دستشویی اختصاصی داخل کوپه دارند. انواع لوکس این هتل قطارها، کوپه های اختصاصی یک تا دو نفره هم ارائه می کنند. در این قطارها، داخل کوپه حمام هم تعبیه شده است و به راستی راحتی اقامت در هتل به مسافران عرضه می شود. در هتل قطارها معمولاً صبحانه ، شام و نوشیدنی، سرو می شود و هزینه آن از قبل در مبلغ بلیت پیش بینی شده است. خطوط ریلی "لوسیتانیا" یکی از این هتل قطارهاست که بین کشورهای اسپانیا و پرتغال حرکت می کند.

هتل قطارها مسیرها را شبانه می پیمایند، به عنوان مثال قطار "آرتسیا نایت" که بین شهرهای پاریس، میلان، ونیز، فلورانس و رم در حرکت است، از پاریس بین ساعت های 19:30 تا 22:00 حرکت می کند و صبح به مقصد می رسد. بنابراین مسافران می توانند هزینه یک شب اقامت در هتل را نیز صرفه جویی کنند.

قطارهای توریستی

در صنعت گردشگری امروز، قطارها نه تنها وسایلی برای حمل و نقل مسافر از جایی به جای دیگر هستند، که حتی خود سفر با قطار نیز به جاذبه ای برای گردشگران تبدیل شده است. در کشور زیبای سوئیس، قطارهایی با سقف های شیشه ای و امکان دید پانورامیک یا تمام نما، در مسیرهایی مشخص، به گردشگران خدمات ارائه می دهند. به عنوان مثال، قطار تمام نمای "گلیشر اکسپرس" سوئیس، مسیر بین "زرمات" و "سنت موریتنز"، یعنی شرق و غرب آلپ را در مدت 7 ساعت و نیم، و از طریق 91 تونل و 291 پل، در تابستان و زمستان طی می کند. کوپه های این قطار بدون لرزش و دارای سیستم تهویه مطبوع هستند. در قطارهای "گلیشر اکسپرس" سیستم اطلاع رسانی به شش زبان، برای مسافران در نظر گرفته شده است. متولیان گردشگری این کشور، سفر با این قطار را به یک بسته مسافرتی تبدیل کرده اند و گردشگران می توانند خدمات  دیگری از جمله اقامت در هتل، سفر با کشتی تفریحی و... را نیز با آن خریداری کنند.

علاوه بر سوئیس، کشورهای اتریش، ایتالیا و نروژ هم خدمات قطارهای توریستی را ارائه می دهند. گردشگران طرفدار محیط زیست و گردشگران سفرهای کم شتاب، از مشتریان همیشگی اینگونه قطارها محسوب می شوند.

بلیت اعتباری چیست؟

بلیتهای اعتباری، بلیت هایی هستند که امکان استفاده از چندین مسیر در چندین کشور را در یک بازه زمانی به مسافر می دهند. به عنوان مثال با استفاده از بلیت اعتباری "گلوبال پاس" می توان به مدت 2 تا 3 ماه در 22 کشور اروپایی سفر کرد و بدیهی است که استفاده از این بلیت، بسیار ارزان تر از تهیه بلیت برای مسیرهای مختلف است. بلیت های اعتباری، امکان استفاده از تخفیف هتل ها، ورودی موزه ها، خطوط مترو و ترانسفرهای فرودگاهی را نیز به مسافرانشان می دهند.

چگونه بلیت رزرو کنیم؟

خوشبختانه در ایران شركت "شیرین سفر" امکان رزرو و صدور بلیت قطارهای اروپا، روسيه، آمريكا، كانادا، كره، ژاپن، استراليا و هندوستان را فراهم کرده است. به وب سایت این شرکت به آدرس shirinsafar.com سری بزنید و اطلاعات رزرو بلیت را دریافت نمایید.

شما حتی می توانید در ایران بلیت را رزرو کرده و در کشورهایی نظیر فرانسه و انگلستان، بلیت را تحویل بگیرید. اما توصیه می شود بلیت را نیز در ایران تحویل بگیرید تا با خیالی آسوده سفر خود را آغاز کنید.

چگونه تخفیف بگیریم؟

هزینه بلیت قطار، با توجه به زمان رزرو بلیت، شرایط سنی مسافر، فصل پرسفر و کم سفر و ... شامل تخفیفاتی می شود. معمولاً از کودکان زیر 4 سال که به صندلی اختصاصی نیاز ندارند، هزینه بلیت دریافت نمی شود. بلیت سالمندان بالای 60 سال و جوانان زیر 25 سال نیز شامل تخفیفی حدود 20 درصد می شود. گروه های ده نفره به بالا هم می توانند از تخفیفات گروهی بهره مند شوند.

چگونه برویم؟

با اینکه قطارها محدودیتی برای میزان بار مسافران در نظر نمی گیرند، اما عاقلانه است که از بردن چمدان های بسیار بزرگ خودداری کنید. توصیه می شود چمدان های کوچک همراه داشته باشید تا علاوه بر راحتی حمل و نقل، بتوانید آن را در کوپه خود جا بدهید و خیالتان از بابت گم شدن و سرقت راحت باشد.

* این مطلب در هفته گذشته در روزنامه هفت صبح چاپ شده است.

+ نوشته شده در شنبه 1390/09/05ساعت 10:7 توسط ژاله ابراهیمی |

چند وقت پیش آقای "سامان عابری" مصاحبه ای با من داشتند به عنوان یک راهنمای گردشگری... امروز متن مصاحبه را خواندم و حیرت کردم از دقتشان در منعکس کردن دقیق آنچه گفته بودم.

دست مریزاد می گویم به ایشان...

متن مصاحبه که درباره "الگوی خرید گردشگران" است، اینجاست.

+ نوشته شده در جمعه 1390/07/01ساعت 0:23 توسط ژاله ابراهیمی |

دکتر کرمی در تاریخ شش مرداد نود، در وبلاگ شان مطلبی نوشته اند با عنوان "نماز مجازی بر میت گردشگری". ایشان در این مطلب، با ذکر یک نمونه از کاستی هایی که در کار سازمان میراث فرهنگی و گردشگری وجود دارد، اشاره ای داشته اند به نتیجه گیری کلی که در همــــايش ملی " راهبردهای ساخت برند در صنعت گردشگری"، ارائه کرده اند: «بود و نبود سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري مطلقاً هيچ نقشي در وضعيت اين صنعت در ايران ندارد و اگر همين فردا هم اين سازمان به طور کلي تعطيل بشود حتي يک نفر در ورود و خروج توريست در ايران تاثير نخواهد داشت.»

متاسفانه من سعادت حضور در سخنرانی ایشان را نداشته ام و نمی دانم این نتیجه گیری بر چه پایه های دیگری استوار است. بنابراین آن را یک حکم کلی در نظر می گیرم و به عنوان یک راهنمای گردشگری که در خط مقدم صنعت گردشگری هم با گردشگر در ارتباط هستم و هم با خدمات دهندگان گردشگری، می گویم که شاید قضیه اینطور نباشد.

من هم در گرمای مرداد ماه به مناطق گرم تور برده ام و هم در سرمای بهمن ماه به مناطق سرد، و در هر دو زمان چراغ موزه و مسجد و کاخ را، هر چند کم سو، روشن دیده ام. من نمی دانم سازمان میراث فرهنگی با چه ترفندی کارمندانش را در ظهر شرجی مرداد ماه گیلان، به موزه میراث روستایی می کشاند تا ساعت ها به انتظار یک گردشگر بنشینند، من نمی دانم این سازمان چگونه از آن کارمند می خواهد که حداقل بتواند با یک زبان خارجی، سایت را توضیح بدهد، من نمی دانم که آن کارمند حقوق گرفته است یا نه، راضی هست یا نه، اما می دانم که این سازمان این کار را کرده است و این چیزی است که گردشگر لازم دارد.

