این پست را از ونیز می نویسم...

دیروز بارانی بود و شهر را آب گرفته بود امروز. چند عکس ببینید:

اینجا میدان سن مارکو است. تا به حال اینطور ندیده بودمش.

اینهم توریست هایی که اصرار دارند کلیسای سن مارکو را ببینند:

و اینها که اصرار دارند با پرنده ها عکس بگیرند:

و این بندگان خدا که در هر شرایطی باید کارشان را انجام دهند:

در پایان یک عکس هم از رژه ای در فلورانس ببینید:

فردا صبح راهی اینسبروک در اتریش می شویم.

تا فردا...

+ نوشته شده در چهارشنبه 1392/01/07ساعت 2:27 توسط ژاله ابراهیمی |

هوا ابری است در رم.

تا ساعتی دیگر راهی فلورانس می شویم. شهر میکل آنژ و ماکیاولی و داوینجی و دانته...

+ نوشته شده در دوشنبه 1392/01/05ساعت 10:59 توسط ژاله ابراهیمی |

ساعت 4:10 صبح پنجشنبه 17 آذر 1390 از تهران به مقصد رم پرواز کردیم. و این آغازی بود بر سفری 12 روزه: 4 روز رم، 1 روز ونیز، 3 روز بارسلون و 4 روز پاریس. گزارش تصویری کوچکی به عنوان "سوغات سفر" آورده ام که اینجا می گذارم برایتان...

روزی که به رم رسیدیم، تعطیل رسمی بود و شهر پر از هیاهو... هیاهویی که باعث شد تا پایان سفر، رم شهر منتخب بعضی مسافرها باقی بماند...

بابانوئل همه جا بود... همه جا درخت کاج کریسمس و کادوهای رنگارنگ به چشم می خورد...

مردم آرزوهایشان را روی کاغذ نوشته اند و به درخت کریسمس چسبانده اند...

زمان داشتیم و می شد یک روز را به شهری مثل فلورانس یا ونیز برویم، مسافران ونیز را ترجیح می دادند... بلیط قطار سریع السیر گرفتیم که 4 ساعته ما را به ونیز می رساند و هزینه اش با تخفیف، 76 یورو می شد. قطارمان تمیز، مدرن، سریع و زیبا بود. اینجا بوفه قطار است:

در طول مسیر، مونیتورها نقشه و سرعت را نشان می داند. در این لحظه ما 244  کیلومتر بر ساعت سرعت داشته ایم. سرعتی که تا 280 کیلومتر بر ساعت هم بالا می رفت...

گزارش ونیز را قبلا نوشته ام. این را ببینید که در ونیز دیدم. سبزه عید!

بفرمائید پیتزا!

به رم برگشتیم. خیابان ها را چراغانی کرده بودند و ما تا دیروقت بیرون می ماندیم... اینجا خیابان دل کورسو است.

 و این میدان پوپولو... که حس و حال خوبی داشت... ماه کامل بود و مردی ساز می زد...

این هم کلسئوم عزیز با درخت کریسمس اش...

با پرواز RyanAir که بزرگترین شرکت هواپیمایی ارزان قیمت اروپاست، از رم به بارسلون رفتیم. حسی که پرواز با RyanAir به من داد، حس تازه ای بود... انگار که می خواهد همه قواعد رسمی پروازهای کلاسیک را به هم بزند. سادگی سوار شدن به هواپیما، حذف کنترل های بی مورد، رفتار گرم و صمیمی مهمانداران، مدل پذیرایی شان و حتی نوع مسافرانی که با این پرواز سفر می کنند، برایم خیلی جالب و تازه بود... ویکی پدیا درباره رایان ایر نوشته:

رایان ایر شرکتی ایرلندی است که در بیش از ۲۷۰ مسیر در ۲۱ کشور اروپایی پرواز دارد. این شرکت از سودآورترین هواپیمایی‌های جهان است. رایان‌ایر از روش‌های گوناگون، گاه با نوآوری و گاهی غیرعادی سعی می‌کند هزینه‌هایش را پایین نگه داشته و درآمدش را زیاد کند. برای مثال فضای خارجی بدنه برخی هواپیماها برای تبلیغ شرکت‌های گوناگون اجاره داده می‌شود. ناوگان رایان‌ایر را تنها هواپیماهای بوئینگ 737 تشکیل می‌دهند که هزینه تعمیر و آموزش پرسنل را کاهش می‌دهد. رایان‌ایر با استفاده از هواپیماهای جدید و مجهز به موتورهای مدرن، سوخت مصرفی را کاهش داد، در هزینه سوخت صرفه‌جوبی می‌کند. هواپیماها کمترین وقت ممکن را روی زمین می‌گذرانند و فاصله زمانی بین فرود و پرواز مجدد هواپیماهای رایان‌ایر در شرایط عادی بیش از ۲۰ دقیقه نیست. در پروازهای رایان‌ایر غذا و نوشیدنی رایگان سرو نمی‌شود و مسافران در صورت نیاز باید هزینه آن را بپردازند. حمل بار دستی به داخل هواپیما رایگان است ولی مسافران برای تحویل چمدان به بار باید مبلغی پرداخت کنند. رایان‌ایر در سال‌های گذشته مدام در حال پیشرفت بوده و بحث و جدل له و علیه آن همیشه در جریان بوده‌است.

به بارسلون رسیدیم... چقدر این اسپانیایی ها به فکر زیبا کردن و مدرن کردن همه چیز هستند... این سطل آشغال هتلمان است:

این هم یکی دیگر:

در بارسلون، "پایه یا" خوردیم... این پائه یای مرغ است:

و این ها هم "تاپاس"، که در ظرف های کوچک و به عنوان نوعی خوراکی همراه غذا سرو می شود...

روزی که گشت شهری داشتیم، نزدیک کلیسای ساگرادا فامیلیا، این گروه بچه های 4-3 ساله را دیدیم که دستشان را با طناب بسته بودند و دور کلیسا می گرداندندشان...

پارک گوئل عزیزم... که خود بهشت است...

و در هر گوشه اش نوازنده ای...

این دو نفر آنقدر خوب ساز می زدند که مدتی طولانی پیششان ماندیم...

این هم یک مدل عکس گرفتن!

اینجا استادیوم المپیک است... قبلاً درباره اش نوشته ام...

 و ساحل... باور می کنید چند نفری داشتند در دریا شنا می کردند؟

نخل های بارسلون...

حالا که اینقدر راجع به خوراکی ها نوشتم، بگذارید این را هم بنویسم... این نوعی پیش غذا است که با محصولات دریایی خام و سبزیجات درست می شود، خوشمزه است. باور کنید!

