X
تبلیغات
مسافر - سفر به ترکیه

ما یک گروه چهار نفره، دوازده روز در کشور ترکیه سفر کردیم... برای این سفر از هواپیما، اتوبوس، مینی بوس، تاکسی، مترو، تراموا و کشتی استفاده کردیم و البته که پیاده هم راه رفتیم، آنقدر که کفش سه نفرمان پاره شد و مجبور شدیم کفش بخریم!

در این سفر علاوه بر بازدید از جاذبه های تاریخی و گردشگری، امکانات توریستی شهرهای مختلف ترکیه را هم بررسی کردیم. ما سایت های تاریخی، موزه ها، مراکز تفریحی، پارک ها، سواحل، هتل ها، رستوران ها و مراکز خرید را دیدیم. ورودیه ی سایت های تاریخی در ترکیه از ۳ لیره (حدود ۲۱۰۰ تومان) تا ۲۵ لیره (حدود ۱۷۵۰۰ تومان) متغیر است. تقریباً نیمی از مکان های تاریخی را می شود با کارت راهنمای گردشگری ایرانی مجانی دید... 

خلاصه ی برنامه از این قرار است:

 روز اول، جمعه ۲۸/۳/۸۹: ساعت ۸:۰۰ صبح با پرواز Turkish Airline وارد فرودگاه آتاتورک استانبول شدیم و از آنجا به آنکارا رفتیم. ۱۲:۱۵ آنکارا بودیم. در آنکارا، مقبره ی باشکوه آتاتورک Anit Kabir را دیدیم و موزه ی تاریخ آناتولی. قلعه ی آنکارا هم پایان بخش برنامه مان بود.

آنکارا شهری تمیز، مدرن و دوست داشتنی است. بزرگ است اما بزرگی اش آزاردهنده نیست.

مجسمه آتاتورک - آنکارا - عکس از وحید نظری

مجسمه ی آتاتورک در میدان آتاتورک آنکارا

مقبره آتاتورک - آنکارا - عکس از ژاله ابراهیمی

مجسمه های نمادین در ورودی مقبره ی آتاتورک. این مجسمه ها مقابل برج آزادی قرار دارند. دوتای جلویی نماینده ی سربازان و روشنفکران ترکیه اند و آن که با لباس سنتی پشتشان ایستاده نماینده ی کشاورزان و روستائیان ترک است.

مقبره ی آتاتورک - آنکارا - عکس از ژاله ابراهیمی

مقبره ی آتاتورک در آنکارا

روزدوم، شنبه ۲۹/۳/۸۹: با اتوبوس بین شهری به قونیه رفتیم. ۱۰:۰۵ حرکت کردیم و ۱۳:۴۰ قونیه بودیم. ابتدا به زیارت آرامگاه مولانا رفتیم. بعد تپه ی علاء الدین را دیدیم که مجموعه ای است از مسجد علاءالدین، مدرسه ی سلجوقی، بازمانده های یک کاخ سلجوقی و موزه سنگ و چوب(که بسته بود). شب هم به دیدن سماع دراویش قونیه در مرکز فرهنگی مولانا رفتیم که برای من بهترین اتفاقی بود که در ترکیه افتاد...

قونیه شهری است آرام با مردمی مذهبی تر از دیگر شهرهایی که ما دیدیم. حال و هوای معنوی خوبی دارد. من در این شهر حس نکردم که از مولانا استفاده ی ابزاری می شود... قونیه شهری دوست داشتنی است، از آن شهرها که آدم دوست دارد به آنها برگردد...

سماع در قونیه - عکس از ژاله ابراهیمی

آماده شدن برای سماع

سماع - قونیه - عکس از ژاله ابراهیمی

و... سماع

روز سوم، یکشنبه ۳۰/۳/۸۹: از قونیه به استانبول پرواز کردیم و از استانبول به Dalaman که شهری است ساحلی در جنوب غرب ترکیه. از Dalaman با اتوبوس بین شهری به Fethiye رفتیم. ۱۹:۱۰ رسیدیم. تمام روزمان در نقل و انتقال گذشت و جایی را ندیدیم.