 از طرف دیگر وقتی خدمات سازمان را در موزه ها و مسجدها و کاخ ها، با خدمات هتل ها و رستوران هایی که توسط بخش خصوصی اداره می شوند، مقایسه می کنم، می بینم هنوز سازمان حرفی برای گفتن دارد و عمده مشکلاتی که گردشگرانی که من همراهشان بوده ام داشته اند، بیش از آن که به موزه و کاخ برگردد، به رستوران و هتل و وسایل حمل و نقل و... مربوط می شود. تصور می کنم زمانی را که سازمان میراث فرهنگی و گردشگری تعطیل بشود و موزه و کاخ به دست بخش خصوصی بیافتد، و می بینم که تصویر زیبایی نیست.

نتیجه اینکه من نمی خواهم بگویم کار سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، بی نقص است، که اگر چنین بگویم، نقضی است بر تمام نقدهایی که در همین وبلاگ بر عملکرد این سازمان داشته ام. حرف من این است که تمام مشکل آنجا نیست و هنوز ما، خود ما، که بار بخش خصوصی این صنعت بر دوشمان است، تلاش چندانی برای توانمند کردن شانه هایمان نکرده ایم.

با تعطیلی سازمان، شانه هایمان زیر این بار می شکند و میراث فرهنگی بر سر همه ما آوار می شود.

+ نوشته شده در سه شنبه 1390/05/11ساعت 5:38 توسط ژاله ابراهیمی |

سنت جان - ال گرکو

سه شنبه ۲۸/۴/۹۰ برای اعضای انجمن صنفی راهنمایان استان تهران، سمیناری ارائه می دهم با عنوان "درک و دریافت نقاشی"، که در آن درباره تعدادی از آثار هنرمندان اروپایی بعد از رنسانس، صحبت می کنم.

اگر دوست دارید، تشریف بیاورید...

+ نوشته شده در دوشنبه 1390/04/27ساعت 9:56 توسط ژاله ابراهیمی |

ریاست محترم مجموعه فرهنگی برج آزادی

با سلام

نمی دانم تا به حال شده که مهمان غریبه ای داشته باشید و بخواهید از او به نحو شایسته ای پذیرایی کنید و بعد همه چیز نامرتب و به هم ریخته از آب در بیاید؟ نمی دانم در چنین مواقعی چه احساسی به شما دست می دهد، اما من از شرمساری می میرم.

جمعه ۳ تیر ۹۰، من میزبان ۱۱ میهمان خارجی بودم. پنج شنبه صبح چندین بار با مجموعه شما تماس گرفتم و سعی کردم به یکی از شماره های داخلی که آن خانم توی گوشی می گفت، وصل شوم. نه بخش رزرو و بازدیدها جواب می داد، نه روابط عمومی و نه اپراتور!

بالاخره حدود ظهر یکی از کارمندان از کنار تلفن رد شد و گوشی را برداشت. من از او پرسیدم فردا مجموعه باز است یا نه. او گفت باز است! آخر می دانید در مملکت ما هیچ وقت نمی شود با خیال راحت به اطلاعات قبلی تکیه کرد. ممکن بود مجموعه آزادی آن روز به طور ناگهانی بسته باشد.

جمعه شد. برای گردشگرانی که برج آزادی در برنامه شان نبود، کلی تعریف کردم. از نمادهایش گفتم، از اینکه طراحش خیلی جوان بوده، از اینکه یک شاهکار معماری است، از اینکه هر گوشه اش بخشی از معماری این سرزمین را به یاد می آورد، از اتفاقاتی که اطراف این برج افتاده و... رسیدیم به میدان آزادی. زیرگذر شمالی برج را گٍل گرفته بودند. به راننده گفتم به روی خودش نیاورد و میدان را دور بزند تا از زیرگذر بعدی برویم. نرسیده به زیر گذر فکر کردم نکند آن هم بسته باشد و بعد مسافران بگویند این راهنما دیوانه است هی دور می زند دور برجی که قرار است برویم و از نزدیک ببینیمش. اولین خط کشی عابر پیاده، ایستادیم و پیاده شدیم. میدان آزادی را که دیده اید... و دیده اید که ماشین ها با چه سرعتی میدان را دور می زنند... مسافران بیچاره را که از خیابان های عادی تهران هم نمی توانند رد شوند، از میدان رد کردم تا برسیم به برج آزادی.

فواره ها که شکر خدا بسته بودند. باغ ایرانی و آب و... نبود که ببینند. رفتیم به ورودی که بلیط بگیریم. در گروه دوازده نفره ما، بجز من سه نفر دیگر تابعیت ایرانی داشتند، اما فارسی بلد نبودند. متصدی فروش بلیط زیر بار نمی رفت و می گفت حتی اگر پاسپورتشان هم ایرانی باشد باید بلیط خارجی بخرند. مسافران با هزینه بلیط مشکلی نداشتند، اما از بی معنایی حرف آن مرد، لجشان گرفته بود. تازه آقای بلیط فروش من را هم که کارت راهنمای گردشگری ام را به گردنم آویزان کرده بودم، بدون بلیط راه نمی داد! و می گفت: «اینجا بخش خصوصی است!» بعد یک آقای دیگر که نمی دانم باغبان بود یا آبدارچی بود، و خلاصه این کار، کار او نبود، آمده بود و با صدای بلند، طوری که گوسفند را می شمارند، همراهان من را می شمرد. خلاصه... گل بود، به سبزه نیز آراسته شد. یادم رفت بنویسم که ورودی برج با کیسه های گچ و سیمان و مصالح دیگر تزئین شده بود...

بالاخره وارد شدیم و به بالای برج رفتیم. آن بالا، آن گنبد رُک آبی زیبای وسط برج، از بی توجهی داشت فریاد می زد. کاشی هایش شکسته و ریخته بودند و مسافران من به جای اینکه به شاهکار "حسین امانت" فکر کنند، با افسوس از من می پرسیدند: «چرا کسی به اینجا رسیدگی نمی کند؟» و من از خجالت، آب می شدم.

آقای رئیس، دفعه بعد که مهمان خارجی داشتم، نمی آورمش برج آزادی. اصلاً به او نمی گویم چنین برجی در تهران وجود دارد. فقط در دلم آفرین می گویم به "حسین امانت". فکر کنم همین بس است.

+ نوشته شده در یکشنبه 1390/04/05ساعت 14:39 توسط ژاله ابراهیمی |

جمهوری چک کشوری کوچک است با جمعیتی در حدود 10,674,947 (در سال 2010 م.) که در مرکز اروپا واقع شده است. این کشور با لهستان، اسلواکی، اتریش و آلمان مرز مشترک دارد، اما به هیچ دریا یا اقیانوسی راه ندارد. از سال 2004 به اتحادیه اروپا پیوسته است، با این حال هنوز واحد پول آن به یورو تغییر نیافته و "کرون چک" است، که با حروف اختصاری CZK نشان داده می شود. جمهوری چک در حال حاضر 30 شهر دارد و پایتخت آن، شهر "پراگ" است.  این کشور 12 اثر ثبت شده در فهرست میراث جهانی و یک اثر در فهرست میراث معنوی یونسکو دارد.