و این یکی، که چندان خوشمزه نبود، و من هنوز از یادآوری مزه اش، حالم بد می شود، نوعی برنج است که با جوهر(سیاه!) کالاماری درست می کنند و با نوعی گیاه دریایی تزئین شده است...

و پاریس که با باران از ما پذیرایی کرد...

کلیسای نوتردام...

داخل کلیسای نوتردام...

این مجسمه ژاندارک است در کلیسای نوتردام.

اینجا هم مردم پیامی برای صلح می نویسند و در این مخزن می اندازند... من هم نوشتم.

این هم سوغات لوور... این جواهرات ایرانی که در مقبره زنی(فکر می کنم در لرستان) پیدا شده اند، محشرند!

این هم دسته ی یک جام است:

این زن ایلامی را ببینید که دارد نخ ریسی می کند و ظرفی غذا(ماهی) مقابلش هست و کسی بادش می زند...

این بار توانستم از زبان فرانسه بیشتر استفاده کنم. فرانسوی ها واقعاً از حرف زدن به زبان خودشان با یک خارجی خوشحال می شوند...

و به این ترتیب، سفر زمستانی ما به کشورهای ایتالیا، اسپانیا و فرانسه به اتمام رسید.

تا بعد...

+ نوشته شده در دوشنبه 1390/10/05ساعت 14:37 توسط ژاله ابراهیمی |

روز نهم سفر، ونیز را به مقصد وین ترک کردیم. در مسیرمان شهر گراتس اتریش قرار داشت. به مرکز شهر رفتیم تا هم نهار بخوریم و هم گشتی بزنیم در میدان اصلی این شهر...

اینها اعضای یک کلوب سوارکاری در مونیخ هستند که به اتفاق هم سفر می کنند. این بار به اتریش آمده بودند و ما در گراتس دیدیمشان...

اعضای کلوب سوارکاری - گراتس - اتریش

از اتوبوس که پیاده شدیم، هوا کاملا صاف و آفتابی بود، اما در عرض نیم ساعت بارانی گرفت که در عمرم ندیده بودم... هوای اروپاست دیگر...

میدان اصلی گراتس - اتریش

اینها را ببینید!

گراتس - اتریش

و اینها را...

گراتس - اتریش

غروب به وین رسیدیم و استراحت کردیم. روز بعد راهنمایمان "ویکی" ما را به دیدن وین برد. گزارش وین را قبلاً نوشته ام. فقط چند عکس ببینید...

اینجا مقر سازمان ملل است.

مقر سازمان ملل - وین

روبروی ساختمان پارلمان وین، پارک زیبایی وجود دارد که به خاطر گل هایش معروف است. در این پارک، زوج ها می توانند نهالی را اجاره کنند و نامشان را روی آن نهال بنویسند... این هم از ابتکارات شهرداری وین!

وین - اتریش

همان پارک...

وین - اتریش

پارلمان و درشکه!

پارلمان - وین - اتریش

و خانه هوندرت واسه، قبلاً نوشته ام راجع به او... هوندرت واسه می گوید آدمها متفاوتند، پس خانه ها باید متفاوت باشند. در این آپارتمان، بعضی خانه تاریک هستند، بعضی خانه ها روشن، بعضی بزرگ، بعضی کوچک...

خانه هوندرت واسه - وین

نمایی دیگر...

هوندرت واسه - وین - اتریش

تزئینات روی دیوار...

هوندرت واسه - وین - اتریش

معماری هوندرت واسه به خانه اش اکتفا نمی کند و حتی تا کوچه هم ادامه پیدا می کند...

هوندرت واسه - وین - اتریش

و قصر بلودره را هم دیدیم... متفاوت بود از زمستان که دیده بودمش.

بلودره - وین - اتریش

حیاط قصر بلودره که به "بلودره پایین" ختم می شود...

بلودره - وین - اتریش

بعد از گشت شهری، استراحتی کردیم و غروب به "کورسالن" رفتیم جایی که میزبان کنسرت های یوهان اشتراوس بوده است. در پارک پشتی کورسالن، مجسمه ای از اشتراوس هست که گردشگران با آن عکس می گیرند. این بار برای تعمیر گویا برده بودندش و این استند جالب را گذاشته بودند...

اشتراوس - وین - اتریش

این هم یک کپی از مجسمه اصلی...

یوهان اشتراوس، پسر - وین - اتریش

در وین چه پول داشته باشی، چه نداشته باشی، می توانی موسیقی بشنوی و اپرا ببینی... اینجا محوطه باز روبروی ساختمان شهرداری است که می توانی بروی و به صورت رایگان اپرا تماشا کنی... نظم و هماهنگی بسیار خوبی برای هدایت تماشاگران برقرار بود.

اپرا -  وین - اتریش

بعد از دو شب و یک روز، وین را ترک کردیم.

+ نوشته شده در یکشنبه 1390/07/17ساعت 21:5 توسط ژاله ابراهیمی |

۲۴ آگوست ۲۰۱۱ ساعت ۱۹:۰۰ بندر پاترا را ترک کردیم و روز بعد حدود ساعت ۱۶:۰۰ به آنکونای ایتالیا رسیدیم و از آنکونا با اتوبوسی که منتظرمان بود به ونیز رفتیم. شب استراحت کردیم و روز بعد گشت شهری ونیز داشتیم. ونیز دیدنی زیاد دارد، اما یکی از اصلی ترین مکانهای گردشگری این شهر، میدان "سن مارکو" است. اصلاً ونیز شهر سن مارکو است. سن مارکو، قدیس محافظ شهر است. همه جا می شود مجسمه و نقش "شیر بالدار" را که نماد سن مارکو(مرقس قدیس) است، دید. ونیزی ها با زحمت فراوان بقایای جسد سن مارکو را از اسکندریه مصر به ونیز آورده اند...

"باسیلیکای سن مارکو"، "قصر دوکاله" و "برج ناقوس"، اولین بناهایی هستند که با ورود به میدان سن مارکو، توجه شما را جلب می کنند. باسیلیکا، نمازخانه "دوگ ونیز" بوده است. بقایای جسد سن مارکو در همین باسیلیکا دفن شده است. داخل باسیلیکا بسیار زیباست، از نقاشی ها و موزاییک های معروف گرفته تا مجسمه ها و شمایل های متعدد...

در تصویر زیر، یکی از موزاییک کاری های زیبای نمای بیرونی باسیلیکا را می بینید.