روز چهارم، دوشنبه ۳۱/۳/۸۹: به دیدن Fethiye رفتیم. مقبر های کنده شده در صخره ها را دیدیم و موزه ی فتحیه را. به اسکله رفتیم و از چند و چون تورهای تفریحی و غواصی پرسیدیم. ۱۲:۳۰ به دیدن یک آمفی تئاتر یونانی رفتیم. مرکز خرید منطقه جمهوریت را دیدیم و ۱۵:۳۰ با مینی بوس بین شهری به یک مکان تفریحی به نام Sakrikent رفتیم که یک ساعت از شهر فاصله داشت.  ۱۸:۱۵با میدی باس به Marmaris رفتیم که ۳ ساعت طول کشید.

فتحیه شهری کوچک و در مقایسه با دیگر شهرهای ساحلی، کم رفت و آمدتر است... بکر مانده و توریست ها، بخصوص ایرانی ها زیاد در آن دیده نمی شوند. مقبره های صخره ای فتحیه، آدم را یاد آرامگاه های شاهان هخامنشی در نقش رستم می اندازند.

مقبره های کنده شده در کوه - فتحیه - عکس از ژاله ابراهیمی

یکی از مقبره های کنده شده در کوه

فتحیه - عکس از ژاله ابراهیمی

فتحیه

ساکلیکنت - عکس از ژاله ابراهیمی

تفریحگاه Sakrikent

روز پنجم، سه شنبه ۱/۴/۸۹: Marmaris این بهشت زمینی را دیدیم. ابتدا قلعه ی آن را که حالا موزه شده است، بعد به محله ی یونانی ها رفتیم، خیابان بارها را دیدیم، بازار سرپوشیده ی شهر را، چند هتل را(هتل های مارماریس آنقدر تفریحات داخلشان دارند، که می شود روزها در هتل ماند و بیرون نیامد!)، و در آخر هم پارک دلفین ها را... ۱۸:۳۰ با میدی باس به Bodrum رفتیم. ۳ ساعت و ربع بعد به این شهر رسیدیم.

مارماریس بهترین شهر ساحلی ای بود که دیدیم. محیط تفریحی خانوادگی آن و ساحل های زیبا و آب زلالش، آن را دوست داشتنی کرده است.

مارماریس - عکس از ژاله ابراهیمی

خیابانی در مارماریس

هتل گراند یازیچی در مارماریس - عکس از ژاله ابراهیمی

هتل گراند یازیچی

هتل گراند یازیچی - عکس از ژاله ابراهیمی

هتل گراند یازیچی

هتل گراند یازیچی - عکس از ژاله ابراهیمی

اینجا آمازون نیست، همان هتل گراند یازیچی مارماریس است که هر نوع تفریحی که شما بخواهید، دارد.

پارک دلفین های مارماریس - عکس از ژاله ابراهیمی

پارک دلفین ها. توریست ها می توانند وارد آب شوند و با دلفین ها شنا کنند.

روز ششم، چهارشنبه ۲/۴/۸۹: قلعه سن پیتر Bodrum را دیدیم که حالا موزه شده است، بازمانده های مقبره ی هالیکارناسوس را که در دنیای باستان جزء عجایب هفتگانه ی جهان بوده است و آمفی تئاتر بودروم را دیدیم، از چند هتل هم بازدید کردیم... و ساعت ۱۸:۲۰ این شهر را به مقصد کوش آداسی Kusadasi ترک کردیم. ۲۱:۲۰ وارد کوش آداسی شدیم.

بودروم شهر جوانان است. ما غروب به بودروم رسیدیم و انگار کل شهر در حال رقص بود... خیابان ها پر از دیسکوهای پرسروصدا بودند و مردم تفریح می کردند... 