چک از دیرباز مرز شرق و غرب بوده است و گهگاه به میدان جدال این دو نیز تبدیل شده است. در صفحات تاریخ می خوانیم که امپراتوری روم و بیزانس بر سر تصاحب چک با هم جنگیده اند. اولین کشور مستقل و قدرتمندی که در چک امروزی وجود داشته، کشوری به نام "بوهم" بوده است که از قرن نهم میلادی تا سال 1918 به همین نام نامیده می شده. اوج شکوه بوهم بین قرون 13 و 14 میلادی بوده است. در این قرون، بوهم تحت سلطنت سلسله های پرمیسلید  Premyslidو لوکزامبورگ Luxembourg به بزرگترین محدوده جغرافیایی اش می رسد. در سال 1526 م. توسط خاندان هابسپورک تصرف می شود و همراه با اتریش و مجارستان، امپراتوری هابسبورگ را تشکیل می دهد. پس از جنگ جهانی اول و با از بین رفتن این امپراتوری، در سال 1918 کشور مستقل چکسلواکی به وجود می آید.

در سال 1948 م. حزب کمونیست از طریق یک کودتا، قدرت را در چکسلواکی در دست می گیرد. در 1966 م. نارضایتی عمومی از سخت گیری های حکومت کمونیستی باعث ایجاد تغییراتی در قوانین داخلی چکسلواگی می گردد. این قوانین بیشتر به منظور انسانی تر کردن چهره سوسیالیسم صورت می گرفتند و آزادی بیشتری به مردم می دادند. اما متحدین بلوک شرق که احساس خطر می کنند، در سال 1968 م. چکسلواکی را اشغال می کنند و  به "بهار پراگ" خاتمه می بخشند. اشغالگران تا سال 1989 م. که کمونیسم سقوط می کند، در کشور باقی می مانند. بالآخره چکسلواکی در اول ژانویه 1993 م. به صورت مسالمت آمیز، به دو کشور مستقل "چک" و "اسلواکی" تبدیل می شود.

جغرافیا

چک از نظر جغرافیایی به دو منطقه "بوهمیا"Bohemia  و "موراویا"Moravia  تقسیم می شود. بوهمیا منطقه غربی کشور است که رود آلب در آن جریان دارد. منطقه غربی یا همان موراویا، پوشیده از تپه های نه چندان بلند است. جمهوری چک کشور مرتفعی نیست به طوری که بلندترین نقطه آن، قله ای است به ارتفاع 1602 متر. این کشور 4 پارک ملی دارد.

موسیقی و ادبیات

موسیقی چک بیش از هزار سال سابقه دارد. این موسیقی شامل موسیقی بومی چک و موسیقی کلاسیک است. معروفترین جشنواره موسیقی چک "بهار پراگ" نام دارد که از سال 1946 م. تاکنون هر ساله در این کشور برگزار می شود.

ادبیات چک به آن دسته از آثار ادبی اتلاق می شود که توسط نویسندگانی که متولد یا ساکن چک بوده اند و عموماً به زبان چک یا زبان های اسلاوی و لاتین نوشته شده باشد. بنابراین نویسندگانی مانند فرانتس کافکا که آثارشان را به زبان آلمانی نوشته اند، جزء نویسندگان چک محسوب نمی شوند. آثار نویسندگان چک اعتبار جهانی دارند و تعداد زیادی از آنها به فارسی برگردانده شده اند. قطعاً مطالعه آثار این نویسندگان، پیش از سفر به این کشور، مسافران را به فرهنگ مردم، نزدیک تر می کند.

گردشگری

جمهوری چک کشوری است که گردشگران زیادی از آن دیدن می کنند. حدود 1% از نیروی کار کشور در زمینه گردشگری فعال هستند. چک کشوری است که حتی در فصول سرد سال هم گردشگران زیادی را به خود جذب می کند.

هر چند در بعضی از کتب مربوط به گردشگری، پراگ شهری ناامن از نظر جیب بری معرفی شده است، اما به طور کلی جمهوری چک از نظر وقوع جرم، کشور امنی به حساب می آید. جالب اینکه شهردار پراگ اقدامات متعددی انجام داده تا بدنامی این شهر را از ذهن گردشگران پاک کند.

چک به داشتن قلعه ها و قصرهای متعدد معروف است. در این کشور، حدود 2000 قلعه و قصر وجود دارد. در بعضی از این قلعه ها و قصرها، هنوز مراسم شمشیربازی به سبک قدیمی برای گردشگران اجرا می شود. از دیگر ابتکارات مدیران گردشگری چک، برگزاری جشنواره ها و مراکز خرید قرون وسطایی در این قلاع و قصرهاست. برگزاری چنین جشنواره هایی در ساختمان های قدیمی، علاوه بر روح بخشی به آنها، گردشگران را به خرید صنایع دستی تشویق می کنند.

خیمه شب بازی نیز یکی دیگر از مختصات گردشگری چک محسوب می شود . فستیوال های مختلف خیمه شب بازی در نقاط مختلف کشور برپاست و حتی عروسک های این نمایش ها به یکی از سوغاتی های محبوب این کشور تبدیل شده است.

در سفر به جمهوری چک، از موزه ها نباید غافل شد. صدها موزه در این کشور وجود دارد. به جز موزه های تاریخی، در چک از موزه ی اسباب بازی و عروسک گرفته تا موزه ی موسیقی به گردشگران خوش آمد می گویند.

و در پایان، بهره مندی از مراکز آرامش بخشی، ماساژ و آب گرم ها نیز در سفر به چک پیشنهاد می شوند.

پراگ

پراگ، که به پاریس شرق معروف است، شهری است با یک میلیون و سیصدهزار شهروند که سنگفرش های معروف آن، سالانه شاهد چهار میلیون و صدهزار گردشگر هستند. پراگ پس از شهرهای لندن، پاریس، رم، مادرید و برلین، ششمین شهر پرگردشگر اروپاست. این شهر یکی از معدود شهرهای اروپایی است که در جنگهای جهانی، بمباران هوایی جدی نداشته و تا حد زیادی سالم باقی مانده، بنابراین در میان بناهای آن، می شود آثار مختلفی به سبک های نئوکلاسیک، گوتیک، رنسانس، باروک و آرنوو دید. بافت قدیمی شهر که در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده است، بیش از هزار سال قدمت دارد. برای دیدن پراگ، بهترین روش، پیاده روی در کوچه های قدیمی این شهر است.

قلعه پراگ

این قلعه بزرگترین قلعه جهان است که به همین دلیل در کتاب رکوردهای گینس ثبت شده است. به علاوه زیباترین و پربازدیدکننده ترین جاذبه گردشگری کشور چک نیز هست. این قلعه، محل اقامت خانواده سلطنتی چک بوده است و اکنون کاخ ریاست جمهوری است. چک ها بازدید از قلعه پراگ را "وظیفه" هر توریست می دانند.

این قلعه در سال 870 میلادی توسط شاهزاده بُریوژ Borivoj  از خاندان پرمیسلید بنیان گذاری شده است و در زمان چارلز چهارم گسترش یافته و کلیسای جامع سنت ویتوس St. Vitus  به آن اضافه شده است. کلیسای سنت ویتوس جایی است که مراسم تاجگذاری شاهان چک در آن صورت می گرفته. قلعه آنقدر بزرگ است که به جز این کلیسا، سه کلیسای دیگر در آن وجود دارد. مهمترین این کلیساها، کلیسای سنت جورج است که در سال 920 میلادی ساخته شده است. چیزی که در بازدید از قلعه پراگ نباید از دست داد، دیدن انواع مختلف معماری در هزار سالی است که قلعه در طول آن بنا شده است.

جالب است بدانید قدیس محافظ شهر پراگ، "سنت ونسسلاس" St. Wenceslas است. مقبره او در نمازخانه ای به نام نمازخانه سنت ونسسلاس داخل قلعه قرار دارد.

قصر تابستانی ملکه "آنه" در بخش شرقی باغ سلطنتی یکی از زیباترین قصرهای سبک رنساس در اروپای مرکزی است که فردیناند اول به افتخار ملکه آنه آن را در قرن شانزدهم ساخته است. هرچند دیدن قلعه پراگ در عرض یک روز امکان پذیر نیست، اما تورهایی وجود دارد که بخش هایی از قلعه را به گردشگران نشان می دهند.