کلیسای جامع سن مارکو - ونیز

قصر "دوکاله" یا قصر "دوگ" Doge، کاخی است بزرگ با اتاق های متعدد، مملو از نقاشی های باورنکردنی، که اقامتگاه دوگ ونیز بوده است. "دوگ" قاضی القضات ونیز بوده، که حکم حاکم اصلی جمهوری ونیز را داشته است. اولین دوگ ونیز در سال ۶۹۷ میلادی به این سمت منسوب می شود و ونیز حکومت ۱۲۰ دوگ را به خود دیده است. در حال حاضر درهای قصر دوکاله به روی گردشگران باز است. گردشگران بعد از دیدن اتاق های مجلل قصر، از پل افسوس که بر روی کانال آبی قرار دارد، می گذرند و از دالان های ساده وارد سلول های زندان قدیمی ونیز می شوند... دقیقاً همانطور که مجرمان را به آنجا می برده اند...

حیاط قصر دوکاله:

قصر دوکاله - ونیز

داخل قصر دوکاله عکاسی ممنوع است، من این عکس را دزدکی گرفته ام...

قصر دوکاله - ونیز

از برج ناقوس میدان سن مارکو که بالا بروید منظره خوبی از ونیز خواهید داشت. این جزیره کوچک جزیره "سن جورجو ماجوره" است و آن یکی که بزرگتر است، "دلا جیودکا" نام دارد.

ونیز

این هم منظره عمومی ونیز...

ونیز

مگر می شود ونیز رفت و گوندولا سواری نکرد؟

گندوله سواری - ونیز

پلی که در پس زمینه می بینید، همان پل افسوس Sighs است، که مجرمان از آن، آخرین منظره ونیز را قبل از ورود به زندان می دیده اند، و احتمالاً افسوس می خورده اند... این آقا هم قایقران ما هستند... قایقرانان ونیزی معمولاً اینطور لباس می پوشند و وقتی دارند گوندولا را هدایت می کنند، آواز می خوانند... در تقاطع ها برای جلوگیری از تصادف با دیگر گوندولاها و قایق ها، بلند می گویند: "اویییی" که من را یاد شهر زیرزمینی نوشاباد می اندازد...

پل افسوس - ونیز

ونیز گفتنی زیاد دارد، از کارناوالش گرفته تا گالری های هنری و بی ینال های متعددش... بماند برای سفرهای بعد.

+ نوشته شده در جمعه 1390/07/01ساعت 8:13 توسط ژاله ابراهیمی |

روز بیست و هشتم تور است. از پاریس به زوریخ رفتیم و از زوریخ به میلان و فلورانس... و حالا رم هستیم.

در زوریخ علاوه بر گشت شهری، قایق سواری روی دریاچه را هم تجربه کردیم. جاده های زیبای سوئیس ما را به میلان رساندند و بازدید کوتاهی داشتیم از میدان Duomo. میلان آنقدرها که فکر می کردم مدرن نبود.

به فلورانس آمدیم و در فلورانس اشکان بروج را دیدم. در زوریخ هم محمد کارگشا را دیده بودم. که دیدنشان اینجا غنیمت بزرگی بود.

و... حالا رم هستیم. فردا روز آخر سفر است و به ایران بر می گردیم.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1390/06/24ساعت 11:25 توسط ژاله ابراهیمی |

روز دهم سفر است. وین هستیم. بعد از آراهووا دلفی را دیدیم و با کشتی آمدیم به آنکونای ایتالیا و بعد ونیز که خیلی گرم بود...

از آنجا هم از یکی از زیباترین مسیرهای دنیا به وین آمدیم. البته در مسیر توقف کوتاهی در گراتس داشتیم.

امروز وین را با راهنمایی به نام ویکی دیدیم که از سروقت بودن افراد گروه ما خیلی تعجب کرده بود! من وین را در زمستان دیده بودم. تابستانش چیز دیگری است...

راستی می دانستید وین حدود ۵۰ مسجد دارد و ۲۰۰ قصر...

و می دانستید تعداد سگ ها در وین از بچه ها بیشتر است؟

نمی دانید الآن چقدر دلم می خواست بروم و مقبره بتهوون و اشتراوس را پیدا کنم یا بوسه کلیمت را ببینم اما باید بروم و به کارهای مسافران برسم...!

+ نوشته شده در یکشنبه 1390/06/06ساعت 20:14 توسط ژاله ابراهیمی |

فردا شب به سفری دیگر می روم... سفری که از آتن آغاز می شود، به دلفی و پاترا می رود و بعد به آنکونا... از آنجا احتمالاً آسیزی را می بینم و به رم می رویم. از رم به پیزا و از پیزا به فلورانس. فلورانس را که دیدیم راهی نیس و موناکو می شویم و اگر فرصت شد به کن هم سر می زنیم. آخرین شهر فرانسوی سفرمان، اوینیون است. و در نهایت بارسلون عزیز. ۱۶ روز طول می کشد که بر گردم. شاید دختر خوبی بودم و نوشتم...

+ نوشته شده در چهارشنبه 1390/03/11ساعت 0:20 توسط ژاله ابراهیمی |

هنوز فرصت نکرده ام سفرنامه سفر نورزو را بنویسم، اما چند عکس انتخاب کرده ام که اینجا می گذارم.

سفرمان ار آتن شروع شد. اینجا تپه لیکابدوس است. با نوعی ترن برقی می روی آن بالا که کلیسا، کافی شاپ و رستوران دارد و البته دیدی خوب به شهر.

لیکابدوس - آتن

بعد رفتیم دلفی... آن گروهی را که آن پایین دور هم حلقه زده اند، می بینید؟ اینها کسانی هستند که هنوز به پاگانیسم اعتقاد دارند و آمده اند به زیارت آپولون! داشتند مراسم خاصی را اجرا می کردند که نگهبان های دلفی بهشان تذکر دادند که حق چنین کاری را ندارند. 

دلفی

و پمپی...

پمپی

و ونیز که داغش بر دل من ماند... دوست دارم بروم ونیز زندگی کنم!

ونیز

 بعد رفتیم اتریش، اینسبروک که خیلی ها را به خودش علاقمند کرد... این هم عکس نمایشگاه سوارفسکی است از بیرون.

سواروفسکی - اینسبروک

و داخل نمایشگاه...

نمایشگاه سوارفسکی

سلام آقای سوارفسکی!

سوارفسکی

و مونیخ. اینجا موزه تکنولوژی آلمان است... 

موزه تکنولوژی - مونیخ

و زوریخ... که خوش پوش ترین مردمی را دارد که من در عمرم دیده ام... این بابا را ببینید...

زوریخ

برن در برنامه نبود، اما فرصت داشتیم و رفتیم. خیلی ها نمی دانند پایتخت سوئیس برن است و فکر می کنند زوریخ یا ژنو است.... برن برای من چنین شهری است:

برن

شهر آرامش و شعور... 