بودروم - عکس از ژاله ابراهیمی

نمای بودروم از قلعه ی آن

هتل Rixos - بودروم - عکس از ژاله ابراهیمی

یکی از کارکنان هتل Rixos با لباس سنتی ترکیه 

روز هفتم، پنجشنبه ۳/۴/۸۹: از کوش آداسی به شهر کوچکی به نام سلچوک(همان سلجوق) رفتیم. در نزدیکی این شهر، دو سایت دیدنی هست: یکی Maryamana که گفته می شود آخرین محل سکونت حضرت مریم بوده است و واتیکان هم گویا تائید کرده است، و دیگری بازمانده های شهر باستانی Ephesus. به دیدن این سایت ها رفتیم. به سلچوک برگشتیم و در آن، موزه ی غنی Ephesus را دیدیم و بازمانده های نیایشگاه آرتمیس را، که یکی دیگر از عجایب هفتگانه ی دنیای باستان بوده. کلیسای سنت جان و قلعه ی سلجوقی این شهر هم بازدیدمان را تکمیل کردند. از سلچوک به کوش آداسی آمدیم(نیم ساعت) و از آنجا راس ساعت ۲۰:۳۰ با اتوبوس راهی ازمیر Izmir شدیم. 21:45 ازمیر بودیم.

کوش آداسی هم شهری است که در آن هم می شود تفریح کرد مثل مارماریس و بودروم و هم به سایت های تاریخی نزدیک است. دیدن Ephesus را به همه توصیه می کنم... مجموعه ای است مثل تخت جمشید، با این تفاوت که تخت جمشید، مجموعه ی کاخ هاست و Ephesus بخشی از یک شهر. افسوس شهری است که اصحاب کهف در آن زندگی می کرده اند، شهری است که یکی از هفت کلیسای اولیه ی مسیحیت در آن قرار داشته، شهری که احتمالاً انجیل زیبای یوحنا در آن به رشته تحریر درآمده... افسوس شهری است که سنت جان برای تبلیغ مسیحیت به آن رفته است...

مریم آنا - عکس از ژاله ابراهیمی

محل سکونت حضرت مریم در نزدیکی سلچوک

مریم آنا - عکس از ژاله ابراهیمی

در نزدیکی مریم آنا، دیواری وجود دارد که مومنان خواسته هایشان را می نویسند و به آن وصل می کنند... در میان نوشته ها به متن های جالبی بر می خوری...

افسوس - عکس از ژاله ابراهیمی

افسوس و سیل گردشگران

کتابخانه ی افسوس - عکس از ژاله ابراهیمی

کتابخانه ی بزرگ افسوس که آنچنان حسادت مصری ها را برانگیخت که دیگر به این شهر پاپیروس نفرستادند...

معبد آرتمیس - عکس از ژاله ابراهیمی

تنها ستون بازمانده از معبد آرتمیس، یکی از عجایب هفتگانه!

روز هشتم، جمعه ۴/۴/۸۹: می خواستیم پرگامون را ببینیم، پس به Bergama رفتیم. از ازمیر تا برگاما با اتوبوس ۲ ساعت و ربع در راه بودیم، آکروپولیس برگاما را دیدیم، موزه ی باستان شناسی این شهر، باسیلیکای آن، بیمارستان و آمفی تئاتر هم دیگر دیدنی های این شهر بودند که دیدیم. ساعت ۱۷:۳۵ بود که به ازمیر برگشتیم. اما باز هم آرام نگرفتیم، به دیدن میدان ساعت رفتیم و بازار KemerAlti. شب در ازمیر ماندیم.

یک روز وقت داشتیم و باید بین Sart (همان سارد پایتخت لیدی که ابتدای راه شاهی هخامنشیان بوده) و پرگامون یکی را انتخاب می کردیم، از سارد چیز زیادی باقی نمانده، پس به پرگامون رفتیم. راستی ترک ها اصلاً به روی خودشان نمی آوردند که روزی تحت سلطه ی ایرانیان بوده اند، بیشتر دوست دارند، از اعقاب یونانیان به حساب بیایند. پرگامون پایتخت امپراطوری پرگامون و زادگاه جالینوس است، این شهر بعد از اسکندریه بزرگترین کتابخانه ی جهان را داشته است.

روز نهم، شنبه ۵/۴/۸۹: صبح را با بازدید از هتل های شهر آغاز کردیم، دوباره به بازار KemerAlti رفتیم، آگورا را من تنهایی دیدم، همینطور موزه های مردم شناسی و باستان شناسی ازمیر را. ۱۴:۳۰ با اتوبوس ازمیر را تزک کردیم و به Bursa رفتیم. ساعت ۲۰:۰۰ بورسا بودیم.