در حال حاضر اصطبل های سلطنتی قلعه به گالری های هنری تبدیل شده اند و نمایشگاه های هنری در آنها برگزار می شود. در گالری تصاویر قلعه، نقاشی هایی که رودولف دوم، جمع آوری کرده، به نمایش گذاشته شده اند. در میان این نقاشی ها، به آثاری از روبنس و تی سین برمی خوریم. در بخشی از قلعه نیز تاریخ چک و قلعه پراگ به تصویر کشیده شده است.

یکی از جالب ترین نقاط قلعه و شاید پراگ، "خیابان طلایی"Golden Lane  است که در زمان رودولف دوم،  محله طلاسازها بوده و به همین خاطر، این نام را برای آن برگزیده اند. فرانتس کافکا، نویسنده معروف چک در زمان حیاتش، مدتی در خانه شماره 22 این خیابان زندگی می کرده است. در حال حاضر این خیابان محلی است که تولیدکنندگان صنایع دستی و دیگر هنرمندان، آثارشان را آنجا به فروش می رسانند.

مراسم تعویض نگهبان ها هم یکی دیگر از جاذبه های قلعه است. نگهبانان قلعه، رأس هر ساعت با مراسم خاصی تعویض می شوند که در ساعت 12 ظهر، تعویض نگهبانان با رژه همراه است.

پل چارلز

رود "ولتاوا" Vltava از میان شهر پراگ عبور می کند، 18 پل بر روی این رود ساخته شده است که معروفترین آنها پل چارلز است.  این پل یکی از زیباترین پل های جهان و قدیمی ترین پل شهر پراگ است. 10 متر عرض، 516 متر طول و 16 دهانه دارد. این پل با 30 مجسمه به سبک باروک که قدیسان مسیحی، شخصیت های تاریخی و انجیلی را نشان می دهد، یادگاری است از معماری قرن هجدهم اروپا.

پل چارلز محل تجمع هنرمندان خیابانی است، از نقاشان گرفته تا نوازندگان و بازیگران تئاتر خیابانی در اطراف این پل دیده می شود. جالب اینکه این هنرمندان انجمنی به نام "انجمن هنرمندان پل چارلز" نیز تشکیل داده اند.

روز و ساعتی که برای بنیان گذاری پل انتخاب شده، داستان جالبی دارد. سنگ بنای این پل در سال 1357 ماه 9 روز 7 و ساعت 5:31 گذاشته شده است. که می توان آن را اینطور نوشت: 1357-9-7531

از اتفاقات خبرساز این پل می توان به قتل نپموک اشاره کرد. در سال 1393 میلادی فردی به نام "جان نپموک" که حاضر نشد راز ملکه را به شاه بگوید، به دستور شاه از روی این پل به رودخانه انداخته شد. این شخص در قرن 18 به عنوان یکی از قدیسان مسیحیت شناخته شد و در جایی که به رودخانه انداخته شده بود، یک صلیب و 5 ستاره به یاد او قرار داده شد. مردم معتقدند کسی که دستش را روی صلیب بگذارد و انگشتانش را روی 5 ستاره آن، یکی از آرزوهای پنهانی اش برآورده می شود.

ساعت آفتابی

این ساعت که بر روی برج ساختمان شهرداری قدیم نصب شده است، نشان دهنده تکنولوژی پیشرفته چک و به کارگیری آن در هنر گوتیک است. آنچه گردشگران را جذب این ساعت می کند، اتفاقی است که بین ساعت های 9 و 21 ، رأس هر ساعت می افتد. در این ساعت ها، مجسمه یکی از دوازده حواریون مسیح بر پنجره بالای ساعت نمایان می شود. به علاوه ،این ساعت، زمان را بر اساس چهار تقویم مختلف نشان می دهد. مرکز اطلاعات گردشگری شهر پراگ نیز در ساختمان شهرداری قدیم واقع است.

آثار به جا مانده از یهودیان

جمعیت زیادی از یهودیان از قرون وسطی تا پس از جنگ جهانی دوم، در چک زندگی می کرده اند و  مهمترین مرکز تجمع آنان، شهر پراگ بوده است. هر چند فرهنگ یهودی در حال حاضر در پراگ قابل دیدن نیست، اما بازمانده های آن را می شود در مکان های مختلف دید. موزه ها، کنیسه ها، قبرستان های عجیب یهودیان، محله های یهودی نشین و یادمانهای آنها یادآور این قوم است.

بُرنو

دومین شهر بزرگ چک و پایتخت سنتی منطقه موراویا است. این شهر اقامتگاه سلطنتی خاندان پرمیسلد بوده است. جالب اینکه تفنگ هایی به نام برنو که سال ها در ایران استفاده می شدند، بین سالهای 1924 و 1930 در کارخانه ای در برنو ساخته می شده اند. این تفنگ ها بیشتر در چکسلواکی، ترکیه، کردستان و چین استفاده می شده. شماره حک شده اغلب این تفنگ ها به ترکی یا فارسی است.

قلعه اسپیلبرک

این قلعه که بر فراز شهر برنو خودنمایی می کند، در قرن سیزدهم میلادی ساخته شده و در قرون هجده و نوزده به سبک باروک بازسازی و تبدیل به زندان شده است. زندانی که بعدها به "زندان ملت" مشهور می شود و از آن به عنوان مخوف ترین زندان سلسله هابسبورگ، نام برده می شود. قلعه در حال حاضر تبدیل به موزه شده و تاریخ قلعه و شهر برنو را می شود در آن دید. به علاوه می توان از اتاق هایی که به عنوان سلول های زندان از آنها استفاده می شده، نیز بازدید کرد. قلعه با پارکی زیبا که منظره خوبی از شهر دارد احاطه شده است. 

منابع :

  •       پورتال رسمی گردشگری جمهوری چک به آدرس http://www.czechtourism.com
  •       سایت http://www.surplusrifle.com
  •       سایت ویکی پدیا – انگلیسی
  •       سایت ویکی تراول - انگلیسی

*  این مطلب در روزنامه "جام جم" امروز چاپ شده است.

+ نوشته شده در سه شنبه 1390/03/10ساعت 23:33 توسط ژاله ابراهیمی |

چند روز گذشته مشغول بازدید از هتل های تهران بودم... من ۲۵ هتل را دیدم.

نمی دانستم در تهران هتلی هست که در طبقه شانزدهم، رستوران گردون دارد. من نمی دانستم در تهران هتلی هست که هر ۱۴ روز یک بار موکت هایش شستشو داده می شود. من نمی دانستم هتل هایی در تهران هستند که انواع رستوران های فرانسوی، ایتالیایی، لبنانی، تایلندی و سوریه ای دارند. من نمی دانستم در تهران هتلی هست که نقاش مقیم در هتل دارد و اگر خراشی بر دیوارها بیافتد، ترمیمش می کند. من نمی دانستم در تهران هتلی هست که از آثار ایرانی به عنوان دکور استفاده کرده و کنار هر کدام، درباره آن اثر توضیح داده است. من نمی دانستم که ۹۵ درصد هتل های تهران اینترنت وایرلس مجانی در سراسر هتل دارند...

+ نوشته شده در دوشنبه 1390/02/26ساعت 7:59 توسط ژاله ابراهیمی |

سفر به پاریس کار آسانی نیست. برای چنین سفری باید از مدت ها قبل برنامه ریزی کرد و آماده شد. باید اطلاعات لازم را جمع آوری کرد و بی گدار به آب نزد. قطعاً گردشگرانی که به پاریس سفر کرده اند، حرف های زیادی برای گفتن دارند. "علی مهدوی" یکی از افرادی است که تاکنون دو بار به پاریس سفر کرده است. او 33 سال سن دارد و ساکن تهران است. هر دو سفر او در سال 1389 بوده است، یک بار در شهریور ماه و بار دیگر در بهمن ماه در جشن آغاز سال نو میلادی.