برن

 لوکزامبورگ را که در سفرهای قبلی نوشته ام. این اثر را ندیده بودم. نامش هست: Waste. مبلغ کلانی بابت آن پرداخت شده و برای انتقالش به لوکزامبورگ، آن را در دو قطعه با هواپیما آورده اند. جالب اینکه بعد از نصب آن، بعضی از همسایه ها با ۱۳۷ تماس گرفته اند که یک آشغال بزرگ را نمی دانیم کی آورده گذاشته در محله مان!

لوکزامبورگ

و پاریس!

ایفل

دوازدهم فروردین رسیدیم پاریس. سیزدهم یکشنبه بود. یکشنبه ای آفتابی بعد از دو هفته هوای ابری... این بود که پاریسی ها هم با ما سیزده را به در کردند.

پاریس از فراز ایفل

این بار موفق شدم بروم کته کمب Catacombs. به زودی مطلبی درباره اش می نویسم.

کته کم

این هم برایم جالب بود. سی دی ها را بر اساس امتیازی که آورده اند چیده اند...

موسیقی

و این اثر عزیز ایلامی که در لوور دیدیمش!

ایلام در لوور

این بود خلاصه ای از سفر...

+ نوشته شده در سه شنبه 1390/02/20ساعت 9:21 توسط ژاله ابراهیمی |

با پرواز رفتیم به آتن. سه روز ماندیم. علاوه بر آتن، جزیره های Hydra و Poros و Aegina را دیدیم. با اتوبوس راهی غرب شدیم. به بندر پاترا رسیدیم. با کشتی یک شب و نیم روز در راه بودیم و در ایتالیا پیاده شدیم. در کشتی با یک گیتاریست ایتالیایی آشنا شدیم به نام Diego. برایمان گیتار زد و خواند. در بندر Brindisi ایتالیا از کشتی پیاده شدیم. با اتوبوسی که همراهمان بود، راهی ناپل شدیم. ناپل را ندیدیم، پمپی را دیدیم. عالی بود. راهی رم شدیم. دیروقت به رم رسیدیم. سه شب در رم ماندیم. رفتم به کلیسای S. Pietro in Vicoti تا مجسمه ی موسای میکل آنژ را ببینم. واتیکان را دیدیم. راهی فلورانس شدیم. چند ساعتی در فلورانس بودیم. کلیسای سانتا کروچه را دیدیم. از جنووا گذشتیم و رفتیم به نیس. سه شب نیس بودیم. مسافران رفتند به موناکو و کن. من نرفتم. نشد که بروم. از نیس راهی آرله شدیم، البته خودشان می گویند آرل، به سکون "ر" و "ل". آفتابگردان ها منتظرمان بودند. بازمانده های تمدن رومی را در آرل دیدیم، آسایشگاه ونگوگ را، و کافه ای را که ونگوگ کافه ی شبانه را از روی آن کشیده. راهی شدیم. غروب به بارسلون رسیدیم. سه شب در بارسلون بودیم. کیانوش بافقی نیا هم بود. گروهی داشت که به دیدن اسپانیا(مادرید و جزایر قناری و...) آمده بودند. با هم به دیدن موزه ی پیکاسو و دالی رفتیم. یکی دیگر از آثار گائودی را هم من تنها دیدم، Casa Mila را. در بارسلون، مسافرانم به تماشای بازی تیم محبوبشان "بارسلونا" رفتند. من نرفتم. اهل فوتبال نیستم.

نگرانی ام پیش از سفر، بی مورد بود. سفر خوبی از آب درآمد.

و اما عکس ها:

پمپی

آثار یافته شده در پمپی، شهری که در قرن اول میلادی زیر گدازه های آتشفشان وزوو مدفون شد.

سکینه

تلاش برای نجات زندگی یک زن خارج از مرزهای کشورش...

کلیسای روسی - نیس

کلیسای روسی شهر نیس.

پارک گوئل

پارک گوئل، در بارسلون، طراحی آنتونی گائودی.

پارک گوئل

پارک گوئل.

پارک گوئل

سقف، پارک گوئل.

موزه ی پیکاسو

موزه ی پیکاسو در بارسلون. این موزه مجموعه ای از نقاشی های پیکاسو را به ترتیب زمانی گردآوری کرده. با دیدن این آثار می شود فهمید چه شد که پیکاسو، پیکاسو شد.

Casa Mila

سقف Casa Mila، اثری دیگر از گائودی، اثری که در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده است.

Casa Mila

توضیح بالا.

Casa Mila

توضیح بالا.

+ نوشته شده در جمعه 1389/06/26ساعت 22:8 توسط ژاله ابراهیمی |

از سفر برگشته ام. گفتنی ها زیاد است... سعی می کنم خلاصه ای از کارهای جدیدی که کردم بنویسم.

این بار در رم، علاوه بر مکان هایی که در دو سفر قبلی دیده بودم، جزیره ی رود تیبر را هم دیدیم. به آن Isola Tiberina می گویند و جای خوبی است برای پیاده روی و گوش دادن به موسیقی زنده و ساعتی در کافه ای نشستن.

ساحل رود تیبر - رم - عکس از ژاله ابراهیمی

ساحل رود تیبر، نزدیک جزیره

موسیقی خیابانی - ساحل رود تیبر- رم

موسیقی خیابانی،ساحل رود تیبر

فلورانس را هم دیدیم. میدان میکل آنژ، کلیسای سانتاماریا دلفیوره، خانه ی دانته و پونت وکیو را.

سانتا ماریا دلفیوره - فلورانس

سانتا ماریا دلفیوره

هنرمندان خیابانی - فلورانس

هنرمندان خیابانی در کوچه های فلورانس

فلورانس

یکی دیگر که من خیلی دوستش داشتم... می گفت، می خندید و همه را سرکار می گذاشت.

این بار واتیکان را با یک راهنما دیدیم.

و... چند ساعتی هم در ساحل Ostia استراحت کردیم.

رم

تیتر یک روزنامه ها: کشتار در کربلا. به علاوه همه جا درباره ی "سکینه"، زن ایرانی محکوم به سنگسار مطالبی دیده می شد، و اگر می فهمیدند ایرانی هستی، اولین سوالشان درباره ی او بود.

و پاریس...

به تماشای شهر از روی برج ایفل رفتیم.

پاریس از فراز ایفل

پاریس زیبا از فراز ایفل

پاریس از فراز ایفل

لادفانس، منطقه ی مدرن پاریس آن دورها، خارج از محدوده ی شهر پیداست.

یک شب به "لیدو" رفتیم.

لیدو

لیدو، کاباره ی قدیمی شانزه لیزه.