ازمیر شهر بزرگ و آلوده ای است. چیزی است شبیه تهران، البته بهتر از تهران است. ترافیک دارد و مردم عصبی ترند... مرکز کیف و کفش است. بالاخره کفش پاره ام را اینجا با یک کفش خوب عوض کردم...

روز دهم، یکشنبه ۶/۴/۸۹: بورسا شهر مساجد و مقابر است. این شهر زادگاه عثمانی است، سلسله ای که بعدها به به یکی از بزرگترین امپراطوری های تاریخ تبدیل می شود... در این شهر، ما مقبره های بسیاری از شاهان و بزرگان عثمانی را دیدیم از جمله مقبره ی خود Osman Gazi را که نام سلسله از نام او گرفته شده است. مساجد Yashil Cami ،Orhan Cami، Ulu Cami و... بازار ابریشم این شهر هم معروف است که دیدیم، دروازه ورودی قدیمی شهر، پارک توپخانه، برج ساعت و پارک فرهنگ هم دیگر دیدنی های این شهر بودند که دیدیم. هتل ها را دیدیم و ساعت ۱۷:۰۵ با اتوبوس راهی استانبول شدیم. ابتدا با اتوبوس به اسکله ی Yalova رفتیم و بعد از آنجا، با اتوبوس داخل کشتی شدیم، مرمره را طی کردیم و در اسکله ی Iskihisar پهلو گرفتیم. از آنجا دوباره سوار اتوبوس شدیم و به استانبول رفتیم. ۲۰:۲۰ ترمینال Mehmet Pasa ی استانبول بودیم.

بورسا شهر زیبایی است با اماکن تاریخی بسیار... به استانبول نزدیک است و کسانی که به دیدن استانبول می آیند، می توانند یک روزه به این شهر بیایند و برگردند. بورسا چهارمین شهر بزرگ ترکیه است و اولین پایتخت عثمانی ها بوده.

روز یازدهم، دوشنبه ۷/4/89: استانبول. با مترو به قصر توپکاپی رفتیم. مسجد سلطان احمد را دیدیم. در بازار بزرگ و سنتی استانبول گشتی زدیم. Laleli دیگر مرکز خرید استانبول را دیدیم. همینطور بازار Oluviom را.

استانبول خیییییلی بزرگ است... به طرز بی معنایی بزرگ است. استانبول آن چیزی نبود که من فکر می کردم. شلوغ و بزرگ و مدرن بود. گران بود و مردمش سعی داشتند سرت کلاه بگذارند، چیزی که در دیگر شهرهای ترکیه نمی دیدی... استانبول پر بود از آفتابی که مستقیم به تو می تابید... من برگاما و سلچوک را به استانبول ترجیح می دهم.

روز دوازدهم، سه شنبه ۸/4/89: باز هم استانبول. کاخ زیبای دلماباغچه را دیدیم. به چند هتل سرزدیم. تا آن سر شهر رفتیم و مرکز خرید Ak Merkezi را که جایزه بهترین مرکز خرید اروپا را به خودش اختصاص داده، دیدیم. و بعد ایاصوفیای فراموش نشدنی را دیدیم. از چند رستوران بازدید کردیم و بالاخره ساعت 23:40 به کشورمان پرواز کردیم. امروز صبح، ساعت ۴:۱۰ به فرودگاه امام خمینی رسیدیم.

اجرای چنین برنامه ی فشرده ای در یک کشور دیگر، تنها به کمک سیستم حمل و نقل بسیار مرتب و منظم ترکیه برای ما امکان پذیر شد. وسایل نقلیه ی ترکیه اعم از اتوبوس و مینی بوس و... حداکثر با ۵ دقیقه تاخیر حرکت می کنند و دقیقاً راس زمان اعلام شده به مقصد می رسند. این ویژگی، کار ما را در برنامه ریزی سفر بسیار راحت کرد.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1389/04/09ساعت 15:3 توسط ژاله ابراهیمی |