مهدوی برای هر دو سفر، تورهای گروهی را انتخاب کرده است چرا که معتقد است سفر با تور، علاوه بر کاهش هزینه ها، در درک بهتر مقاصد فرهنگی کمک کننده است. او می گوید: «وقتی برای اولین بار به شهرهایی مثل پاریس یا وین می روی، که بار فرهنگی غنی ای دارند، بهتر است از توضیحات راهنمای محلی استفاده کنی. اگر تنها سفر کنی، پیداکردن راهنمای محلی نه تنها ساده نیست، که هزینه اش هم چند برابر است.» اما در سفرهای گروهی مشکلاتی هم ممکن پیش بیاید. مهدوی می گوید: «کافی است در گروه افرادی باشند که علایقشان با دیگران هماهنگی نداشته باشد!»

مهدوی از پاریس به عنوان بزرگترین و گران ترین شهر اروپایی که تاکنون دیده، یاد می کند. او پاریس را با وین مقایسه کرده و می گوید: «وین هم بناهایی زیبا مثل پاریس دارد، اما پاریس مکان های بیشتری برای دیدن دارد و از غنای فرهنگی بیشتری هم برخوردار است.» او اضافه می کند: «شاید پاریس آرامش و نظافت وین را نداشته باشد، اما پاریس یک متروپولیتن است.»

علی مهدوی به کسانی که می خواهند به پاریس سفر کنند، توصیه می کند: «حتماً تا طبقه سوم ایفل بالا بروید و از آنجا پاریس را به تماشا بنشینید و رستوران ژول ورن را هم ببینید.»  سفارش دیگر مهدوی بازدید از منطقه سن میشل و کلیسای نوتردام است. او سن میشل را که منطقه ای دانشگاهی است، به جوانان توصیه می کند.

«نمی شود پاریس رفت و شانزه لیزه را ندید. بهترین زمان برای رفتن به شانزه لیزه، غروب و شب است. اگر به شانزه لیزه می روید، دروازه پیروزی را هم در میدان اتوال ببینید و حتماً هزینه ورودی را بپردازید و از پله های حلزونی آن بالا بروید تا از بلندای آن پاریس را ببینید.» او اضافه می کند: «لوور را حتماً هدفمند ببینید. این موزه بسیار بزرگ است و قطعاً شما نمی توانید همه آثار را ببینید. بنابراین برای دیدن آنچه برایتان مهم است برنامه ریزی کنید، مثلاً اگر می خواهید آثار ایران یا مصر یا آثار معروف لوور را ببینید، طبق نقشه حرکت کنید.»

مهدوی می گوید: «اگر علاقمند به نقاشی هستید، موزه ارسی را ببینید و اگر ساختمان های مدرن را دوست دارید به منطقه لادفانس بروید. برای دیدن مقبره ماری و پی یر کوری، هوگو، روسو و دیگران بزرگان فرانسه به پانتئون بروید و برای بودن در کنار آرامگاه صادق هدایت و غلامحسین ساعدی، به قبرستان پرلاشز.»

مهدوی سفارش می کند: «زمانتان را در پاریس صرف خرید نکنید. به خصوص اگر اولین بار است که به این شهر زیبا می روید.» او بزرگترین مشکل سفر به پاریس را، اخذ ویزا عنوان می کند. برای دریافت ویزای شینگن باید یک تا دو ماه قبل از سفر اقدام کرد و معمولاً تا روزهای آخر نمی شود مطمئن شد، که ویزا گرفته ای.

سخن پایانی علی مهدوی نشان از علاقمندی او به پاریس دارد: «من عاشق پاریس هستم و به هر کس که توانایی اش را دارد، توصیه می کنم به این شهر سفر کند.»

* این مطلب در روزنامه "هفت صبح" امروز با عنوان "وقت تان را برای خرید هدر ندهید" چاپ شده است.

+ نوشته شده در شنبه 1390/02/24ساعت 13:5 توسط ژاله ابراهیمی |

پاریس شهر نور، شهر هنر و فرهنگ و مدرنیته، شهر موزه ها و سالن های کنسرت و تئاتر، پاریس چکیده اروپاست و درست به همین دلیل است که همیشه مملو از گردشگر است. در سرما و گرما گردشگران را می بینی که از این موزه به آن موزه می روند. نقشه به دست، وارد مترو می شوند و سعی می کنند از خطوط رنگارنگ آن سر در بیاورند. در صف های طولانی می ایستند تا به دیدن آثاری بروند که شاید سال ها در آرزوی دیدن آنها بوده اند. پاریس شهری است برای تمام فصول.

تاریخچه

پاریس امروز که به ابرشهری تبدیل شده، در قرن سوم پیش از میلاد جزیره ای بوده بر روی رود "سن"Seine ، که قبیله ای به نام "پاریسی" Parisii در آن زندگی می کرده اند. سپاهیان ژولیوس سزار، فرمانروای رومی در 52 پیش از میلاد، جزیره را فتح کردند و شهر را در ساحل چپ رود سن گسترش دادند. شهر جدید "لوتشیا"Lutetia ، نامیده شد که به معنای "شهر نور" است. پاریس تا قرن سوم میلادی تحت فرمانروایی رومی ها باقی ماند و امروزه آثاری از بناهای رومی در شهر وجود دارد که پذیرای گردشگران هستند. در 280 میلادی، اقوام "بربر" barbarian، لوتشیا را فتح کردند.

در قرن چهارم میلادی نام شهر، به افتخار قبیله پاریسی، به "پاریس"  Parisتغییر یافت. در 451 میلادی راهبه ای به نام Saint-Geneviève سرنوشت شهر را تغییر داد. او آتیلا و سپاهیانش را از حمله به شهر، منصرف کرد. از این رو قدیس محافظ شهر پاریس Saint-Geneviève است.

پاریس در قرن ششم، پایتخت فرانسه می شود. در قرن دوازدهم سنگ بنای کلیسای "نوتردام"Notre-Dame  گذاشته می شود، اما ساخت و تکمیل آن تا قرن چهاردهم طول می کشد.

قرن شانزدهم و پادشاهی "فرانسیس اول" برای پاریس زیبایی را به ارمغان می آورند. "لوور" جدید و باغ "لوکزامبورگ" در این زمان ساخته می شوند و بعد از آن میدان "کنکورد" Concorde و کاخ "ورسای" Versailles. در 1680 لویی چهاردهم که شیفته تشریفات است، قصر لوور را که تا آن زمان اقامتگاه خاندان سلطنتی بوده، ترک می کند و به کاخ ورسای نقل مکان می کند.

در 14 جولای 1789 شورشیان به تنگ آمده از ظلم شاه، به زندان "باستیل" Bastille حمله می کنند و موفق می شوند کنترل قلعه باستیل را به دست بگیرند و این آغازی می شود بر اتقلاب فرانسه. چهار سال بعد، در 1793، انقلابیون پیروز، "لویی شانزدهم" و همسرش ملکه "ماری آنتوانت" را در میدان کنکورد به تیغه گیوتین می سپارند. مدتی بعد ناپلئون بناپارت از طریق کودتا، حکومت را در دست می گیرد و به انقلاب خاتمه می بخشد.

ناپلئون در 1804 در کلیسای نوتردام تاجگذاری می کند. بعد از آن است که "بارون هاسمن" شهردار پاریس، چهره پاریس را از یک شهر قرون وسطایی با کوچه های باریک، به شهری مدرن با بلوارهای پهن و پر درخت تبدیل می کند. هاسمن است که برای نمای خانه های پاریس، طرحی واحد ارائه می کند و هنوز می شود همان خانه ها را در مناطق مختلف پاریس دید.