موزه ی ارسی را دیدم که مجموعه ای از آثار نقاشی و مجسمه سازی قرن ۱۹ را نمایش می دهد.

به دیزنی لند هم رفتیم.

دیزنی لند پاریس

دیزنی لند پاریس

کاخ و باغ ورسای را در روز یکشنبه که فواره ها باز می شوند، دیدیم.

و شام آخر روی رود سن که به آن Bateaux Parisiens می گویند صرف کردیم و برای ما شبی به یاد ماندنی شد.

پرچم فرانسه

سفر بسیار خوب و پرباری بود و همسفران محترم و نازنینی داشتم.

+ نوشته شده در سه شنبه 1389/06/09ساعت 23:48 توسط ژاله ابراهیمی |

در آخرین روز اقامتمان در رم، به Sunday Market رفتیم. خیابانی طولانی، با انواع اجناس و قیمت های مناسب...

ساعت ۱۶:۱۰ پرواز کردیم به بارسلون و حدود ساعت ۱۸:۰۰ بارسلون بودیم.

+ نوشته شده در سه شنبه 1389/03/18ساعت 23:27 توسط ژاله ابراهیمی |

روز سوم باید طبق برنامه به کاپری می رفتیم. برنامه ی کاپری را آژانسی در رم اجرا می کرد. ساعت ۶:۳۰ اتوبوسی دنبالمان آمد و ما را به محل جمع شدن گروه ها برد. آنجا با گروهی از توریست های اسپانیایی و گروهی از آمریکایی ها ترکیب شدیم و ساعت ۸:۰۰ راهی شدیم... برای رفتن به کاپری، اول باید به ناپل رفت. از رم تا ناپل ۱۸۹ کیلومتر است. در مسیر، راهنمایی که همراه مان بود، به دو زبان انگلیسی و اسپانیایی دیدنی های بین راه را برایمان شرح می داد. در مسیر قلعه مونت کاسینو را دیدیم، و قصر چارلز دوم را که فقط ۱۲۰۰ اتاق دارد، و از نزدیکی شهر باستانی کاپوآ گذشتیم. کاپوآ زادگاه اسپارتاکوس بوده است، شهر مهمی که روزگاری در مسیر رم بوده است و پس از رم بزرگترین آمفی تئاتر را داشته. ساعت حدود ۱۰:۳۰ بود که وارد ناپل، این شهر ۲۸۰۰ ساله شدیم.

ناپل یکی از بنادر مهم ایتالیا و مرکز استانی به همین نام است و به خاطر هنر، معماری، موسیقی و فرهنگش نقش مهمی در تاریخ ایتالیا ایفا کرده است. این شهر در قرن هشتم پیش از میلاد به صورت یک کلونی یونانی به نام Parthenope بنا شده است. و بعدها با نام Neápolis یا شهر جدید خوانده شده. ناپل زادگاه اسپاگتی و پیتزاست و ترانه‌های خاصش به سبک bel canto (ترانه زیبا) هم معروف است. ناپل بین دو آتش فشان وزوو و Phlegraean قرار دارد و به خلیج ناپل مشرف است. وزوو همان آتشفشانی است که شهر پمپی Pompeii را در سال ۷۹ میلادی زیر گدازه‌ها مدفون کرد.

با رسیدن به ناپل، دو گروه شدیم. گروهی به پمپی رفتند و ما به کاپری. البته قبل از کاپری، قلعه نوی ناپل را دیدیم. راهنمای محلی کاپری، ساشا، در ناپل به استقبال مان آمده بود. خندان و مهربان. با کشتی کوچکی مدیترانه را طی کردیم تا به کاپری برسیم.

جزیره کاپری -عکس از ژاله ابراهیمی

کاپری جزیره ی کوچکی است که ۱۲ کیلومتر طول دارد و عرض اش در پهن ترین قسمت به ۵/۲ کیلومتر می رسد. این جزیره دو بخش اصلی دارد: کاپری و آناکاپری. کاپری شهری است با ۷۰۰۰ نفر جمعیت، مدرن تر از آناکاپری، گرانتر و شیک تر. میدان معروفی دارد به نام پیاتزتا، که متمولان به آنجا می روند تا قهوه بخورند و فقرا به آنجا می روند تا قهوه خوردن متمولان را تماشا کنند. حس و حال خاص خودش را دارد این میدان. اشراف دارد به دریا... و خلاصه دیدنی است.

میدان پیاتزتا - عکس از ژاله ابراهیمی

آناکاپری در بلندترین بخش جزیره واقع است و مجموعه ای است از کوچه باغ های پرسایه، ویلاهای زیبا و مغازه های رنگارنگ. تله کابینی هم دارد که تو را به بلندترین نقطه ی جزیره می برد. جمعیت آناکاپری ۵۰۰۰ نفر است. نهار را در یک رستوران باز، غذای ایتالیایی خوردیم. و بعد از نهار تا زمان اجازه می داد در کوچه باغ ها چرخیدیم.

توریستی در بالکن میدان پیاتزتا - عکس از ژاله ابراهیمی

کاپری غار معروفی هم دارد که بسیاری از توریست ها برای دیدن آن غار به کاپری می آیند و به قول ساشا قبل از سلام می گویند Grotta Azzurra! اما ما غار را ندیدیم.

ساعت ۱۵:۰۰ همه جمع شدیم. ساشا ما را تا اسکله همراهی کرد و دعوتمان کرد که در سفر بعدی به جزیره ی محل زندگی اش، سورنتو، برویم و مهمانش باشیم. سورنتو نزدیک کاپری است. می شود از کاپری سورنتو را دید. قبلاً توریست ها سورنتو را هم می دیده اند، حالا کمتر.

ساشا، راهنمای ما در کاپری - عکس از ژاله ابراهیمی

به ناپل برگشتیم. در اتوبوس، دوستانی را که صبح به پمپی رفته بودند، دیدیم و با هم تا رم آمدیم. کلی عکس و گفتنی برایمان داشتند. شب حدود ۲۱ هتل بودیم. فردا آخرین روز اقامتمان در رم بود.

+ نوشته شده در شنبه 1389/03/15ساعت 18:21 توسط ژاله ابراهیمی |

روز دوم: در رم

ساعت ۹:۰۰ هتل را ترک کردیم و به سمت کلسئوم رفتیم. راهنمای محلی مان پاتریشیا را باید آنجا ملاقات می کردیم. صف ورودی کلسئوم همیشه طولانی است، اما می شود با پرداخت مبلغی(که برای گروه ما حدود ۲۰ یورو شد)، بدون صف وارد شد.

