یکسری شغل ها هست که آدم باید یک کم دغدغه اش را داشته باشد، که برود دنبالش...
باید سرش یک کم درد بکند که برود دنبالش...
باید دلش یک کم بسوزد که برود دنبالش...
مثل خبرنگاری!
حالا اگر بعضی ها که نه سرشان درد می کند، نه دلشان می سوزد، نه دغدغه اش را دارند، می روند و این شغل ها را انتخاب می کنند... به خدا نتیجه کارشان خنده دار می شود!
شاید اینطور خبرنگارها فکر می کنند فقط آنها هستند که دیگران را می بینند و یادشان می رود که دیگران هم آنها را می بینند!