هرچند پاریس از جنگ جهانی اول جان سالم به در می برد، اما بین سال های 1940 تا 1944 در اشغال نازی ها باقی می ماند. پاریس در 25 آگوست 1944 آزاد می شود و روز بعد سربازان ژنرال دو گل در شانزه لیزه رژه می روند.

در 1968 شورش دانشجویان پاریسی در دانشگاه سوربن، شهرتی جهانی پیدا می کند. پاریس در دهه هفتاد شاهد ساخته شدن ساختمان های جدیدی از جمله اپرای باستیل و تاق "لادفانس" la Défense است.

برج ایفل

ایفل، این برج 324 متری به عنوان نماد پاریس شناخته می شود. بسیاری از افراد با شنیدن نام پاریس، تصویر ایفل را به یاد می آورند. طرح آن از بین 700 طرحی که برای برج نمایشگاه بین المللی 1889 ارسال شده بودند، انتخاب شد. نام سازنده برج، "گوستاو ایفل" بود که شاید هرگز گمان نمی کرد چنین مشهور شود. برج ایفل 3 طبقه دارد که تا طبقه ی دوم آن را می توان با آسانسور یا از طریق پله ها طی کرد. اما از طبقه دوم به سوم باید از آسانسور استفاده کرد. ایفل بلندترین نقطه پاریس است و منظره پاریس از فراز آن دیدنی است. این برج زیبا شب ها غرق نور است و رأس هر ساعت، به مدت 5 دقیقه چراغ های چشمک زن آن روشن می شوند و آن را شبیه قطعه ای الماس می کنند.

لوور

دوستداران تاریخ و آثار هنری امکان ندارد پاریس را بدون دیدن موزه لوور ترک کنند. لوور با هشت میلیون بازدیدکننده در سال، پر بازدیدترین موزه هنری جهان است. موزه لوور هشت بخش اصلی دارد که عبارتند از آثار شرقی، آثار مصر، آثار یونان و روم، بخش نقاشی، بخش مجسمه سازی، بخش هنرهای تزئینی، آثار چاپی و طراحی و هنر اسلامی. موزه لوور سه شنبه ها تعطیل است و اولین یک شنبه هر ماه به صورت رایگان پذیرای گردشگران است.

شانزه لیزه

"شانزه لیره" Champ Elysees خیابانی است به طول 2 کیلومتر که از میدان کنکورد آغاز می شود و به میدان "اتوال" Etoile ختم می شود. مغازه های معروف شانزه لیزه، در بخش شمالی آن قرار دارند. در مرکز میدان اتوال تاق نصرتی وجود دارد که در زمان ناپلئون بناپارت و به افتخار کسانی که در جنگ های او شرکت داشته اند، ساخته شده است.

دیگر دیدنی ها

پاریس آنقدر دیدنی دارد که می توان ماه ها برای دیدنشان صرف کرد، اما در گشت های چند روزه، نقاطی هست که نباید دیدنشان را از دست داد. این نقاط عبارتند از: کلیسای نوتردام، پانتئون، موزه ارسی، منطقه مونمارتر، کلیسای قلب مقدس، موزه ژرژ پمپیدو، منطقه سن میشل، باغ لوکزامبورگ، اپرای گارنیه، کاخ ورسای و گورستان پرلاشز.

 رفت و آمد در پاریس

پاریس شهر گرانی است و تاکسی های آن از گران ترین تاکسی های اروپا هستند. با این حساب، استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی، مقرون به صرفه است. متروی پاریس هر چند قدیمی است، اما کارآمد و دقیق است. استفاده از متروی پر خط پاریس، ممکن در آغاز کمی گیج کننده به نظر برسد، اما تفاوت اساسی با متروی تهران ندارد. بلیط مترو 1 یورو و 70 سنت است، اما اگر 10 بلیط را با هم بخرید، تخفیف دارد.

مراکز خرید پاریس

علاوه بر شانزه لیزه، اطراف لوور مغازه هایی هست که طرح های طراحان مد و لوازم آرایش با کیفیت را می توانید آنجا پیدا کنید. در بلوار هاسمن به مرکز خرید "لافایت" سر بزنید، گالری لافایت مرکز خریدی است که از بهترین لباس ها و جواهرات گرفته تا لوازم خانگی و حتی رستوران های شیک را در خود جا داده است و اگر به دنبال خرید صنایع دستی و آثار هنری هستید، "مره" Marais در انتظار شماست.

اماکن تفریحی پاریس

پاریس شهری است که باید در آن پیاده راه رفت. در مناطق مرکزی شهر، دیدنی ها به همدیگر نزدیک هستند و به راحتی با کمک یک نقشه می توانید از یکی به دیگری بروید. پاریسی ها عادت دارند در کافه هایی که صندلی هایشان را در پیاده رو می گذارند، ساعت ها بنشینند. شما هم قهوه ای سفارش بدهید و بنشینید تا پاریس را بهتر لمس کنید. و بالآخره در هر سنی هستید، دیزنی لند، این شهربازی پرهیجان را از دست ندهید.

غذاهای فرانسوی

گشت پاریس بدون چشیدن خوراک های فرانسوی تمام نمی شود. یکی از غذاهای معروف فرانسه "لورن" Lorraine است که با تخم مرغ، پنیر، ژامبون و خامه تهیه می شود. "کرپ" Crepe نوعی شیرینی است که همه جا یافت می شود. از پنیرهای فرانسوی هم غافل نشوید، دو پنیر معروف فرانسوی عبارتند از "بری" Brie که پنیری گرد و نرم است با طعم خفیفی از میوه و پنیر "بری دو مو" Brie de Meaux که به شاه پنیرها هم معروف است.

 منابع:

  • -          راهنمای گردشگری پاریس انتشارات D.K.
  • -          سایت رسمی شهر پاریس Paris.fr
  • -          goparis.about.com
  • -          paysdefrance.blogfa.com 

*  این مطلب در روزنامه "هفت صبح" امروز چاپ شده است.

+ نوشته شده در شنبه 1390/02/24ساعت 13:0 توسط ژاله ابراهیمی |

این مطلب در روزنامه هفت صبح دیروز منتشر شد. از آنجاییکه تاریخ انتشار مطلب در وبلاگ، باید بعد از انتشار روزنامه باشد، مطلب قبلی را حذف کردم و اینجا گذاشتم اش.

".I wish to remain an eternal enigma to myself and others"

King Ludwig II

ناشوانشتاین، آلمان 

در گوشه و کنار جهان قلعه های قدیمی به دلایل مختلف زبانزد خاص و عام می شوند. تعدادی از قلعه ها به خاطر بزرگی و تعدد اتاق هایشان معروف می شوند و تعدادی دیگر به دلیل غیر قابل تصرف بودن شان. اما قلعه ی ناشوانشتاین، در نزدیکی شهر "فوسن" آلمان، نه بزرگ است و نه غیرقابل تصرف، با این حال هر ساله بیش از یک میلیون و سیصد هزار بازدیدکننده دارد و در فصل تابستان، متوسط تعداد بازدیدکنندگان آن در یک روز به ۶۰۰۰ نفر هم می رسد.

بیهوده نیست که شرکت والت دیسنی قلعه ی داستان "زیبای خفته" را با الهام از ناشوانشتاین ساخته است. ناشوانشتاین قلعه ای است رویایی، با برج و باروهای سر به فلک کشیده، پیچیده در رمز و رازی که شاید هرگز فاش نشود. این قلعه ی شگفت انگیز، یکه و تنها از میان درختان سر بر آورده و گویی بخشی از طبیعت اطرافش است. در معماری این قلعه، فضایی برای باغ یا حیاط در نظر گرفته نشده و قلعه مستقیماً با طبیعت در تماس است. زیبایی غیرمنتظره ی ناشوانشتاین هر بازدیدکننده ی حساسی را عمیقاً تحت تاثیر قرار می دهد.