ورودی کلسئوم - عکس از ژاله ابراهیمی

کلسئوم که در آغاز آمفی تئاتر فلاوین Flavian نامیده می شد، بزرگترین آمفی تئاتر رم باستان بوده است. این بنا که نمونه ای عالی از معماری و هنر مهندسی رومیان است، همچنان در شهر رم پابرجاست. بنای این اثر عظیم را "وسپاسین" بین سال های ۷۰ تا ۷۲ میلادی گذاشت و به سال ۸۰ میلادی، در دوران امپراطوری پسرش "تیتوس" تکمیل شد. Flavius نام خانوادگی این دو امپراطور بود.

کلسئوم با گنجایش ۵۰ هزار تماشاچی محلی برای برگزاری رقابت های گلادیاتورها بوده است. علاوه بر مبارزات گلادیاتوری، نبردهای دریایی، شکار حیوانات، اعدام محکومان به مرگ، شبیه سازی جنگ های معروف و بالاخره نمایش و تئاتر نیز در این مکان اجا می شده اند. در سال های آغازین قرون وسطی از کلسئوم برای برنامه های تفریحی استفاده می شده، در سده های بعدی نیز به عنوان محل اسکان، کارگاه، دژ دفاعی و حتی مکان مذهبی از آن استفاده شده است.

کلسئوم - عکس از ژاله ابراهیمی

وسپاسین هزینه ی ساخت کلسئوم را از غنایم جنگی فرماندهانش(بخصوص پس از پیروزی بر یهودیان) تامین کرد، بنابراین می توان کلسئوم را یادبود یک پیروزی نیز دانست. به علاوه این بنا بر روی استخر بزرگی که "نرو" امپراطور قبلی برای خود در این مکان ساخته بود، ساخته شد. ساختن محلی برای عموم مردم در استخر شخصی امپراطور، خود عمل قابل تاملی بوده است.

امروزه کلسئوم علاوه بر یک جاذبه ی گردشگری، بنایی نمادین است برای مخالفان مجازات اعدام. در سال ۲۰۰۰ کلسئوم محل برگزاری چندین تظاهرات مردمی در اعتراض به چنین مجازات هایی بوده است. به صورت نمادین، شب هایی که مجازات مرگ در گوشه ای از دنیا تخفیف پیدا می کند، نورپردازی آن را از سفید به طلایی تغییر می دهند.

تخریب بخش هایی از کلسئوم به واسطه ی زلزله بوده است.

کلسئوم را با توضیحات پاتریشیا دیدیم. او به ما گفت که گلادیاتورها الزاما کشته نمی شده اند. آنها در مدارسی تحت تعلیم قرار می گرفته اند، و این مدارس بعدها از قِبَل نبردهای آنان کسب درآمد می کرده اند. در بسیاری از موارد، مبارزه فقط برای هیجان مبارزه صورت می گرفته، مثل کشتی یا هر ورزش رزمی دیگری که ما امروز داریم. اما بعدها ادامه ی مبارزه تا مرگ گلادیاتورها باب می شود، که حتی معنای قربانی شدن را هم پیدا می کند. او قفس های حیوانات و دالان های انتظار گلادیاتورها و برده ها را به ما نشان داد. جایی را که امپراطور می نشسته است را... پاتریشیا به ما گفت که ورود به کلسئوم برای عموم مردم آزاد و مجانی بوده است. و حتی خوردنی و نوشیدنی هم به تماشاچیان داده می شده است... او انواع لباس های گلادیاتورها را به ما نشان داد و تفاوت های آنها را برایمان بازگو کرد.

موزائیک-80 تا 100 ق.م.

گلادیاتورها که اغلب برده بودند، در مدارس خاصی آموزش می دیدند و به افرادی آزموده تبدیل می شدند. آنها برای سرگرم کردن مردم و کسب شهرت با حیوانات درنده، محکومان به مرگ و دیگر گلادیاتورها می جنگیدند. دفاع شجاعانه و مرگ آزادانه، گلادیاتورها را در ذهن مردم به یک قهرمان تبدیل می کرد. نبرد گلادیاتورها آنقدر هیجان انگیز بود که حتی بعضی از امپراطوران روم نیز به عنوان گلادیاتور در کلسئوم حاضر می شدند...

بالاخره از در جنوبی کلسئوم که نزدیک تاق کنستانتین است، خارج شدیم.

تاق پیروزی کنستانتین یادبودی از پیروزی او بر ماکسنتیوس است که در سال ۳۱۲ میلادی بنا نهاده شده و در سال ۳۱۵ به اتمام رسیده است. تصاویری که زینت بخش این تاق هستند، اغلب از تاق های پیشین رم گرته برداری شده اند.

تاق کنستانتین - عکس از ژاله ابراهیمی

اطراف کلسئوم انواع سوغاتی ها را می شود با قیمت مناسب پیدا کرد... گلادیاتورهای امروزی هم آنجا هستند و در ازای ۳-۲ یورو با گردشگران عکس می گیرند.

فورم Forum را از داخل ماشین دیدیم و به سمت فواره ی تروی Trevi رفتیم. اطراف تروی آنقدر شلوغ بود، که باورکردنی نبود. توریست هایی که به رم می آیند حتماً به تروی سر می زنند تا سکه ای در آب آن بیندازند و آرزو کنند یک بار دیگر به رم برگردند. این سکه ها جمع آوری و به یونسکو تحویل داده می شود.

فواره تروی - عکس از ژاله ابراهیمی

تروی فواره ای است که در سال ۱۷۳۲ توسط "نیکلا سالوی" ساخته شده است. در مرکز این اثر هنری، نپتون خدای دریاها دیده می شود، در دو طرف او نمادهای سلامتی(زنی همراه مار) و باروری(زنی همراه سبدی پر از میوه) دیده می شوند. مقابل او دو اسب سوار با اسب های سرکش و سر به زیر که نماد دریاهای طوفانی و آرام هستند و در قسمت بالایی هم نمادهای چهار فصل به صورت چهار فرشته وجود دارند.

پانتئون، معبد همه ی خدایان را هم دیدیم.

پانتئون کنونی معبدی است که هادریان بین سال های ۲۵ تا ۱۱۸ میلادی بر روی معبدی که مارکوس آگریپا در ۲۵ ق.م. ساخته بود، بنا کرده است. این بنا در قرون وسطی به کلیسا تبدیل شد. قطر گنبد پانتئون با ارتفاع آن برابر است(۴۳.۳متر). تنها منبع نوری آن روزنه ای است در سقف. مقبره بزرگانی مثل رافائل و ویتور امانوئل در پانتئون است. رافائل به وصیت خودش در پانتئون دفن شده و سمت راست مقبره اش، یادبودی از معشوقه اش لا فورنارینا La Fornarina قرار دارد.