لودویگ دوم سازنده ی ناشوانشتاین، در نامه ای به آنتون ممینگر، مدیر خطوط راه آهن درباره قلعه می نویسد: «مبادا که انزوای مسحورکننده ی این قلعه ی رمانتیک را که زیبایی بصری اش در زمستان حتی از تابستان هم بیشتر است، با ساختن کارخانه و راه آهن بر هم زنی. زمانی خواهد رسید که انسانهای زیادی، همچون من، به دنبال گوشه ای از دنیا خواهند بود که بتوانند به آن پناه ببرند، پناهگاهی دور از فرهنگ و تکنولوژی مدرن، دور از حرص و طمع، دور از سرعت، جایی دور از سروصدا و هرج و مرج، دور از دود و دم شهری.» و به راستی ممینگر و فرزندانش به توصیه ی لودویگ دوم عمل کرده اند و قلعه را بکر و تنها باقی گذاشته اند.

لودویگ دوم

"لودویگ دوم"(1886-1845) فرزند ارشد و ولیعهد "ماگزیمیلیان دوم"، شاه باواریا بود. او در قصر "نیمفنبرگ" Nymphenburg مونیخ به دنیا آمد و دوران کودکی اش را در قلعه ی "هوهن شوانگاو" Hohenschwangau، در نزدیکی "ناشوانشتاین" کنونی گذراند. از آنجاییکه ماگزیمیلیان دوست داشت فرزندانش برای تصدی مقام سلطنت آمادگی لازم را داشته باشند، از کودکی آنها را تحت آموزشهای شدید درسی و ورزشی قرار داد. لودویگ و برادر کوچکش "اُتو" ساعت ها تحت تعالیم سخت قرار داشتند و بدین ترتیب کودکی و نوجوانی را طی کردند.

لودویگ دوم ۱۸ ساله بود که پدرش ماگزیمیلیان از دنیا رفت و او به عنوان سلطان باواریا، سلطنت را آغاز کرد. لودویگ اهل هنر بود و یکی از اولین اقدامات او، دعوت واگنر به دربار بود. لودویگ از ۱۵ سالگی و پس از دیدن اپرای "لوهنگرین" تحت تاثیر واگنر و آثار او قرار گرفته بود. در آن زمان، واگنر هنرمند خوشنامی نبود و طلبکاران در به در به دنبالش بودند. لودویگ با حمایت از واگنر سهم به سزایی در خلق آثار بعدی او داشت.

به طور کلی می توان گفت که نام لودویگ دوم در تاریخ آلمان با هنر و معماری پیوند خورده است. این پادشاه فقط بین سال های ۱۸۷۲ تا ۱۸۸۵ تعداد ۲۰۹ اجرای صحنه را به تماشا نشسته است. این اجراها شامل اپرا، نمایش و باله بوده اند که لودویگ غالباً تنها یا همراه یک مهمان آنها را دیده است. در زمان لودویگ دوم آثار هنرمندانی چون شکسپیر، موتزارت، ایبسن، مولیر و وبر بیش از پیش به اهالی باواریا معرفی شدند و اجراهای متعددی از آثار این بزرگان به صحنه رفت.

لودویگ دوم در عرصه ی معماری نیز، طراحی زبردست بود. در زمان او بناهای متعددی ساخته شد که معروف ترین آنها، قلعه ناشوانشتاین است. کار ساخت قلعه در سال ۱۸۶۸ با هزینه ی شخصی شاه آغاز می شود. از همان آغاز، لودویگ دوم سعی می کند از جدیدترین ابزار روز برای ساخت قلعه استفاده کند. به علاوه ترتیبی می دهد تا این ابزار هر ساله آزمایش شده و تا جایی که ممکن است از تلفات انسانی کاسته شود. با اتمام کارهای اولیه، نوبت به دکوراسیون داخلی اتاق ها می رسد. میزان علاقمندی لودویگ دوم به اپراهای واگنر را می توان از تصاویری که بر دیوارهای قلعه ناشوانشتاین نقش بسته است، دریافت. بیشتر این تصاویر بازگوکننده ی داستان هایی عاشقانه هستند که در اپراهای واگنر شاهد آنها هستیم.

در تمام مدت ساخت قلعه، لودویگ دوم از نزدیک شاهد تکمیل آن بود. به هنگام مرگ لودویگ دوم، ناشوانشتاین هنوز قلعه ای ناتمام بود. اما اندک زمانی بعد، از محل درآمد فروش بلیط بازدید، قلعه تکمیل شد و به صورتی درآمد که ما امروز شاهدش هستیم.

لودویگ دوم در آخرین سال های سلطنتش برای تکمیل قلعه ناشوانشتاین متحمل هزینه های گزافی شد که برای پرداخت آنها مجبور شد از اعضای خانواده اش وام بگیرد. این امر باعث بروز نارضایتی هایی در دربار شد و درباریان تا جایی پیش رفتند که با دستاویز قرار دادن بی علاقگی لودویگ دوم به امور مملکتی، و شایعات خدمتکاران، وی را "دیوانه" لقب دادند و به صورت غیابی، حکم دیوانگی وی را به امضای ۴ دکتر روانشناس که هرگز شاه را مورد معاینه قرار نداده بودند، در آوردند و با اتکاء به این حکم، لودویگ دوم را از سلطنت خلع کرده و از عمویش لئوپلد خواستند اداره امور را به دست بگیرد.

شبانه به ناشوانشتاین حمله کرده و شاه را دستگیر کردند. پس از دستگیری، او را به قلعه ی "برگ" Berg در نزدیکی دریاچه ی "استارن برگ" Starnberg مونیخ منتقل کردند. سه روز بعد در ۱۳ ژوئن ۱۸۸۶ جسد بی جان وی را در دریاچه ی کم عمقی که در نزدیکی قلعه بود، یافتند. دلیل مرگ لودویگ، نامشخص اعلام شد. بعید است که در دریاچه غرق شده باشد، چرا که لودویگ از کودکی شناگری ماهر بود. از طرفی گروهی معتقد بودند لودویگ دوم با شلیک گلوله کشته شده که درباریان وجود هر نوع جراحت را تکذیب کردند. 

سال ها بعد قایقرانی، پس از مرگش، یادداشت هایی بر جا گذاشت مبنی بر اینکه در روز ۱۳ ژوئن ۱۸۸۶ با قایقی در دریاچه منتظر لودویگ دوم بوده است تا او را فراری دهد. اما به محض اینکه لودویگ وارد دریاچه می شود، به ضرب گلوله به قتل می رسد. به هر حال راز مرگ لودویگ دوم هنوز بر کسی فاش نشده است و هیچ دلیل محکمی بر هیچ یک از ادعاهای ارائه شده، وجود ندارد. آنچه از لودویگ دوم باقی مانده است، ساختمان هایی است که بناکرده و بذر مهری که در دل کشاورزان و کارگران منطقه ی باواریا کاشته است. 

 آرامگاه لودویگ دوم در شهر مونیخ و در کلیسای "میشائیلز کیرچه" Michaelskirche واقع است. قلبش را در جعبه ای نقره ای به Altotting فرستادند تا در کنار قلب پدر و پدربزرگش آرام گیرد. یادبودی نیز در دریاچه استارن برگ، و دقیقاً در جایی که جسد بی جان او را یافتند، ساخته شده و هر ساله در روز 13 ژوئن در آنجا مراسمی به یاد وی برگزار می شود.