و راهی میدان ناوونا، این میدان همیشه زنده ی رم شدیم. می شود ساعت ها در این میدان ماند و گشت و دید...

ناوونا میدانی به سبک باروک که روزگاری(قرن اول میلادی) استادیوم سی و سه هزار نفری Domitian بوده است، حالا محل تجمع هنرمندان خیابانی است. در مرکز این میدان، فواره ای به نام فواره ی چهار رود، ساخت برنینی به سال ۱۶۵۱ و یک ابلیسک رومی قرار دارد. چهار رود، نماد رودهای مهم چهار قاره ی شناخته شده ی آن روز بوده اند: گنگ، نیل، دانوب و رود پلاته. 

کلیسای سنت اگنس ساخت برومینی، روبروی فواره ی چهار رود قرار دارد. این کلیسا در محلی ساخته شده که  سنت اگنس را در سال ۳۰۴ میلادی، برهنه به آنجا آورده اند تا ایمانش به مسیح را تکذیب کند. در نمای کلیسا مجسمه ی سنت اگنس را می شود دید. مجسمه ی دیگری از سنت اگنس در این کلیسا، بلند شدن معجزه آسای موی او را نشان می دهد که بدن او را پوشاند. او در این مکان شهید شد و در Catacombs دفن شد.

ساعت ۱۴:۰۰ زمان پاتریشیا تمام شده بود، بنابراین با او خداحافاظی کردیم. دیگر وقت نهار بود و یک غذای ایتالیایی در یک رستوران ایتالیایی در انتظار ما... از غذای خوش طعم آن با روغن زیتون و دسر لذیذش لذت بردیم و دوباره گشتمان را از سر گرفتیم.

۱۵:۱۵ بدون صف وارد موزه ی واتیکان شدیم. مبلغ ورودی موزه ۱۵ یورو است. با زمان کمی که داشتیم، فقط توانستیم در موزه قدم بزنیم... موزه ی واتیکان، هر چند تنوع لوور را ندارد، اما از نظر تعداد آثار نمایش داده شده، جایی است مشابه لوور.

واتیکان این کوچک ترین کشور دنیا، در محل شهادت و به خاکسپاری سنت پیتر حواری مسیح ساخته شده است. این مکان روزگاری آرامگاه هادریان بود، بعدها به دژی تبدیل شد و اکنون مقر رسمی پاپ، رهبر کاتولیک های جهان است. حدود ۱۰۰۰ نفر در واتیکان زندگی می کنند و ۷۰۰ نفر شهروند رسمی واتیکان هستند.

موزه ی واتیکان که قصر پاپ های دوران رنسانس بوده است، محل نگهداری آثار ارزشمندی از دوران کلاسیک و رنسانس است. در میان هزاران مجسمه رومی، یونانی و مصری به نمایش در آمده، مجسمه های لائوکون و آپولون بلودره نیز به چشم می خورند. در بخشی از این موزه نقشه هایی دیده می شوند که تاریخ اروپا در قرن ۱۶ را بازگو می کنند.

و اما... نمازخانه ی سیستین که همه مشتاق دیدنش بودیم و شاید هرگز حس آنجا بودن را فراموش نکنیم، نقطه ی اوج واتیکان بود برایمان.

نمازخانه ی سیستین اصلی ترین نمازخانه ی واتیکان است. این نمازخانه توسط بزرگترین هنرمندان قرن ۱۵ و ۱۶ ایتالیا نقاشی شده است. ۱۲ نقاشی بر روی دیوارهای آن، کار استادانی مثل گیرلاندیو، بوتیچلی و... است که داستان هایی از زندگی حضرت عیسی و حضرت موسی را بازگو می کند. این نقاشی ها توسط میکل آنژ بین سال های ۱۵۳۴ تا ۱۵۴۱ تکمیل شده اند. نقاشی "داوری واپسین" هم کار میکل آنژ است. به عقیده ی کارشناسان این تصویر که نقاشی آن ۷ سال طول کشیده است، زیباترین کار اوست. در این نقاشی مسیح را می بینیم که بی هیچ دلسوزی حتی نسبت به حواریون شهیدش، در حال قضاوت بین ارواح مردگان است. در بخش پایینی قایقی را می بینیم که بدکاران را به دوزخ می برد.

سقف نمازخانه سیستین - واتیکان

سقف نمازخانه سیستین توسط میکل آنژ به سفارش پاپ زولیوس دوم بین سال های ۱۵۰۸ تا ۱۵۱۲ نقاشی شده است. در این پرده، داستان هایی از عهد قدیم و عهد جدید دیده می شود، این داستان ها از آغاز خلقت و هبوط آدم تا نبرد داوود و جالوت و پیش بینی تولد حضرت مسیح را بازگو می کنند.

کلیسای سن پیترو، بزرگ ترین کلیسای جهان، پایان بخش بازدید ما از واتیکان بود. اتفاقاً آن روز به یک مناسبت مذهبی، مراسمی هم اجرا می شد، که دیدنش خالی از لطف نبود.

کلیسای سن پیترو - عکس از ژاله ابراهیمی

کلیسای سن پیترو در قرن دوم میلادی بر مدفن او ساخته شد. اما باسیلیکای بزرگ آن در زمان کنستانتین(قرن چهارم) بنا شد. در قرن ۱۶ وقتی پاپ ژولیوس دوم مشاهده کرد که کلیسا در حال تخریب است سنگ بنای باسیلیکای کنونی را نهاد. گنبد زیبای این باسیلیکا توسط میکل آنژ طراحی شده است و بخش اعظم دکوراسیون داخلی کار برنینی است. بنای کلیسا ۱۰۰ سال طول کشیده و بهترین معماران ایتالیایی روی آن کار کرده اند. طول کلیسا ۱۸۷ متر است. در محراب آن اثری از برنینی می بینیم که سنت پیتر را بر تختش در آسمان ها نشان می دهد. بر یکی از دیوارهای کلیسا اثری موزائیکی هست که مسیح و سنت پیتر را در حال ماهیگیری نشان می دهد. و بالاخره مجسمه ی پیتا Pieta ساخت میکل آنژ جوان که در ۲۵ سالگی آن را ساخته. پیتا به تصاویری اتلاق می شود که صحنه پایین آوردن مسیح از صلیب را نشان می دهند و نقاشان و مجسمه سازان زیادی این صحنه را جاودانه کرده اند.

سنت پیتر حواری مسیح در سیرک نرو مصلوب شد و در مکانی نزدیک به محل تصلیبش به خاک سپرده شد. بنابراین مکانی که امروز کلیسای سن پیترو قرار دارد روزی سیرک نرو بوده است.