گردشگری

بسیاری از مسافرانی که به مونیخ یا اینسبروک(اتریش) سفر می کنند، یک روز را به دیدن ناشوانشتاین اختصاص می دهند. گردشگران در تابستان و زمستان به دیدن قلعه ی ناشوانشتاین می روند. داخل قلعه، راهنمایان مقطعی آماده ی ارائه اطلاعات به زبان های انگلیسی و آلمانی هستند و گروه ها با رزرو قبلی می توانند از توضیحات این راهنمایان بهره مند شوند. برای بازدیدهای انفرادی می توان از Audio Guide استفاده کرد که به 13 زبان قابل تنظیم است. برای رسیدن به قلعه ناشوانشتاین از پارکینگ اتوبوس، 40 دقیقه پیاده راه است که در مسیری زیبا طی می شود. با کالسکه، حدود 15 دقیقه و با اتوبوس کمتر از ده دقیقه زمان لازم است.

دقیقاً در تپه ی مقابل ناشوانشتاین، قلعه "هوهن شوانگاو" واقع است. قلعه ای که پدر لودویگ دوم، ماگزیمیلیان آن را ساخت و لودویگ دوم کودکی اش را در آن گذراند. برای بازدید از هر دو قلعه، می توان بلیط رویال گرفت که هزینه اش از بلیط تکی ارزان تر است.

در دامنه کوه و نزدیک پارکینگ، امکانات رفاهی از قبیل رستوران و هتل برای گردشگران در نظر گرفته شده است.

*Neuschwanstein ترکیبی است از Neu به معنای جدید، Schwan به معنای قو و Stein به معنی سنگ. جالب اینکه لقب لودویگ دوم، Swan King به معنای شاه قو است. 

منابع:

- کتاب The Royal Castle of Neuschwanstein، نوشته Julius Desing، انتشارات Verlag Wilhelm Kienberger Lecchbruck 

- زندگینامه لودویگ دوم در ویکی پدیا

+ نوشته شده در یکشنبه 1390/02/11ساعت 10:51 توسط ژاله ابراهیمی |

۱. در زمان لوئی شانزدهم کسانی که بیش از هفت سال سن داشتند، باید سالانه حداقل ۷ من(در بعضی مناطق ۹ من) نمک از دولت می خریدند و تخلف از خرید نمک، جرم بزرگی محسوب می شد.

۲. لوئی شانزدهم برای سرکوب نمایندگان مجلس به سربازان فرانسوی حکم تیر داد. اما آنها اطاعت نکردند. بنابراین دست به دامان هنگ سربازان خارجی شد.

۳. واتیکان در زمان انقلاب فرانسه، انقلاب و کارهای انقلابی را تقبیح نمود.

۴. پس از انقلاب و در زمانی که روبسپیر ریاست مطلقه کنوانسیون فرانسه را برعهده داشت، قانونی موسوم به "پرریال" وضع شد که می گفت: «هرکس به زور یا به حیله درصدد امحای آزادی برآید به مجازات خواهد رسید.» جالب اینکه شخص روبسپیر تاب هیچگونه نظر مخالف را نداشت و کمترین حکم مخافان، اعدام بود.

۵. لاووازیه شیمیدان معروف، یکی از محکومان دادگاه های انقلاب بود. او برای انجام آزمایش های علمی خود از دادگاه فرصت خواست، اما یکی از قضات به او پاسخ داد: «جمهوری فرانسه دیگر شیمیدان لازم ندارد.»

منبع: تاریخ اروپا، عباسقلی غفاری فرد

+ نوشته شده در سه شنبه 1389/12/17ساعت 10:34 توسط ژاله ابراهیمی |

در تاریخ جنگ های صلیبی، پس از جنگ چهارم مسلمانان و مسیحیان، در سال ۱۲۱۲ م. جوانی آلمانی به نام "نیکولاس" اعلام کرد که خداوند به او ماموریت داده تا سپاهی از کودکان تشکیل دهد و برای فتح اورشلیم، آنها را به این سرزمین مقدس راهنمایی کند. در آن زمان چنین تلقی می شد که بزرگسالان گناهکار نمی توانند مزار خدا(مسیح) را از دست مسلمانان آزاد کنند و این کار تنها از عهده کودکان معصوم بر می آید. کشیشان، مردم غیرمذهبی و والدین کودکان سعی کردند آنها را از این کار منع کنند. اما کودکان، شبانه فرار می کردند و به این گروه می پیوستند. دختران و پسران زیادی در مارسی به نیکولاس پیوستند و با کشتی عازم فلسطین شدند.

اما سرنوشت وحشتناکی در انتظار این کودکان بود. گروهی از گرسنگی تلف شدند. گروهی در طوفان از بین رفتند. گروهی به مصر برده شده و به عنوان برده فروخته شدند... با رسیدن این گروه به ایتالیا، مورد تمسخر ایتالیایی ها قرار گرفتند و اسقف ها تعداد بازمانده را که حدود سی هزار نفر بودند، به خانه هایشان برگرداندند. در راه برگشت عده ی دیگری از گرسنگی مردند. عده ای طعمه دزدان دریایی شدند و...

منبع: تاریخ اروپا، عباسقلی غفاری فرد

+ نوشته شده در یکشنبه 1389/11/24ساعت 19:57 توسط ژاله ابراهیمی |

در قرون وسطی گاهی برای مشخص شدن بی گناهی یک نفر، از او خواسته می شد دستش را در آب جوش فرو کند یا فلز داغی را در دست بگیرد و چند قدمی راه برود. سه روز بعد، اگر اثری از سوختگی در دستش دیده نمی شد، بی گناهی اش ثابت می شد.

دوئل هم یکی دیگر از روش های معمول یافتن حقیقت بود. جالب اینکه گاهی در دوئل ها اربابان مسلح، به مبارزه با رعیت های دست خالی می رفتند.

منبع: تاریخ اروپا، عباسقلی غفاری فرد

+ نوشته شده در یکشنبه 1389/11/24ساعت 19:32 توسط ژاله ابراهیمی |

دسته کوران - اثر بروگل پدر

تاریخ اروپا را می خوانم. به قرون وسطی رسیده ام...

در قرون وسطی فراگیری علم و دانش، فقط در محیط کلیسا صورت می گرفت. محاکم تفتیش عقاید، مرتباً کسانی را که از حدود کتب مذهبی پیشتر می رفتند به نام کافر و ملحد، نابود می کرد. مهمترین مسائلی که در آموزش های کلیسا مورد بحث قرار می گرفت مواردی بود از قبیل: فرشتگان نر هستند یا ماده؟ آیا خداوند می تواند سنگی بیافریند که خودش نتواند آن را جابجا کند؟ آیا موقع روبرو شدن با سوانح باید با دو انگشت صلیب کشید یا با یک انگشت؟ و... محصلین این دوره ها، با ذهنی انباشته از سوال های اینچنینی از مدرسه خارج می شدند، در حالی که قادر نبودند یک عمل جمع و تفریق ساده را بدون کمک انگشتان شان انجام دهند.

سرانجام... عده ای از دانشجویان فرانسوی، انگلیسی و آلمانی که به دانشگاه های اسپانیولی عرب در سویل، تولدو و کوردوبا می رفتند، با یادگرفتن فنون و علوم جدید به میهن خود بازگشتند و مقدمات اشاعه و انتشار فرهنگ جدید را فراهم کردند.

در سال ۱۲۰۰ م. مرکزی برای آموزش پزشکی در جنوب ایتالیا، مرکزی برای آموزش حقوق در شمال ایتالیا و مرکزی در پاریس برای آموزش حکمت الهی تاسیس شد. جمعی از معلمان ناراضی دور هم گرد آمدند و آکسفورد را تاسیس کردند. مدت کوتاهی بعد از آن کمبریج به وجود آمد...

عجیب است، نیست؟

منبع: تاریخ اروپا، عباسقلی غفاری فرد

+ نوشته شده در شنبه 1389/11/23ساعت 20:46 توسط ژاله ابراهیمی |