میدان سن پیترو میدان زیبایی است که توسط برنینی طراحی شده است. در مرکز این میدان ابلیسکی قرار دارد که از سال ۱۵۸۶ همانجاست. یکشنبه ها و در تعطیلات مذهبی پاپ به ایوان این میدان می آید و مردم را ملاقات می کند.

ساعت ۱۸ اتوبوس منتظر برگشتمان به هتل بود.

+ نوشته شده در جمعه 1389/03/07ساعت 8:28 توسط ژاله ابراهیمی |

روز اول: به سمت رم

پنج شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۲:۳۰ صبح، گروهی را که باید به ایتالیا و اسپانیا می بردم، در فرودگاه امام خمینی ملاقات کردم. ساعت ۵:۲۰ فرودگاه امام را با پرواز Alitalia به مقصد رم ترک کردیم. حدود ۸:۰۰ به وقت محلی به فرودگاه Fumicino رم رسیدیم. Luiji با لهجه ی ایتالیایی و لبخندی تمام نشدنی منتظرمان بود. روز اول یک گشت شهری(داخل اتوبوس) داشتیم تا هم مسافران با حال و هوای رم آشنا شوند و هم زمان Check in هتل بشود.

ایتالیا کشوری در جنوب اروپاست که از شبه جزیره ی ایتالیا و دو جزیره ی سیسیلی و ساردنی در دریای مدیترانه تشکیل شده. ایتالیا یک کشور توسعه یافته و جزء هشت کشور صنعتی جهان محسوب می شود. نوع حکومت این کشور جمهوری است و رئیس جمهور و نخست وزیر اداره کشور را بر عهده دارند. قوه ی مقننه ی ایتالیا شامل دو مجلس سنا با ۳۱۵ نماینده و مجلس نمایندگان با ۶۳۰ نماینده است. ایتالیا با اتریش، فرانسه، کشور کوچک سان مارینو و سوئیس مرز مشترک دارد. آب و هوای ایتالیا مدیترانه ای است. شمال ایتالیا به دلیل وجود کوه های آلپ سردتر از جنوب آن است. زبان رسمی کشور ایتالیایی است اما در بخش های شمالی آن، مردم به زبان های فرانسوی، آلمانی و اسلوونیایی نیز صحبت می کنند. ۸۷ درصد ایتالیایی ها کاتولیک هستند. جمعیت ایتالیا حدود ۶۰ میلیون نفر است و هر ساله حدود ۲۰ میلیون گردشگر از این کشور زیبا بازدید می کنند.

رم، پایتخت ایتالیا و بزرگترین شهر این کشور است که ۷/۲ میلیون نفر جمعیت دارد. رود تیبر Tiber از میان این شهر می گذرد. رم بیش از ۲۷۰۰ سال عمر دارد و از قرن دوم میلادی به بعد همواره مقر پاپ بوده. اروپا بخش عظیمی از فرهنگ، هنر، معماری، مد و سینمای خود را مدیون رم است. رم در سال۲۰۰۷ جزء ۱۱ شهر پربازدید جهان و سومین شهر پربازدید اروپا بوده است. رم نامزد میزبانی بازدیدهای المپیک ۲۰۲۰ است.

قبل از ظهر به هتل Domina رسیدیم، گشتی در کوچه های پرگل اطراف هتل زدیم و بالاخره اتاق هایمان را تحویل گرفتیم.

برنامه ی بعدازظهر روز اول، بازدید از پله های اسپانیا بود. ساعت ۱۶:۳۰ راهی شدیم. از پله های اسپانیا و کلیسای Trinita dei Monti شروع کردیم. اگر مقابل در ورودی این کلیسا قرار بگیری، منظره ی کاملی از رم می بینی و سیل جمعیت توریست ها در میدان اسپانیا  را، که بی آنکه آزار دهنده باشند، زیادند... 

کلیسای ترینیتا دی مونتی - عکس از ژاله ابراهیمی

پله های اسپانیا عریض ترین و طویل ترین پلکان کل اروپاست. این پله ها میدان Trinita dei Monti را به میدان اسپانیا پیوند می دهند. تعداد پله ها ۱۳۸ عدد است و بین سال های 1725–1723برای نزدیک کردن سفارت اسپانیا به منطقه ی مقدس واتیکان(The Holy See) ساخته شده اند.

امروزه پله های اسپانیا در ایام مختلف سال، میزبان برنامه های گوناگون است. مثلاً در ایام کریسمس، نمایش خاصی در آن اجرا می شود، در ماه مه آن را پر از گل های آزالیا می کنند و گاهی تبدیل به محل فروش انواع گل ها می شود. برتولوچی از این محل در یکی از فیلم هایش استفاده کرده و باب دیلن یکی از ترانه هایش را برای این پله ها سروده. در ۱۹۸۶ اولین رستوران مک دونالد ایتالیا در نزدیکی این پله ها گشایش یافته و اولین اعتراضات به Fast Food و طرفداری از Slow Food در اینجا شکل گرفته...اعتراضات مدنی هم در این پله ها به اشکال مختلف هنری بارها نشان داده شده اند...

از پله ها پایین آمدیم و به میدان اسپانیا(Piazza di Spagna) رسیدیم.

Fountain of the Old Boat: در مرکز میدان اسپانیا، فواره ای به شکل قایق وجود دارد. قایق کهنه ای که در طغیان رودخانه تیبر(Tiber)، اتفاقی به این میدان آمده بود، الهام بخش پاپ برای طراحی این فواره در این مکان بوده است. طراحی و اجرای این فواره، کار "پیترو برنینی"، پدر "جیان لورنزو برنینی" مشهور است.

داوود و موسی نزدیک میدان اسپانیا - عکس از ژاله ابراهیمی

 از میدان اسپانیا به خیابان معروف رم Condotti رفتیم و بعد وارد خیابان Del Corso شدیم. این خیابان ها علاوه بر اینکه برای پیاده روی و آشنایی با فضای شهر و مردم مناسب هستند، مغازه های معروفی هم دارند. در Condotti انواع لباس و کفش و کیف مارک دار را می شود پیدا کرد. قسمت های شمالی Del Corso مغازه های گرانتری دارد و هر چه به سمت پایین خیابان بروی، اجناس ارزان تری می توانی پیدا کنی. این محوطه آنقدر دیدنی دارد که چند ساعتی گردشگران را مشغول کند...

پی نوشت: گزارشم کمی اطلاعات محور است، اگر حوصله تان را سر می برد، ایتالیک ها را نخوانید.

+ نوشته شده در پنجشنبه 1389/03/06ساعت 20:30 توسط ژاله ابراهیمی |